بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٩

 

ضمن عرض تسليت به مناسبت فرا رسيدن اربعين حسينی ،

 دميدن شکوفه های بهار و طراوت نگاه دل ها ی شما ، منتظران

عشق، جاودان باد

 

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٩

 

يامقلب القلوب و الابصار

يا مدبرالليل و النهار

يامحو ل الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٩

 

۲۹ اسفند

روز ملی شدن صنعت نفت ايران گرامی باد

ياد دکتر مصدق و آيت ا... کاشانی نيز گرامی باد

 

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٦

پيدا شد!

 

«آهاي ايها الناس! خوشحال بشيد. غم به دلتون راه نديد. دوران كم كاري و سهل انگاري و چند نقطه گذشت.

آهاي لك ليوه! گالش پوش! و B.B.C اهوازي جمع بشيد. اون چيزي كه دنبالش بوديد پيدا شد!»

بنده يعني بچه نفتون، از سر و صداي “آب به چاله ريز“ از دايره ي چرت روزانه، بيرون آمدم و گفتم: مرد ناحسابي! ستون رو گذاشته اي روي سرت! چه خبرته؟! اول فكر كردم، “ارشميدس“ زنده شده و داره كلمه ي ”يافتم“، “يافتم“ رو بيان مي كنه! بعد كه رفتم توي تن صدا، فهميدم كه همين تو! يعني “آب به چاله ريز“ خودموني!

خب، بنال ببينم چي يافتي؟ اي ارشميدس! اي زغال! ي هل هفت چاله! اي او به چاله ريز!

“آب به چاله ريز“ كه انگاري از سخنان ما حالش گرفته شده با پوز كش اومده مي گويد: قربونت بشم مو! اي بچه نفتون! اي كسي كه لنگه ات توي زمين پيدا نمي شه

فوري توي حرفاش مي پرم و مي گويم: مرد ناحسابي! توي زمين يا روي زمين؟!

آب به چاله ريز مي گويد: منظورم همون روي زمينه. اشتباه لپي شد! اگه ارشميدس توي وان حمام چيزي يافت، من يا مو توي كيانپارس اهواز و توي خيابان ايدون يافتم.

بروبچ كه دور آب به چاله ريز تجمع غيرقانوني! كرده اند مي گويند: چي يافتي بگو ديگه!

آب به چاله ريز مي گويد: ‌هولم نكنيد! الان مي گم. مو روز يكشنبه 21 اسفند چند متر آسفالت استاندارد يافتم. همون آسفالتي كه استاندار سابق در به در دنبالش مي گشت و پيدا نمي كرد، مو پيدا كردم و همون جا نشستم و كلي تماشا كردم! تازه داشتن نصف ديگر اين خيابان يا بلوار را نيز آسفالت مي كردن. البته قير ريخته بودن. هرچند كه ته كفش هايم قيرقيري و چسبي شد، اما وقتي كه در ابتداي طالقاني- سي متري آسفالت روي خاك مي ريزند ( البته براي تعمير و يا لكه گيري گوشه اي از خيابان )، بايد كلي خوشحالي كرد كه اين جا آسفالت روي قير مي ريزند و بعد هم مي كوبند و چند نقطه.

مي گويم: اي بابا! شهردار داريم تا شهردار. شهردار منطقه ي كيانپارس، حرف نداره و كارش درسته. كلن آدم مدير و تلاشگريه. ( برو توي درياي تعريف و تمجيد رايگان !)

اما با خود مي گويم: اي بابا! انگاري ما اين ستون رو مفتوح كرده ايم براي انتقاد و نه تعريف و تمجيد. اما دلمون مي گه تو كه مرتب داري عيب ها را مي گويي، از هنرها هم بگو.

شايد به همين خاطر است كه رو به طرف هنر كرديم!

يك دفعه شهرداري چي ها و شورايي ها نگويند كه بچه نفتون فقط انتقاد مي كنه. و يا يك مرتبه به خاطر تعريف ما، شهردار را عوض نكنند!

خب حالا ديديد كه ما تعريف هم مي كنيم! هرچند كه تعريف هاي ما مثل قطره اي است در درياي انتقاد و مشكل و معضل و چند نقطه! اما خودمانيم، انگاري اين بار كي به كي نيست و چيز ديگري است!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٦

خراب آباد!

صبح يكشنبه مادرم را بردم ترمينال مسافربري كه به چهارشير مشهور است تا سوار اتوبوس شود و برود شوشتر. تاكسي تلفني گرفتم و به همراه مادرم از زيتون زديم بيرون و جلوي ترمينال پياده شديم و 800 تومان ناقابل هم تقديم كرديم. جلوي در ترمينال رانندگان زيادي، مسافران را دعوت به سوار شدن به تاكسي هاي ويژه ي خود مي كردند: «شوشتر يك نفر. شوشتر! مسجدسليمان دو نفر. مسجدسليمان آماده ي حركت» و از اين جور حرف ها.

ما انگاري كه گوش شنوا نداشتيم، از جلوي رانندگان تاكسي هاي ويژه گذشتيم و رفتيم توي سالن سپس به جلوي گيشه فتم و دو بليت شوشتر به مبلغ 390 تومان كه مي شود 800 تومان! گرفتم. يعني 800 تومان پول دادم براي اشغال دو صندلي كه مادرم راحت بتواند تا شوشتر سفر كند.

بعد از 15 دقيقه كه در سالن انتظار، انتظار كشيديم و يا منتظر مانديم، صدايي آمد كه “شوشتري ها جا نمونند“ بلند شديم و به همراه ديگر مسافران كه بيشتر آن ها دختران دانشجو بودند سالن را ترك گفتيم و وارد محوطه باز ترمينال شديم و به سوي اتوبوسي كه مأمور مربوط در جلوي ما حركت مي كرد رفتيم. بعد از دقايقي كه مأمور با راننده اتوبوس حرف زد او راهش را گرفت و رفت داخل سالن.

همه متوجه شدند كه راننده ي اتوبوس به دلايلي از رفتن به شوشتر سر باز زده است.

بنده كه هميشه پرسش گر هستم، رفتم و با ادب علت اين نرفتن را پرسيدم. راننده گفت: من گفتم به مسوولان دفتر كه فعلن ماشين خراب است و دارم درستش مي كنم. گفتم: حالا براي ماشين من اسم ننويسند و بگذارند براي 15 دقيقه بعد. اما آن ها اسم نوشتند و مسافران را آوردند پاي اتوبوس.

وي اضافه كرد: خوبه حركت كنيم و نيمه هاي راه ماشين خراب شود؟ آن وقت شما اعتراض نمي كنيد؟!

حرف هايش را تأييد كردم و راهم را گرفتم و آمدم ايستادم توي جمعيت. مادرم طاقت ايستادن سرپا را نداشت اما همچنان مقاومت مي كرد. اتوبوس ديگري هم در صحنه بود اما او هم به مسوول مربوط گفت كه او دليلي براي نرفتن دارد! همه مانده بودند كه چه كنند كه يك اتوبوس سير و سفري و خوشگل از راه رسيد و بعد از دقايقي يكي از مسافران گفت: گويا قرار است با اين اتوبوس برويم اما كرايه اش براي هر نفر 800 تومان است.

دقايقي نگذشت كه نام مسافران يكي يكي خوانده شد و رفتند سوار اتوبوس شدند. از خوش شانسي ما آخرين اسمي كه خوانده شد، اسم ما بود! وقتي كه توي اتوبوس رفتيم به جز صندلي هاي بوفه كه در حقيقت صندلي نبودند و بيشتر به نيمكت شباهت داشتند، ديگر صندلي ها را مسافران گرفته بودند. مادرم را بردم و سوار آخرين نيمكت اتوبوس يعني در محل بوفه مستقر كردم و خودم پايين آمدم.

راننده ي اين اتوبوس سير و سفري انسان خوش برخورد و خوش تيپي بود. او گفت: اين اتوبوس بنزي كه شما رو از سر خودش وا كرد به محض اين كه تلفن همراهش زنگ زد اعلام كرد كه ماشينش خراب است! الان نگاه كن تا ما حركت كنيم او هم راهش را مي كشد و مي رود.

هنوز 2-3 دقيقه اي نگذشته بود و اتوبوس سير و سفري به طرف شوشتر راه نيفتاده بود كه اتوبوس بنز راه افتاد و به مسوول مربوط گفت: من مي روم ماشينم را درست كنم و 20 تا 30 دقيقه ي ديگر مي آيم.

من هم از فرصت استفاده كردم و گفتم: مواظب باش توي راه خراب نشوي!

اتوبوس سير و سفري به سوي شوشتر حركت كرد و من هم با وداع با مادرم از ترمينال زدم بيرون و به مديريت خط اهواز- شوشتر تبريك گفتم!!

البته توي دلم. چرا كه هنوز كي به كيه!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٦

من آنم كه رستم بود پهلوان!

 

«ما در خوزستان 25 شهرك صنعتي احداث كرديم در حدود 4300 هكتار كه مصوب هستند طرح هاي توسعه ي شهرك هاي صنعتي استان را هم تهيه كرديم و به سازمان صنايع كوچك ارسال كرديم كه مساحت آن ها حدود 3500 هكتار مي باشد.»

مي گويم: آهاي! آب به چاله ريز! اين چيزها چيز است كه تو داري مي خوني؟! تو چه جوري 25 شركت صنعتي ساختي؟!

آب به چاله ريز نگاهي به من مي كند و مي گويد: قربان! ما كه نساختيم. جناب مهندس مكوندي احداث كرده است.

مي گويم: مهندس مكوندي كي باشد كه 25 شهرك ساخته؟!

آب به چاله ريز مي گويد: چه جور نمي شناسيش؟! مثل اين كه همشهريته.

مي گويم: رييس جمهور هم همشهري زياد داره ولي مگه بايد همه رو بشناسه؟!

آب به چاله ريز با تعجب مي گويد: قربان! اين جناب مهندس مكوندي مديرعامل شركت شهرك هاي صنعتي است.

مي گويم: آها! انگاري كمي مي شناسمش يعني يكي دوباري ديدمش.

مي گويد: خب، حالا ادامه بدم؟

مي گويم: ادامه بده ببينم ديگه چه گفته. هرچند كه بنده وقت اضافه ندارم كه عملكرد يك شركتي را گوش كنم.

آب به چاله ريز سپس مي خواند: «حدود 1468 قرارداد با واحدهاي صنعتي منعقد كرديم كه نزديك به 500 واحد صنعتي به بهره برداري رسيده كه اشتغال آن ها بالغ به 11550 نفر مي باشد يعني اگر بقيه ي واحدها به بهره برداري برسند اشتغالي در حدود 32 هزار نفر به طور متوسط ايجاد مي شود و قريب به 90 هزار شغل غيرمستقيم به وجود مي آيد.

مي گويم: فعلن ديگه نخوان تا پرسشم را مطرح كنم. خب، از اين 500 واحد صنعتي كه به بهره برداري رسيده نگفته چند صد واحد آن تعطيل و نيمه تعطيل و ورشكست و چندنقطه شده اند.

از اين 11550 نفري كه مشغول به كار شده اند، نگفته چند هزار نفرشان بيكار و به شغل هاي كاذب و غيركاذب خدماتي روي آورده اند. مديرعامل يك شركتي را مي شناسم كه شركتش را تعطيل كرده و دارد تاكسي كار مي كند!

راستي! نگفته كه شهرك هاي صنعتي ما با شهرك هاي صنعتي ديگر استان ها و نيز كشورهاي خارجي از جمله جهان سومي ها چه فرقي دارند؟ نگفته كه قبل از ايجاد واحدهاي صنعتي در اين شهرك ها امكاناتي مثل: آب و برق و گاز و تلفن و جاده دسترسي آسفالته را فراهم كرده است و يا اين كه همين شهرك صنعتي اهواز كه در10 كيلومتري پليس راه جاده اهواز- انديمشك قرار دارد، بايد دنده هوايي بزني ( آن هم با ترس و لرز ) تا بتواني از اين جاده عبور كني و به سوي شهرك بروي؟! نگفته

آب به چاله ريز توي حرف هام پريد و گفت: اي بابا! تو كه ما رو بمباران پرسش كردي! اصلن به من چه كه اين چيزها را مي پرسي. اين “تلاش“ خدمت شما. خودت بخوان و پرسش كن.

آب به چاله ريز مي رود و يك بولتن چهار صفحه اي رنگي جلويم مي گذارد. نگاهي به اين بولتن كه فقط حاوي عكس هاي رنگارنگ و يك سري من چه كردم و ما چه كرديم و چه شديم و چند نقطه است، مي اندازم و آن گاه از اين همه تلاش ( ! ) به وجد مي آيم و تصميم مي گيرم كه من هم تلاش كنم و تلاشي بيافرينم كه ديگران بدانند من آنم كه رستم بود پهلوان!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢۳

یکسان نسازی!

 

این حقوق بازنشستگان هم شده یک مساله و معضل برای مسوولان خیلی خدمتگزار. من نمی دونم که این بازنشستگان چه از جون مسوولان می خوان؟!

بابا! شما که خودتون بازنشسته شده این و خیالتون راحته و دغدغه ای به جز گرفتن حقوق و مزایا ندارین. اما می دونین که چقدر مسوولان عزیز رو توی زحمت می اندازین! چرا به دولتمردان و مجلس مردان نمی گین که برای امور شما این قدر خودشون رو توی زحمت نیندازن؟!

برای مثال:" می شه به طرح یکسان سازی حقوق بازنشستکان قبل از سال 78 با سایر بازنشستگان که توسط مجلس هفتم رد شده " اشاره کرد.

خب، بدون مقدمه چینی و یا ژاپنی از همین تریبون و یا ستون از مسوولان خیلی خدمتگزار و نوکر مردم و یا ارباب رجوع تشکر و قدردانی و تقدیر می کنیم که با رد  این پیشنهاد و یا طرح ، تر و خشک رو نسوزاندن و سهام عدالت اجتماعی و مهرورزی رو، پیشاپیش هدیه کردن!!

به گمانم خون بازنشستگان قبل از سال 78 کم رنگ تر ازدیگر بازنشستگان باشه!! من که این طور فکر می کنم شما هم همین طور فکر کنین! کی به کیه!

 

خودروهای سفارشی!

 

این خبر رو فعلن بخونین تا بعد بریم سر تحلیل و تفسیر و یا تفپیاز اون!

" مرحله ی اول تولید انبوه خودروهای سفارشی گروه صنعتی ایران خودرو با هدف جلب رضایت مشتریان و کسب بازار تجهیزات جانبی آغاز شد."

رییس مرکز طراحی و توسعه ی محصولات جدید ایران خودرو در آیین آغاز تولید انبوه خودروهای سفارشی در این شرکت گفت: " عرصه ی خودروهای آپشنال ، نشانه ی احترام و ارزشی است که ایران خودرو برای مشتریان خود قایل است. متقاضیان خودرو این امکان را خواهند داشت که تجهیزات و امکانات مورد نیاز خود را برای نصب بر روی خودرو انتخاب و از پیش به تولید کننده سفارش دهند."

خب، به سلامتی! این هم یکی از نشانه های دارندگی و برازندگیه و نیز یکی از نشانه های آب شدن سنگ توسط پول!

اونی که داره، هرجور که کیفش بکشه و دلش بخواد پول می ده و ماشین گل و منگولی براش تولید می کنن!

اونی هم که مثل گالش پوش نداره و آه در بساطش نیست که با اون ناله سر بده ، فوقش می ره و یک تخم مرغ و یا تخم غاز شانسی لپ لپ! می خره و بالاخره یک ماشین اسباب بازی کورسی به شانسش می خوره! و برنده می شه! حالا اگه خودش نتونه سوار این ماشین بشه و با اون مسافر کشی کنه! لااقل می تونه ماشین رو بده دست بچش تا بره توی حیاط و با اون بازی کنه.

بعضی ها با ماشین کار و کاسبی و تفریح و کار و عشق و حال می کنن، بعضی هم مثل ما ویا بچه ها با اون بازی می کنن!

از قدیم هم گفته اند " هرچه قدر پول بدی همون قدر آش می خوری." ما که پول نداریم، خب، آش نمی خوریم. مگه می ترسین کک کسانی بگزه؟! خیالتون جم و یاباضافه باشه ! آب از آب هم تکون نمی خوره! اگه هم خورد که خودتون به تر از ما می دونین که خوردن ها با هم فرق دارن ! یکی زمین می خوره یکی آب و دیگری هم رانت و یکی هم چند نقطه!

 

بیچاره عیاشی!!

 

در خبر ها خوندیم :" علی عیاشی با 83 میلیون دلار در ترکیه بازداشت شده است."

اون هم توسط پلیس بین الملل. این دلارها به پول ما میشن 6 میلیارد و 600 میلیون تومن. فکر نکنین که این مبلغ پول زیادیه ها؟! جلو بچه بذارین این پول رو، حتمن قهر می کنه!! چقدر مسولان ما از رسانه های دیداری و شنیداری گفتن که پول نزد این شبکه های موسوم به سیدها نذارین؟ مگه به گوش امثال همین "آب به چاله ریز" رفت؟! خب، حالا چه می گین؟ راستی این صدای کی بود که گفت خود کرده رو تدبیر نیست! به گمانم صدای همین آب به چاله ریز خودمونه که مدتهاست خواب توی چشاش نرفته!

راستی جناب علی عیاشی با این پولا چه کرده؟ من که فکر کنم رفته بود ترکیه که با این پولا سرمایه گذاری کنه تا بتونه به هر مال نباخته(!) و یا انسان خوشبخت که ریسک کرده و پولاش رو توی رودخونه ریخته، ببخشین، به او داده، سودهای 50 در صد به بالا بده!!

البته فکر کنم به اندازه ی کافی تا حالا سود کافی و لازم کرده و به راحتی می تونه علاوه بر دادن اصل پول های مال نباختگان(!) و نیز سودهای 50 درصدی، کلی هم خودش سرمایه بیندوزه!!

شما فکر نمی کنین این افراد به درد سرمایه گذاری های کلان می خورن؟ من که  هم فکر می کنم و هم یقین دارم!! اگه باور ندارین از دیگر عوامل این شبکه های مالی بپرسین!! 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢۱

با کدوم پول؟!

 

 

بعضی خبرها رو وقتی که می خونم، باور بفرمایید نمی دونم چه عکس العملی نشون بدم که پرستیژ مرستیژم به هم نخوره!

برای مثال: همین خبری که در زیر این نوشته براتون می نویسم. فعلن بخوانید تا بعد.

" وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی گفت: مردم بدون دغدغه گوشت مرغ مصرف کنند."

خب، ما که عکس العمل خودمون رو نشون دادیم! شما خواننده ی محترم در این باره چه می گویید و یا چه می کنید؟

معمولن بیشتر مردم، هنگام شنیدن و یا خواندن چنین خبرهایی ، یا توی فکر می روند و حرفی بر زبان نمی آورند و یا حسابی می خندندو یا می نشینند و زار زار گریه می کنند!

شما کاری با من نداشته باشید که بنده با خواندن این خبر چه عکس العملی نشون دادم. از واکنش خودتون برام بگید.

البته گالش پوش فعلی و پاپتی سابق می گوید" می گم این کامران خان باقری نگفته که با کدوم پول مرغ بخریم و گوشت اون رو مصرف کنیم؟!

از برو بچ ستون دلتنگی ها کسی به حرف های صدتا یه غاز و یه مرغ این گالش پوش محل چند نقطه ای هم نگذاشت! چرا که، " چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است! "

خب، معلومه که، به قول این همکار اداریمون، یعنی مستر قندی زاده،  جناب وزیر برای ما این سخن جانفزا رو نگفته! و دیگه لازم هم نیست که من بگم! خودتون بهتر از ما می دونید. فقط مانده که بنده از طرف بروبچ ستون دلتنگی ها و همه ی کسانی که نسبت به این خبر مرغی واکنش نشون داده اند، از جناب وزیر تشکر و تقدیر و قدردانی و سپاسگزاری و مرسی و خیلی ممنون و چند نقطه کنم! همین. اگه می بینید که بنده مراتب تشکرات! ویژه ی خود رو به نحو و یا فرآیند احسن به جا ی نیاورده ام، شما یک جوری ، ضمن بخشش ما، تشکرات قلبی و چند نقطه ای خود رو به جای آورید!! باز هم بگم کی به کیه و یا این کلام گهر بار آویزه ی گوشتون شده است!!

 

 

توصیه های ایمنی!!

 

معمولن از چند روز مانده به عید نوروز، جنب و جوش بیشتر مردم برای رفتن به خیابون و بازار و نیز خرید پوشاک و کیف و کفش و آجیل ماجیل زیاد می شود.

خب، ما هم از فرصت استفاده ، وتوصیه های ایمنی خود رو بیان می کنیم!

1- برای مراقبت از وجوه نقدی و چک های مسافرتی و لوازم با ارزش خود، آن ها رو با خودتون نبرید! شما می توانید این چیز ها رو توی یک جفت جوراب مردونه که یک ماه اون ها رو نشسته اید قرار دهید و اون وقت جوراب ها رو جلو در هال کنار دمپایی ها بگذارید!

با این عمل، مطمئن باشید که نه تنها وسایل باارزشتون دست نخورده باقی می مونه، که سارقان خدا نشناس رو هم از نزدیک منزلتون دور می کنه!

 2- از بردن ماشین خود به داخل شهر و روستا و یا بازار و یا به مسافرت های دور و یا نزدیک خود داری کنید. چرا که ممکن است خودرو شما به سرقت برود.

بهتر آن است که خودرو رو توی همین خونه تون بگذارین و چهار چرخ آن رو در بیارین و به خونه همسایه تون بدین!

3- تمامی جیب های خود رو یا بدوزین و یا هیچ چیز توی جیب ها نگذارین. چرا که سارقان با دیدن جیب های صاف و اتو کشیده ی شما می فهمن که آه ندارید که با ناله سودا کنین! اصولن جیب های ورقلمبیده توجه دزدان رو به خود جلب می کنه!

4- با خیال راحت به بانک ها بروین و بدون گرفتن دیناری بانک رو بعد از ده بیست دقیقه ترک کنین و اصلن نیاز نیست که مراقب موتور سواران باشین! موتور سواران متخلف و سارق وقتی که پوز خند شما رو ببینن، به سراغ شما نخواهند آمد. چرا؟ چون، همیشه یک نفر از سارقان توی بانک نگاه می کنه ببینه کی پول می گیره و کی ادای پول گرفته ها رو در می آوره! فکر نکنی شما خیلی زرنگی!

5- اگر احیانن پولی توی خیابون پیدا کردین!! ( نه خیر حلیمه که به همین راحتی پولی توی خیابون پیدا کنین!) یا پول رو بر ندارین و یا اگه پول رو بر می دارین ، تا  موتوری دیدین و یا صدای موتوری رو شنیدین که به شما داره نزدیک می شه ، فوری دستتون رو دراز کنین و پول رو به طرف موتور سواران سارق بگیرین که راحت تر بتونن پول های باد آورده ی شمارو ببرن!! در غیر این صورت با هجوم موتور سواران با صورت روی زمین کشیده می شوین و اون وقت صورتتون کش میاد!!

خب، فکر کنم تا همین جای کار، برای شما خوانندگان روزنامه که جزو خریدارن اقلام نوروزی هستین، کافی باشه!! باقی راهنمایی ها و ارشاد ها بماند برای بعد!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/۱٩

اندر احوال "لک ليوه" وشکر!

 

 

خدا بگم این لک لیوه را چه کار کند! هر چه می کشیم از دست و پا و زبان و قلم و خودکار و چند نقطه ی او ست!

یکی نیست بهش بگه که این شکر هم شد چیز که تو نگران کمبود و گران شدن آن هستی؟! تو کوپن هات رو توی اسباب کشی گم کرده ای ، مقصر شرکت های تولید کننده ی شکر و یا توزیع کنندگان و یا خواربارفروشان و یا سوپر مارکت ها و یا چند نقطه ها نیست که! جان من ! شما که این مطالب رو می خونید ، اگه مقصر کسی به غیر از خود لک لیوه هست بگید و رودربایستی نکنید!!

آخه آدم از یک آدم لک لیوه چه انتظاری می تونه داشته باشه؟!

به جهنم اسفل السافلین و چند نقطه که شکر توی خونه تون نیست و چای با قند و یا با شیرینی خودت یعنی تلخ می خوری!

خب، می رفتی ستاد بسیج اقتصادی و یا جای دیگر که کوپن المثنا یا المثنی می دن ( البته با گذشتن از هفت خان و یا هفت خوان رستم ) و کوپن می گرفتی و اون وقت چشم به روزنامه ها و یا گوش به رایو و تلویزیون می دادی تا شماره ی کوپن قند و شکر رو اعلام می کردن.  تازه می تونستی مدام از بقال و یا سوپر مارکتی سر کوچه هاتون که مثل قارچ سبز کرده ان و معلوم نیست چگونه مجوز فعالیت می گیرن، بپرسی که ببینی کوپن قند و شکر اعلام شده یا نه. هر چند که این روزا، بقالی ها یا با کلاس تر بگوییم: سوپر مارکت ها، شکر آزاد و کیلویی 650 تومانی میارن نه شکر کوپنی.

بگذریم، انگاری خیلی به این لک لیوه بها دادیم. آخه مال این حرفا نیست که بخواهیم درباره اش بیش از این قلم فرسایی و سخن سرایی و چند نقطه کنیم.

به گمانم خیلی خیلی پر رو شده! و اگه بیش از این بهش بها بدیم، حتمن میاد و می خواد که درباره ی شکر یه مطلبی بنویسیم. اما کور خونده! مگه کشکه که ما ماهان خان محمدزاده رو ول کنیم و بچسبیم به لک لیوه؟!

وقتی که این دوست منتقد و ادیب مون یعنی همین ماهان خان ، يعنی اين رييس خوش تيپ شرکت توسعه ی شکر و نيشکرو صنايع جانبی می گه که انبارهای شکر پره و مشکلی از بابت کمبود و یا نبود شکر نداریم، خب، نداریم دیگه. هر چند که اين صحبت مال چند ماه پيش باشه.

به گمانم، اگه دولتمردان ، کوپن اعلام کنند. یعنی شماره ی کوپن.  دست این لک لیوه که می گن توی دست همین چند نقطه های اقتصادی هست و از خارج شکر به صورت قاچاق و یا به صورت چند نقطه وارد می کنند، رو بشه! این لک لیوه داره جو سازی می کنه و اذهان رو مشوش که شکر نیست و گرونه و از اين حرفا که بعد این چند نقطه های اقتصادی بتونن از خارج شکر وارد کنند وشکرهای ما توی انبارها کپک بزنن!

عجب آدمایی پیدا می شن! یه سر دارن و هزار سودا! ما رو بگو که فکر می کردیم لک لیوه ست! به گمانم از صدتا عاقل هم عاقل تر باشه!

وقتی کسی مثل لک لیوه یه دستش توی دست این افرادی ست، که قیافه شون رنگ شکر شده و از این راه می تونن بانک بخرن و بفروشن ، و دست دیگرش توی دست ما! و آدم نمی دونه با کدوم ساز ش حرکات موزون و غیر غنایی انجام بده! خب، در می مونه دیگه! مغزش تریپ می کنه! حتا ممکنه گول هم بخوره!

راستی! این کلمه ی گول که اومد روی زبونمون به چه خاطر بید؟!

یعنی از کی ممکنه گول بخوریم؟! از لک لیوه یا چند نقطه؟!

بگذریم. اصلن به همون جهنمی که گفتیم و به درک که لک لیوه شکر نداره!

بگذار لک لیوه انبارهای شکر که پر هستن،( یعنی پر بودن و ما عکس داریم که از انبارها هم شکر زده بود بیرون. ) رو ببینه و روی سرش دوتا که کمه! چارتا شاخ دربیاد، و از طرف دیگه هم شکر توی خونه نداشته باشه که ناشتایی چای شیرین با پنیر بخوره و در نهایت بترکه! مسوولان خیلی خدمتگزار خیالشون رو ناراحت نکنن، ما یه جوری پوز لک لیوه رو می بندیم! هر کی به هرکی هم که نيست!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/۱٢

مدیریت چند نقطه ای!!

 

گفته می شود که چه عرض کنم، باید به چشم و یا گوش خود ببینید و یا بشنوید. ویا این که بخوانید: " چنان چه مطالبات فرهنگیان قبل از پایان سال پرداخت نشود، تعطیلات دردناک در انتظار این افراد است."

این مطلب یا درد دل یا انتقاد و یا چند نقطه را رییس سازمان آموزش و پرورش خوزستان گفته است.

وی همچنین گفته است: " تعلل سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان در پرداخت مطالبات این سازمان باعث شده است که افکار عمومی به خصوص فرهنگیان علیه آموزش و پرورش برانگیخته شود."

خب، این هم از اوضاع فرهنگیان و نیز تعلل سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان. یادم می آید به سخنان چند ماه پیش رییس سازمان مدیریت یعنی همین عامری گلستان. او گفته بود: " مشکل استان پول نیست بلکه مدیریت است."

خب، این مطالبات فرهنگیان، با این اوصافی که جناب گلستان فرموده اند، حتمن پول نیست(!) بلکه مدیریت است.

خب، حالا این مدیریت کیلویی چند است که ما تبدیل به پولش کنیم و بدهیم به فرهنگیان که ایام عیدی دستشان برای خرید تنگ نباشد؟! شاید هم باید به هر کدام از فرهنگیان به جای مطالباتشان ، چند کیلو مدیریت بدهیم!!

لطفن یکی بیاید و مارا با این مدیریت چند نقطه ای آشنا کند!!

 

 

سرمایه گذاری آتیه ساز!!

 

در خبرها خواندیم که عیاشی  از عوامل اصلی جرایم اقتصادی در ترکیه دستگیر شده است. به گمانم با دستگیری او تمام مطالبات افرادی - که این شخص را برای رسیدن به پول و پله بیشتر، انتخاب کرده بودند- پرداخت شود!

حالا این عیاشی چرا به ترکیه فرار، ببخشید سفر(!) کرده بود؟! خب، اگر می خواست به مسافرت برود ، می توانست به جزایر" گوا" برود. جزایری که خوانندگان لس آنجلسی در آن جا برنامه اجرا می کنند!!

اگر هم می خواست برای سرمایه گذاری برود و پول های اخذ شده از مردم را توی کار بازار و سرمایه گذاری بیندازد، که باید می رفت کشورهای حوزه خلیج فارس . از جمله کویت که همیشه کویت است!

خب، حالا که اورا دستگیر کرده اند و می خواهند به ایران و اهواز بیاورند، سعی شود با احترامات ویژه و مخصوص و چند نقطه باشد!! که حمایت از سرمایه داران(!) و فعالان شبکه های اقتصادی و پولی و مالی و چند نقطه ای لازم و ضروری و نیاز و واجب است!!

خوش به حال سرمایه گذاران! تا حال پول هایشان 200 برابر شده است!!

جدن که فکرهای بکری کرده بیدند! بگذریم. فعلن برویم دنبال یک لقمه نون که خربزه آبه! 

 

آگهی توپ!!

 

جناب آقای چند نقطه!

انتصاب و یا انتخاب ( و یا هر چیز دیگری که بشود یا نشود اسمش را نهاد، ) جناب عالی را به سمت و یا عنوان چند نقطه ، تبریک و تهنیت عرض نموده، برای جناب عالی توفیق روز افزون و رسیدن به پول و پله و نیز پیودن پله های ترقی و اخذ مدارج  و مدارک بالا و بالاتر را آرزو می کنیم و برای خودمان نیز دسیابی به یک پست درست و حسابی که پول کلان توش باشد ، آرزو می نماییم. برای فک و فامیل و دوست و آشنا و در و همسایه و سفارش شده هایتان نیز آرزوی موفقیت داریم. بالاخره هوای این ها را باید داشت . چون برای جناب عالی زحمت کشیده اند و لازم است که دستشان را بگیری و آن ها را ببری بالا بالا بنشانی . اگه کی به کی هست بگو ! خجالت نکش!! راستی ما رو فراموش نکنی ها ! کلی پول چاپ آگهی مون شده است!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٧

 

آسوده باشید!!

 

 

امروز هرچه این ور و آن ور خود را نگاه کردم تا بلکه مسایل و مشاکل و معاضلی بیابم و درباره ی آن ها بنویسم، مگر پیدا شد؟!!

انگاری یک شبه همه ی مشکلات ، حل شده و رفته اند پی کارشان!!

حالا این مشکلات را کی یا چه دستگاه یا دستگاه هایی حل کرده اند، نه من و نه بروبچ ستون دلتنگی ها، چیزی نمی دانیم!!

خوش به حال خودمان و نیز مردممان که این قدر مسوولان خیلی خدمتگزار داریم ، که یک شبه یا یک روزه و یا نیم روزه، مشکلات را دود، ببخشید، حل می کنند!!

بنده یعنی بچه نفتون نمی دانم با چه زبان یا قلم و یا خودکاری از مسوولان خیلی خدمتگزار تشکر و قدردانی کنم که مناسب حالشان باشد!

ما که الکی پلکی تشکر مشکر نمی کنیم. تشکرات ما، علاوه بر این که از صمیم قلب بید، با احترامات خاص و ملوکانه هم می باشد، یعنی است!!

خب، حالا که این طور شد، یعنی ، هیچ مشکل و معضلی توی استان و شهرمان، یعنی اهواز وجود نداشته بيد! پس برویم برای عرض تشکر!! ( البته همین جا خاطر شما را نشان کنم که شهر مو اهواز نبید، بلکه مسلیمون یا مسجدسلیمان بید یا است. )

از امنیت شهر که اصلن حرف مرف نمی زنم. چون از بسکه امنیت هد و یا بید که از خوشی و آرامش و آسودگی نمی دانیم چه کنیم!! اما نمی دانم، چرا این" عدم احساس امنیت" که عده ای "ریگ به ته کفش دار" می گویند، یک لحظه ما را ول و مل نمی کند!

شب ها و یا روزها که می روم سر کار و یا خانه، همش توی فکر هستم که یک مرتبه نکند یکی از پشت سر بزند به کیفم! هر چند، مدت هاست که کیف میفی دیگه با خودم همرا نمی برم! اما وقتی که کمی فکر می کنم و با خود می گویم که امنیت کامل برقرار است و مدت هاست که سرقت مرقتی صورت نمی گیرد و همه دارند از خوشی و آرامش زندگی عشق می کنند!! امیدوار می شوم و احساس امنیت و غرور تمام وجودم را در بر می گیرد!! به گمانم ریگ ها از ته کفشم کنده شده باشند!

ازدایره ی امنیت بگذریم و برویم سراغ بیکاری که می گویند: سر چشمه ی ناهنجاری هاست. اما من می گويم: بيکاری خوب است ولی حيف که حقوق نمی دهند!!

وقتی به خیابان می روم و می بینم جوانان و نوجوانان و نیز مردان و زنانی که بیکارند و به مشاغل کاذب روی آورده اند، حالم گرفته می شود.

 وقتی می بینم ، عده ای گدایی می کنند، آن هم در دولت فعلی که عده ای در آن از عدالت و مهرورزی و از این جور چیز ها حرف می زنند، ناراحت و افسرده و غمگین می شوم.

وقتی می بینم، عده ای که باید شاخ شمشاد باشند، اما بر اثر روی آوردن به مواد، شاخ گوزن و یا بزند! توی دلم غوغا می شود.

راستی این منم که فقط این جوری می شوم و یا تمام مردم و نیز مسوولان این جوری

 می شوند؟!

انگاری من، حالم خوب نیست!! خب، من هم خودم را جای برخی از مسوولان بگذارم تا از این جور حالت ها و نگرانی ها نداشته باشم. آخه آدم وقتی زیاد به مشکلات فکر می کند و کاری هم از دستش برنمی آید، بجز حرص خوردن، که پیر می شود.

شاید هم من بی خودی دارم به این چیز ها فکر می کنم!! من که از همان ابتدا گفتم که هیچ مشکلی نیست و همه چیز رو به راه است!! خب، من هم مثل برخی از مسوولان خیلی خدمتگزار

که در خدمتگزاری شهره ی خاص و عام اند، و شهروندان نمی دانند چگونه از آن ها تشکر کنند!! عمل می کنم. من که خونم از آن ها رنگین تر که نیست که بی خودی کاسه ی داغ تر از آش شوم و یا دایه ی مهربان تر از مادر بشوم!!

بنابراین من و بروبچ ستون دلتنگی ها هم می رویم دنبال کار و کاسبی خودمان و می گذاریم این چرخ گردون همان جوری که می چرخید، بچرخد. فقط هراز چندگاهی تماشا می کنیم و یک سری به علامت چند نقطه تکان می دهیم. مگر دیگران چه می کنند؟! خب ما هم مثل دیگران.

البته این جوری ها هم که ما می گوییم نیست، در نهایت چند نفری بیدارند!

راستی قرار بود از چی و کی تشکر کنیم؟!!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٦

 

خیلی و لیلی و چند نقطه!!

 

روزنامه ها از جمله همین روزنامه ی خودمان از قول شهردار تهران از طبخ و توزیع غذا میان افراد فقیر و گرسنه در پایتخت خبر دادند.

شهردار تهران در حاشیه ی بازدید از شهرداری منطقه 19 و دیدار از معتمدین این منطقه با اشاره به این که در برخی از مناطق محروم تهران افراد ی حتا برای تهیه ی شام شب مشکل دارند و گرسنه می خوابند، گفت: " یکی از وظایف مهم شهرداری رسیدگی به وضعیت فقیران و درماندگان است.لذا در نخستین گام با همکاری شورا یاری محلات با محوریت مساجد و علما در سطح مناطق محروم، اماکنی را برای طبخ غذا تجهیز و آماده می کنیم تا افراد فقیر حداقل شب را گرسنه نخوابند."

دکتر محمد قالیباف با بیان اینکه برای طرح توزیع غذا میان افراد نیازمند در مناطق محروم بیش از چهار ماه توسط معاونت اجتماعی شهرداری بررسی انجام شده و هم اکنون نوع غذا ، نحوه ی طبخ و توزیع آن و ...(همان چند نقطه ی خودمان! ) به صورت مجموعه ای تدوین شده است، تصریح کرد: " توزیع غذا نذری یا صلواتی نیست بلکه فقط مخصوص افراد نیازمندی است که واقعن شب ها گرسنه می خوابند. "

خب ، این از اقدامات شهردار تهران. یک دفعه فکر نکنید کار خیلی شاقی کرده است؟!!

نچ! اصلن کاری نکرده است !!غذا دادن به افراد فقیر که کار مهمی نیست. اصل آن است که افراد بخصوص فقیران و درماندگان را بگیریم و ببریم سر چشمه و آن ها را تشنه و گرسنه بر گردانیم تا عشق کنند!

اگر شهردار تهران توانست این کار مهم و اساسی را انجام دهد ، آن وقت می شود روی کارهایش حساب باز کرد، در غیر اینصورت باید یک تک پا بیاید اینجا تا چم و خم کار را یاد بگیرد. فکر کرده اید شهرستان داری یا شهرتاری ، ببخشید، شهرداری به همین راحتی ست؟!

ای بابا کلی دنگ و فنگ دارد. کلی حساب کتاب و چند نقطه دارد! ( خوب شد ما این چند نقطه را داریم ، در غیر این صورت نمی دانستیم چطوری حرف ها یمان را بزنیم. هر چند که این دوره زمانه چیزی که برایش تره و پیاز خرد نمی کنند، همین حرف ها ی صدتا یه غاز ما و امثال ماست و دوغ است! )

خوشبختانه در شهر ما فقیر و گرسنه و درمانده وجود ندارد!! همه از خوشی و رفاه و دارندگی

و برازندگی و چند نقطه دارند می میرند! ببخشید، دارند عشق می کنند!! و از این عشقولانه ها نمی دانند چه کنند و چگونه ابراز وجود کنند!!

خوب شد که ما در تهران بزرگ زندگی نمی کنیم . در غیر این صورت باید کاسه ی چند نقطه ای به دست می گرفتیم و به شهرداری تهران می رفتیم تا نانی به کف آریم و به غفلت نخوریم!!

اما از آن جا که در شهرمان اصلن و ابدن فقیر و گدا و ندار و بی چیز و درمانده و چند نقطه گیر نمی آید، فلذا همه در ناز و نعمت هستند و لزومی هم ندارد که طرح اطعام فقیران به مرحله ی عمل در بیاید!! راستی ! اگر ما، مسوولان خیلی خدمتگزار نداشتیم- که داریم و  شبانه روز به فکر مردم هستند- چه می کردیم؟!  فکر نکنم در تمام کشور این قدر که مسوولان اینجا به فکرمان هستند، مسوولان دیگر استان ها و شهرستان ها به فکر مردمشان باشند(!)

انگاری گرسنه ام شد. خوبه یک تک پا بروم دفتر شهردار و یک ناهار درست و حسابی نوش جان کنم. بالاخره ما شهروند هستیم و شهرداری هم هوای شهروندانش را دارد. راستی اسم شهردارمان چه بود؟ آها یادم افتاد. جناب دکتر محمد قالیباف. چه مرد نازنینی است. چقدر هوای شهروندان اهوازی را دارد.

انگاری گالش پوش می گوید :  شهردار اهواز قالیباف نیست و فرد دیگری ست. به نظر شما راست می گوید؟ یعنی از بین رفتن نسل گدایان و فقیران و یا به عبارتی بهتر، تبدیل فقیران به غنییان! و مرفهان! یا افراد غنی و مرفه، کار کس دیگری ست؟ بابا دمش گرم. خوشمان آمد.

بالاخره ما باید از کی تشکر کنیم؟!!

در این رابطه بی بی سی اهوازی می گوید: تشکر به خاطر چی و کی؟! من که حال ندارم جوابش بدهم . خودتان یک جوری جوابش بدهید که نه سیخ بسوزد نه کباب و نه تهیه کننده ی کباب .

حقیقتن این دفعه نمی دانم کی به کیه ویا کی به کی نیست! چون خیلی خیلی خیلی ، ای بابا! شهر که در امن و امان است پس جریان این خیلی و لیلی و چند نقطه چیست؟!

 

 

پل فهم!

 

هفته نامه ی مالی نوشت : " تنها پل شوشتر مردم را کلافه کرد"

این پل قدمت زیادی دارد.و آن گونه که می گویند از ایمنی لازم برخوردار نیست. البته شوشتر دارای یک پل شناور است که هرازچندگاهی دستخوش بالاآمدن آب یا طغیان می شود.

همچنین، یک پل کنار گذر کابلی دارد که افتتاح آن مرتب به تعویق می افتد.

از سوی دیگر فعالیت ساخت و ساز پل دوم شهرهم کاهش یافته  است.

خب، با این وضعیت که ما برشمردیم. (البته در این گزارش آمده است و ما فقط تلخیص و رو نویسی کردیم.) فکر می کنید چطور می شود؟

می گویند : در یک جایی  مقام مسوولی بلند شد واز وضعیت ترافیک شهرش انتقاد کرد و خواستار تخصیص اعتبار برای ساخت پل پنجم شهرش شد. جناب رییس با تبسم به این مقام مسوول گفت:" از فلانی یاد بگیر توی شهرش یک پل فعال است و مردم در روز با مشکلات کلی درگیر هستند اما چیزی نمی گوید! ولی تو پنج پل آماده و فعال در شهرت داری ، باز هم دنبال گرفتن اعتبار برای پل ششم هستی؟! "

خب، حالا هدف و انگیزه ی ما از نوشتن این مورد چه بود؟ عجب! انگاری خودمان هم نمی دانیم!! بابا یکی بیاید و ما را پل فهم کند!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٦

Image hosting by TinyPic"

اطلاعیه ی اداره کل تعاون خوزستان در مورد جنایت دشمنان اسلام در تجاوز به حریم مقدسات دینی

 

جنگ افروزان وجنایت کاران سیه دل، بار دیگر فاجعه ای غمبار را رقم زدند. جنایتی که در تمامی عالم بی سابقه بوده ونهایت ددمنشی و ذبونی دشمنان بشریت را نشان می دهد. دشمنانی که از وحدت و همبستگی مسلمانان در هراسند و  به خیال خام  خود می خواهند با اقدامات پلید و شیطانی که در سر می پرورانند، آن هم به وسیله ی مزدوران و متحجران غافل، به اختلافات مذهبی دامن بزنند. در حالی که کور خوانده اند. مسلمانان جهان همیشه بیدار و هوشیار اسلام، نه تنها به راه تفرقه نخواهند رفت که بیش از پیش، وحدت و انسجام خود رابرای مقابله با توطئه ها و دفاع از حریم مقدسات ، حفظ خواهند کرد.

کارکنان اداره کل تعاون خوزستان و اعضای اتحادیه ها و شرکت های تعاونی ضمن تسلیت فاجعه ی انفجار حرم امام هادی و امام حسن عسکری(ع)در سامرابه پیشگاه امام زمان (عج) مقام معظم رهبری و مسلمانان و آزادگان جهان، اهانت به ساحت پیامبر اکرم و و انفجار و تخریب اماکن متبرکه را محکوم می کنند و آمادگی خود را برای کمک به بازسازی بارگاه امام هادی و امام حسن عسکری (ع) اعلام می دارند.

 

 
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٥

 

هتک حرمت بی شرمانه به ساحت مقدس امام هادی و

امام حسن عسکری (ع)را محکوم می کنيم  

      

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٥

پردیس یا پرتبید؟!

زیرسازی یا زیرچندنقطه؟!

 

ما دلمون خوشه که پردیس داریم.تهرانی ها هم دلشون خوشه که پردیس دارند.

(البته توی پرانتز براتون بگم که ما دلمون خوشه که نه تنها پردیس داریم که تمام مناطق اهواز رو داریم!! خب، پرانتز رو ببندیم.)

همین کیان پارس که به اصطلاح یکی از مناطق مرفه یا اعیان نشین اهواز است! کافی است یک نگاه یه زره یا یه پرزه سطحی به آن بیندازید.( نگاه عمیق رو بذارید برای مسوولان خیلی خدمتگزار که معلوم نیست کجا نگاه می کنند!)

خب، باور کنید توی همین کیان پارس یک متر خیابان درست و حسابی یا به قول استاندار سابق یک متر آسفالت استاندارد پیدا نمی کنی. حتا اگر عطار بیاید و به جای هفت شهر عشق هفتاد جای اهواز رو بگردد! مسولان ذیربط که جای خود دارند. به گمانم مسوولان عزیز و بزرگوار و محترم و ساعی و تلاشگر و شبانه روز بیدار و هوشیار! از بسکه در حال حدمتگزاری به مردم هستند، وقت پیدا نکرده اند که یک سری یا پایی به خیابان ها بزنند یا بذارند و دستاورد یا دستپخت های خود و قبل از خود را ببینند و عشق کنند! هر چند گه اگر ما عشق کنیم- که می کنیم- مسوولان هم عشق می کنند ! وقتی که ببینند و یا بشنوند که اوضاع و احوال شهر خیلی درست است!!

انگاری از مرحله پرت شدیم!! ما می خواستیم درباره عکسی که روی جلد یکی از هفته نامه های استانی چاپ شده بود ،  حرف بزنیم و یا چیزی بنگاریم. عکسی که خود گویای همه چیز است و نیازی به توضیح واضحات ندارد. عکسی از خیابان گلبهار واقع در منطقه پردیس، که گودالی را نشان می دهد. این گودال بر اثر شکستگی آسفالت به دست یا پا! آمده است. اگر بخواهیم روی این گودال را بپوشانیم تا کسی آن را نبیند ، باید دو تخته فرش 9 متری روی این گودال بیندازیم! به گمانم مسوولان مربوط یا ذی ربط تا حال این گودال رو ندیده باشند. چرا که اگر دیده بودند بایستی روی این گودال یا در کنار آن یک مراسم یا آیین گرامی داشت یا فاتحه ای  برگزار می کردند و به هم تبریک و تسلیت می گفتند!!

شاید بپرسید که تبریک برای چه؟! این مورد کجاش تبریک دارد؟! که در جواب باید بگویم: نه نمی گویم! اصلن چرا نمی روید و ازخود مسوولان خیلی خیلی خدمتگزار نمی پرسید؟!

خب، این از اقدامات اساسی و اصولی و حساب شده و تدبیر و تلاش مسوولان در انجام کار های عمرانی و راه سازی، ببخشید، خیابان سازی!! چون جاده و خیابان با هم فرق فوکولند!

مطلب ما دیگه به انتها رسید. فقط مانده که ما از مسوولان خیابان ساز و کارفرمایان آن ها و ناظران و تماشا کنندگان که چشم های خود را می بندندو چند نقطه تشکر کنیم!! شما خوانندگان عزیز هم تشکر کنید تا یه وقت خللی در خدمتگزاری مسوولان به مردم به وجود نیاید!!

 به گمانم این دفعه نمی توانیم بگوییم کی به کیه!! چون خیلی هم کی به کی هست!!

 

میم الف!

 

چند روزی ست که یک بخشنامه ای تمام فکر و ذکر مطبوعات و برخی از مسوولان را به خود مشغول کرده است. در این بخشنامه از مطیوعاتی ها خواسته شده که تعرفه های دولتی را در درج آگهی ها رعایت کنند. همچنین از دستگاه های دولتی خواسته شده بود که آگهی های خود را به مهر "میم الف " اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مزین کنند تا مشمول تعرفه های دولتی قرار بگیرند. با ابلاغ این بخشنامه از سوی سازمان بازرسی ، مطبوعات استان واکنش نشان دادند.به گونه ای که استاندار خوزستان نیز از مطبوعات استان حمایت کرد و ابطال یا لغو آن را اعلام کرد.

خب، این از بخشنامه ی چاپ و نشر کلیه آگهی های دولتی با نرخ ناچیز میم الف.

از طرف دیگر، بعضی دستگاه های دولتی از فرصت استفاده کردند و به مطبوعات یادآور شدند که آگهی هامون رو با تعرفه ی دولتی میم الف چاپ کنید! برخی حاضر به این کار نشدند و عطای چاپ آگهی ها را با نرخ ناچیز میم الف به لقایش بخشیدند. از سوی دیگر بعضی که صدای اعتراض و انتقادشان بلند تر و بیشتر از دیگران بود برای اینکه همین مبلغ ناچیز از دست یا کفشان نرود، این آگهی های میم الفی را چاپ کردند! تا یک وقت از قافله عقب نمانند!

عجب دنیای چند نقطه ای است!

یاد یک ضرب المثلی افتادم : " سیر گریوه. نیم سیر گریوه. هو که گسنسه، هیچ دنگی نیده! "

گریوه: گریه می کند/ گسنسه: گرسنه است/ هو: او/ دنگ:صدا / نیده: نمی کنه

این هم از میم الف! اینجا هم کی به کیه نداریم!! معلومه که همه چیز روی حساب و کتاب است!!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/۳

انگاري توي نيويورك زندگي مي كني؟!

 

مي گويم: چه خبر؟

بچه نفتون كه يك گوشه اي نشسته بود و به گمانم داشت درباره ي كمبود آب شهرستان يعني مسجدسليمان يا (M.I.S) فكر مي كرد برخاست و گفت: آقا! دست به دلم نگذار كه خونه!

مي گويم: نخستن كه بنده با شما نبودم، ديمن، با كاكانبو بودم. سيمن، حتمن مي خواهي درباره ي آب شهرت بگويي، نه؟

بچه نفتون كه انگاري حالش گرفته مي شود مي گويد: «اصلن ما نبوديم.» سپس راهش را مي گيرد و مي رود مي نشيند سرجايش و دوباره زانوي فكر در آغوش مي گيرد!

مي گويم: اي پيشكسوت جان! اي گل آقاي MIS چه خبر؟ بگو آن چه داري ز اهواز يا مسجدسليمان نشان!

بچه نفتون خوشحال مي شود و برمي خيزد و مي آيد و مي گويد: ( اي بابا چقدر فعل تو فعل شد!)

ديشب كه فردا مي شود پريشب! يعني دوشنبه شب ساعت يك شب يا يك صبح يا يك بامداد از همين دفتر روزان در امانيه به طرف كيانپارس حركت كردم تا بروم منزل يعني نزديكاي ملي راه اما وقتي كه به فلكه كيانپارس نزديك پاساژ «مرو» رسيدم ديدم راه را بسته از يك مامور راهنمايي سوال كرديم. جواب داد: راه بسته است!

من كه حالم گرفته شده بود گفتم: ببخشيد، چند وقته راه بسته؟ مامور گفت: «حدود يك ساعت» به ساعتم نگاه كردم. يك صبح را نشان مي داد. نيم نگاهي به راه كه به طرف پل كيانپارس يعني پل چهارم مي رفت كردم و به راننده گفتم برگرد از پل هفتم برويم. راننده هم اطاعت كرد و برگشت. در راه راننده گفت: « آقا! چرا اين هايي كه راه را بسته اند در همان فلكه هاي اول يا دوم و يا سوم كيانپارس از طريق پلاكارد و يا ماموري به رانندگان اطلاع نمي دهند و يا از طريق راديو و تلويزيون مردم را با خبر نمي كنند؟

من كه حالم گرفته شده بود فقط گفتم: چه مي دونم! شما جاي ما بوديد چه مي گفتيد؟

مي گويم: پس چرا يك جواب دندان شكن بهش ندادي؟

بچه نفتون مي گويد (البته با تعجب): به راننده؟!

مي گويم: پس به عمه ام؟! به راننده مي گفتي: مرد كتابي! فكر مي كني توي نيويورك رانندگي مي كني؟ اين جا اهواز است نه نيويورك.

بچه نفتون كه هنوز آثار تعجب در نگاهش موج مي زند مي گويد: آقا! به جاي دلداري راننده اين چه حرفيه كه مي زني؟!

مي گويم: من بودم اين حرف را زدم؟

بچه نفتون مي گويد: خير آقا! انگاري صدايي از بيرون دفتر به گوش رسيد!

مي گويم: آها! ما به اين چيزها عادت داريم. آنهايي كه عادت ندارند مي توانند بروند نيويورك! اتفاقن اين بار اصلن كي به كي نيست!!

 

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :