بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۸/۱

حبيب‌الله بهرامي:
هيات مديره سومين دوره خانه مطبوعات خوزستان به مفاد اساسنامه عمل نكرده است

سرويس: فرهنگ و هنر
1384/07/16
10-08-2005
09:58:55
8407-00499: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و هنر

نايب رييس هيات مديره دومين دوره خانه مطبوعات خوزستان معتقد است كه هيات مديره سومين دوره خانه مطبوعات خوزستان به مفاد اساسنامه عمل نكرده است وانتخاب برگزار شده توسط هيات اجرايي به دليل عدم پيش‌بيني در اساسنامه وجاهت قانوني ندارد.

حبيب‌الله بهرامي در گفت و گويي با خبرنگار ايسناي خوزستان با بيان اين‌كه هيات مديره خانه مطبوعات خوزستان با برگزار نكردن مجمع عمومي سالانه‌ي خود به مفاد اساسنامه عمل نكرده است، اظهار كرد:« تشكيلات غيرقانوني و ساخته و پرداخته ذهن هيات مديره سومين دوره خانه مطبوعات با عنوان ” هيات اجرايي انتخابات “ در اساسنامه پيش‌بيني نشده است. لذا تا تشكيل مجمع عمومي فوق‌العاده و تصويب اين تشكيلات توسط اعضاي خانه مطبوعات، انتخابات توسط ” هيات اجرايي “ به دليل عدم پيش‌بيني در اساس‌نامه وجاهت قانوني نداشته و در نتيجه مصوبات آن از جمله برگزاري انتخابات جديد هيات مديره باطل است. »

بهرامي در پاسخ به ادعاي رييس خانه مطبوعات خوزستان مبني بر اين كه ” هيات اجرايي در اين دوره نسبت به گذشته براي پي‌گيري مسايل، قانوني‌تر عمل كرد “ خاطرنشان كرد: « آيا برگزار نكردن دو دوره مجمع عمومي عادي سالانه كه مي‌بايست تا چهار ماه بعد از پايان سال مالي تشكيل شود و نيز بي‌خبر گذاشتن اعضاي خانه مطبوعات از عمل‌كرد خود و بازرسان و نيز عدم ارايه گزارش‌هاي مالي قانوني است!؟ »

دبير نخستين دوره ‌خانه مطبوعات خوزستان تاكيد كرد: « از آن‌جا كه هيات مديره سومين دوره خانه مطبوعات خوزستان نسبت به برگزاري مجمع عمومي عادي سالانه‌ي خود - كه بالاترين ركن تشكيلات خانه مطبوعات است ـ اقدامي نكرده، بازرسان وظيفه داشتند نسبت به برگزاري مجمع عمومي و ارايه گزارش به اعضاي خانه اقدام مي‌كردند كه متاسفانه بازرسان نيز نسبت به انجام امور كوتاهي كرده‌اند! »

بهرامي اضافه كرد: « از آن‌جا كه بازرسان نيز از اجراي برگزاري مجمع استنكاف ورزيده‌اند، مسؤولان اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان مي‌بايست نسبت به انجام اين امر همت مي‌كردند اما متاسفانه هيچ كدام از اين عزيزان به وظايف خود عمل نكرده‌اند! »

اين عضو خانه مطبوعات خوزستان تصريح كرد: « موارد فوق نشان مي‌دهد كه افراد و دست‌گاه‌هاي ذي‌ربط و مسؤول يا از مفاد اساس‌نامه بي‌خبر بوده‌اند و نمي‌دانستند چه وظايفي بر عهده دارند و يا اين‌كه براي آن‌ها انجام وظايف قانوني و نيز آگاهي اعضاي خانه از دو سال و اندي عمل‌كرد خود مهم نبوده است. »

بهرامي خاطرنشان كرد: « از وظايف مجمع عمومي، برگزاري انتخابات هيات مديره و بازرسان است و طبق روال دوره‌هاي گذشته كه انتخابات هيات مديره و بازرسان در مجمع برگزار شد، هيات مديره موظف بود نسبت به تشكيل مجمع عمومي عادي اقدام كند. »

وي گفت: « در دوره سوم هيات مديره خانه مطبوعات، اعضاي جديدي پذيرفته شده‌اند كه عده‌اي از آن‌ها شرايط لازم را براي عضويت نداشته‌اند. هم‌چنين وفق اساس‌نامه، نامزدي‌هاي هيات مديرخانه مطبوعات بايد داراي سه سال سابقه عضويت در خانه مطبوعات خوزستان باشند كه اين مورد هم ناديده گرفته شده است. حتي بسياري از اعضاي جديد حق عضويت خود را نيز پرداخت نكرده‌اند كه نشان‌گر بي‌توجهي‌ هيات مديره به مفاد اساس‌نامه است! »

بهرامي از بازرسان و مسؤولان اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خواست در اسرع وقت نسبت به برگزاري مجمع عمومي و اخذ تصميم لازم براي ابطال انتخابات اقدام كنند.

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۸/۱

سلام به شما خوانندگان.طاعات وعبادات شما قبول درگاه خداوندمنان.

 

 

سلام برشهيدعدالت

 

مولايم اميرمسلمانان

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/۳٠

هر چه مي‌كشيم (منظورمان گرسنگي است!) و هر چه نمي‌كشيم (منظورمان سيگار است! كه البته ارتباطي هم به اين بحث ندارد!) از دست و زبان و شكم و نگاه همين واسطه‌ها است كه صداي اعتراض رييس اتحاديه‌ مرغداران گوشتي را هم بلند كرده است! گوش كنيد . يعني اينكه بخوانيد: «واسطه‌هاي بازار از شرايط افزايش تقاضا به مناسبت ماه مبارك رمضان سوء استفاده مي‌كنند و قيمت هر كيلو مرغ را از 1750 تومان تا 1900 تومان افزايش داده‌اند

خب، اين از سخنان متين جناب رييس اتحاديه، حالا سخنان يا بيانات شيرين بچه نفتون را بشنويد: «آي واسطه‌ها! چهره‌هاي سرخ‌تان پيدا نيست! واسطه‌ها! واسطه‌ها! كجا هستيد كه مسوولان شما را نمي‌بينند؟ لااقل به فكر مسوولان محترم و ذيربط ما هم باشيد كه در اين ايام نياز به مرغ دارند! چرا قيمت مرغ را گران كرده‌ايد به گونه‌اي كه مسوولان عزيز نتوانند با قيمت 1900 تومان مرغ بخرند و بخورند و هكذا ما نيز هم !!

آي واسطه‌ها! چرا تيكه تيكه كردين دل منو، ببخشيد، دل و جگر و روده و چند نقطه‌ي مرغ‌ها را و آن گاه به قيمت بالا به مشتريان و يا فروشندگان عرضه مي‌داريد؟!

هرچند كه جناب رييس اتحاديه مرغداران گوشتي عنوان كرده است: «افزايش قيمت مرغ به معني گران بودن آن نيست» يعني اينكه اگر قيمت مرغ افزايش يافته اشكالي ندارد و كسي ناراحت نشود چرا كه قيمتش گران نيست كه! حالا قيمت مرغ چقدر بايد باشد تا مشمول گران بودن قرار گيرد، ما كه اطلاع مطلاعي نداريم. لطفن جناب رييس اتحاديه راهنمايي مرغي بفرمايند!!

ضمنن اين جناب رييس اتحاديه‌ بايد در اين زمينه خريداران و نگاه كنندگان و يا تماشاكنندگان را آگاه كنند!!

البته اين جناب رييس باز هم فرموده است: «افزايشي كه هم اكنون در قيمت گوشت مرغ رخ داده و واسطه‌ها به آن دامن زده اند، نصيب مرغداران نمي‌شود و اگر دولت به موقع ذخيره سازي گوشت مرغ را انجام داده بود و اكنون وارد بازار مي كرد، قيمت متعادل‌تر مي‌شد» .

خب، اين هم از تز و يا راهنمايي و ارشاد جناب رييس اتحاديه. گفتيم كه هر چه مي‌كشيم و يا نمي‌كشيم از دست همين واسطه‌ها است! اي واسطه‌ها! چرا به افزايش قيمت مرغ دامن مي‌زنيد؟! درست نيست كه مسوولان ما را ناراحت كنيد. بالاخره اين عزيزان مسوول از جمله همين جناب رييس اتحاديه مرغداران گوشتي چه كنند؟!

بالاخره يك راه و چند نقطه‌اي نشان بدهيد! دولت كه درگير و دار نصب و عزل و چند نقطه است و بيكار نيست. لااقل به فكر اين عزيزان كه به فكر ارزان شدن مرغ و فراواني آن هستند باشيد و اين قدر بدون اذن آنها گوشت مرغ را گران نكنيد.

اي بابا! اين كي به كيه از كي بيد يعني بود؟!

عجب! حالا كه ما مي‌خواهيم از طريق مصاحبه و نوشتن مطالب مرغي گوشت مرغ را ارزان كنيم، اين كي بود كه آمد توي كلاممان و قوقولي قوقو كرد؟! عجب آدم‌هايي ببخشيد! خروس‌هايي پيدا مي‌شود، نمي‌گذارند قيمت مرغ را افزايش، ببخشيد، كاهش دهيم تا همه بتوانند جوجه مرغ، ببخشيد جوجه‌كباب، خيلي ببخشيد، چلو مرغ بخورند! عجب اوضاع و احوال مرغي شد، برويم به كارمان برسيم تا قوقولي قوها نيامده‌اند سراغمان!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/۳٠

اين بار برخلاف روال سابق كه «دل‌تنگ زاده» حرف‌هاي طنز و انتقادي مي‌زد، اين جانب «دل فراخ زاده» حرف‌هاي غير طنز و «جد» مي‌زند. حالا كه مساله‌اي به نام انتخابات هيات مديره خانه مطبوعات و ركن ديگري خارج از اساسنامه خانه مطبوعات با عنوان «هيات اجرايي» اعلام وجود كرده است، لازم است كه نظرات حقوقي خود را در همين ستون اعلام كنم تا هم هيات مديره قديم و هم هيات اجرايي و هم هيات مديره جديد بدانند، آن چه نمي‌دانستند و يا نمي‌خواستند بدانند!

-1 خانه مطبوعات خوزستان داراي 3 ركن مجمع عمومي هيات مديره و بازرس يا بازرسان است.

-2بالاترين ركن تصميم گيري در خانه مطبوعات استان «مجمع عمومي» مي‌باشد.

-3 انتخاب هيات مديره بايد توسط يكي از اركان 3 گانه انجام گيرد.

-4 با توجه به اينكه در شرح وظايف بازرسان و هيات مديره، انتخاب اعضاي هيات مديره و بازرسان مقرر نشده است، بنابراين ركن «مجمع عمومي» وظيفه انتخاب هيات مديره را برعهده دارد.

-5 از آنجا كه در وظايف مجمع عمومي فوق‌العاده عزل و قبول استعفاي هيات مديره مقرر شده است، بر اين اساس نتيجه مي‌گيريم كه وظيفه انتخاب هيات مديره و بازرسان برعهده مجمع عمومي عادي مي‌باشد و لذا اتخاذ تصميم از طريق اخذ رأي صرفاً در مجامع عمومي انجام مي‌گيرد. چرا كه طبق مفاد اساسنامه بخصوص ماده 14 هر جا كه عبارت «رأي» به كار رفته است منظور رأي در مجمع عمومي بوده است.

-6 علي هذا برگزاري انتخابات توسط «هيات اجرايي» به دليل عدم پيش‌بيني در اساسنامه وجاهت قانوني نداشته و مصوبات آن نيز باطل است. والسلام

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/٢٧

عجب! عجب اشكل مشكل شد! چه فكر مي كرديم چه شد! ما رو بگو كه مي خواستيم پول هايمان را از توي بانك ها بيرون بكشيم و بدهيم دست شبكه هاي پولي و مالي و اقتصادي و چند نقطه كه بتوانيم دو ريال كار و كاسبي كنيم! و آنها هم يك ريال به جيب بزنند!! كاشكي زودتر پول هايمان را بيرون مي كشيديم و 50-60 ميليون توماني مي داديم دست همين تجارت خانه هاي موسوم به «سيدها» تا با پول هاي ما بروند حال كنند! عشق كنند! كيف كنند! اما حيف! تا مي خواستيم پول هايمان را بياوريم بيرون و بدهيم به اين شبه «سيدها» تا بخورند و يا قايم و پنهان كنند، زودي ورق برگشت و اين عزيزان زحمت كش و اقتصاددان و كارشناس و استاد! را گرفتند و چند نقطه!

جدن كه حيف شد اين عزيزان از پول هاي ما استفاده نكردند! باور بفرماييد خيلي خيلي دوست داشتيم كه يكي يا دو تايي سرمان كلاه مي گذاشتند و يا اينكه كلاهمان را بر مي داشتند، اما نمي دانم چطور شد كه دلمان راضي نشد و ترسيديم كه پول هايمان را درآوريم! شايد هم اگر ما پول هايمان را از بانك در مي آورديم و مي داديم به اين اقتصاددان هاي چند نقطه اي كه «آدام اسميت» اقتصاددان پهلوي آن ها لنگ مي اندازد- وضعيت اين گونه نمي شد!

اصلن چطور است ما هم برويم يك دكان بازاري مثل گلدكوييست و الماس و يا تجارت خانه هاي موسوم به «چند نقطه» افتتاح كنيم و از مردم دعوت كنيم تا بيايند و پول هايشان را به ما بدهند تا اين پول ها را بيندازيم توي رودخانه! البته اول به آن ها مي گوييم كه فرض كنيد پول هايتان را انداختيم توي رودخانه كه بعدن ايراد ميراد يا اشكل مشكل نگيرند!

اصلن شعري هم در اين رابطه هست كه مي گويد: تو پول هايت بريز در رودخانه (دجله يا كارون فرقي نمي كند) بعد برو توي بيابان منتظر بمان! و يا اصلن دنبال ما كه پول ها را گذاشته ايم توي گوني و شبانه در رفته ايم بيا!

راستي! خودمانيم، اين همه آدم چرا رفته اند و پول هايشان را ريخته اند توي رودخانه؟!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/٢٥

تا تو را نگاه مي‌كنم، جوانه‌ي اميد در دلم شكوفه مي‌كند. جوانه‌اي كه بدون تو نه جوان است و نه جوانه و نه چند نقطه! اي بابا! ما رفته بوديم توي وادي شعر و شاعري، اين چند نقطه چي از جون ما مي‌خواد؟! اصلن جرأت نداريم چند كلامي قلمي و خودكاري! كنيم. فوري چند نقطه خود را بر نوشته‌‌هاي ما تحميل مي‌كند! اي چند نقطه برو به كارت برس و بگذار ما توي وادي شعر و شاعري حال كنيم!

آي چند نقطه (اي بووم وي! بابا ولمون كن!) چهره‌ي سبزت پيدا نم بود يا نيد يا نيست يا ماكو يا ياقچيد و يا كجايي! بيا و در دستان پاييزي من قرار بگير و انگشتانم را به بهار پيوند بزن.

اصلن نخواستيم. از وادي شعر و شاعري بياييم بيرون و بپردازيم به كار طنز نويسي و طنز پردازي و چند نقطه بازي! ما را چه به شعر و ادب و هنر و جد و مد!!

ما مي‌خواستيم از «ب» بسم‌ا... از پول بگوييم و مخابرات . الكي رفتيم توي بن بست شعر و معر!

خب، حالا از كجا شروع كنيم كه يك وقت به «نير» جانمان برنخورد؟! نير جان! ما دوستت داريم ولي بنده يا دلتنگ زاده از سوژه‌هاي ناب و آب و تاب و خواب و چند نقطه‌ي جاري و ساري و بابل و رامسر و اهواز و عراق و كويت و دبي و چند نقطه نمي‌گذرم! راستي وضع موبايل ها يا تلفن‌هاي همراه چطور است؟ در دسترس هستي يا نه؟ اصلاً در شبكه وجود داري؟! نكنه شماره شما تا اطلاع ثانوي مسدود است؟!

شايد هم تمام راه‌ها براي رسيدن به شما اشغال است و پرترافيك!

اي بابا! ما چرا گير داده‌ايم به جناب «نير» اين مدير روابط عمومي شركت سهامي مخابرات خوزستان؟! لااقل گير بدهيم به آموزش و پرورش! چرا آموزش و پرورش؟ چون يك پاي روي سخن ما همين سازمان است. پاي ديگر آن مخابرات آي پول ! آي پول! «تا تو نگاه مي‌كني / كار من آه كردن است» چون كه پولي نه در جيب دارم و نه در دست! جان جانان من آي پول! «اين چه نگاه كردن است»؟! لااقل به جاي نگاه كردن بيا و برو توي جيب ما تا ما هم با تو برويم بدهي تلفن‌مان را بپردازيم!

لامصب اين پول اصلن نمي‌گذارد حرفمان را بزنيم!

اصلن به من چه؟ مگه من چه كاره بيدم؟! تمام تقصيرات از همين كارمند بانك ملي شعبه نهضت سوادآموزي واقع در كيانپارس است كه از ما خواست راجع به دستگاه‌ها و يا دكل‌ها و يا آنتن‌ها و يا چند نقطه‌هاي B.T.S و يا S.T.B و يا چند نقطه! مطلب بنويسيم! وي مي‌گويد: «مي‌گم اين دكل‌ها براي آدم‌ها ضرري ندارد؟ وقتي كه مي گويند: خود همين تلفن‌هاي همراه براي آدم ضرر دارد، مسلم بدان دكل‌ها و آنتن‌هاي B.T.S نيز ضرر دارند. خب، اگر اين طور است، پس چرا اين دكل‌ها را توي مدارس نصب مي‌كنند؟! يعني جاهاي ديگري كه دور از دسترس آدم باشد سراغ ندارند؟»

مي‌گويم: اين طور كه شنيده‌ام، مدارس بابت نصب دكل ها ماهانه از مخابرات اجاره مي‌گيرند. و يا به عبارت بهتر، مخابرات ماهانه يا دو ماه يك بار به مدارس و يا سازمان آموزش و پرورش و يا اداره‌هاي نواحي اجاره مي‌پردازد.

مي‌گويد: يعني به خاطر گرفتن چند هزار تومان، بايد جان بچه‌ها را به خطر انداخت؟!

مي‌گويم: اي بابا! حالا از كجا مي‌داني كه اين دكل‌ها ضرر دارد؟ شايد هم منفعت داشته باشد.

مي‌گويد: منفعت براي كه؟

مي‌گويم: براي ، براي ، براي ، براي ، اي بابا همه چيزها را كه من نبايد بگويم. بگذار اين بار خود خوانندگان حدس بزنند. هرچند چيزي كه عيان است، آي پول، چهره ي سبزت را كه نگاه مي‌كنم، دوست دارم بگويم: زردي من از تو، سبزي تو از من! كي به كيه شما هم بگوييد!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/٢۳

اين نمايندگان چقدر وظيفه دارند؟! اول از همه كه قانون گذارند. يعني اينكه قانون مي گذارند. يا به عبارت بهتر قانون وضع مي كنند. طرح و لوايح تصويب و رد مي كنند. وزير و مسوول استيضاح و چند نقطه مي كنند! خبرنگار پارلماني از مجلس اخراج مي كنند! درباره ي تمام امور و مسايل و مشكلات ايران و جهان از جمله استان و حوزه ي مسووليت خود اظهار نظر مي كنند. نظارت مي كنند. پيگيري مي كنند از جمله يكي از اين نمايندگان گفته است: « ما به عنوان نمايندگان مردم در مجلس، كار نظارت بر طرح ها و جلوگيري از حيف و ميل اعتبارات را بر عهده داريمو باز همين نماينده فرموده است: «اگر مسوولي كار نكند، ظلم به مردم كرده است

به گفته ي « كاكا نبو» همه ي اين امور و كارها و نظارت ها و پيگيري ها و اخراج ها و تصويب‌ها و ردها و استيضاح‌ها و چند نقطه ها و وضع و گذاشتن‌هاي! قانون درست، اما چگونه مي توانند از حيف و ميل اعتبارات جلوگيري كنند؟!

تازه، وظيفه اصلي آنها انتخاب استاندار و معاونان استاندار و مديران كل دستگاه ها و فرمانداران و بخشداران و دهداران است و آن گاه معرفي به وزيران مربوط از كشور گرفته تا ديگر وزرا.

راستي، اين نمايندگان عزيز كه دارند در جهت تعيين يك استاندار خوب و كاري براي استانمان از هر گونه تلاشي دريغ نمي كنند، يه خبري، اطلاعي، گزارشي و چندنقطه اي از انتخاب استاندار جديد به ما بدهند، درست نيست كه ما در دنياي اينترنت و ماهواره و دهكده يا كلبه جهاني و عصر ارتباطات، با اين عزيزان ارتباطي نداشته باشيم و از استاندار جديد هم بي خبر باشيم. بالاخره لازم است نتيجه‌ي زحمات و تلاش خستگي‌ناپذير و شبانه‌روزي خود را در انتخاب و تعيين استاندار و معرفي به وزير كشور به ما اطلاع دهند.

اصلن اين وزير كشور چرا نمي‌آيد هر چه زودتر اسامي كانديداهاي نمايندگان ما را براي پست استانداري نمي‌گيرد و آن شخصي كه بيشترين رأي را آورده و يا نمايندگان بيشتري روي آن نظر داده و با او موافقت كرده‌اند، تعيين و معرفي نمي‌كند؟

اصلن وظيفه‌ي وزيران دولت، مشاوره با نمايندگان است. حالا توي هر زمينه‌اي مي‌خواهد باشد. وزيران بايد با نمايندگان مردم ارتباط حسنه و تنگاتنگ داشته باشند و هر قدمي كه مي‌خواهند بردارند با مشورت نمايندگان باشد!

حتي اگر با اعضاي شوراي شهرها و يا مجمع شوراي استان نيز مشورت كنند بهتر خواهد بود! براي مثال اين وزير نيرو بايد براي تدوين تقويم سالانه يا چهار ساله‌ي خود با نمايندگان مردم اهواز در شوراي اسلامي شهر در تماس باشد و با آنها مشورت كند. اصلن همين نامه‌اي كه اعضاي شوراي شهر مبني بر كم‌آبي شهرستان اهواز براي رييس جمهور فرستاده‌اند بايد ابتدا براي وزير نيرو مي‌فرستادند و آن گاه وزير نيرو اگر خودش مي‌توانست مشكل را حل كند اقدام مي‌كرد. اگر هم از عهده‌اش برنمي‌آمد مي داد به رييس جمهور و دستورات لازم را مي‌گرفت و آن‌گاه ترتيب كار را مي‌داد!

راستي اين نمايندگان مجلس كه وظيفه نظارت و جلوگيري از حيف و ميل اعتبارات استان را برعهده دارند، درباره‌ي حيف و ميل پول‌هاي مردم در دست تجارت‌خانه‌هاي موسوم به سيدها و يا همين شبكه هاي غيرقانوني مالي و پولي و اقتصادي چه و ظيفه اي دارند و تاكنون چه كارهايي انجام داده‌اند؟!

لطفن اگر امكان دارد براي ما توضيح دهند، مرسي!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/٢۱

«اصل مشتري گرايي، بزرگترين اصل در دنياست. ما ناچار هستيم از قبول جهاني شدن و حركت به سوي آن. بايد افكار جهاني شدن داشته باشيم و سياست هاي اقتصادي را تعريف كنيم، بايد نيازسنجي كنيم كه به چه چيزهايي نياز داريم.

بايد روي كيفيت كالاهايمان كنترل داشته باشيم به خصوص كالاهايي كه به خارج از كشور صادر مي كنيم.

اما ما بيشتر دنبال گرفتن مجوز صادرات هستيم. انواع ميوه مي فرستيم خارج، اما چه ميوه هايي! روي ميوه ها خوب ولي زير آنها لهيده و خراب و كفك زده! اين موارد باعث مي شود كه بازار خارج از كشور را از دست بدهيم. در حالي كه بزرگترين سرمايه‌ي كشورها در تجارت است.

چرا كالاهاي با كيفيت بايد مارك ميدين ژاپن و آلمان داشته باشند. چرا نشان ميدين ايران نداشته باشند؟ بايد باور كنيم كه مي توانيم كالاهاي با كيفيت توليد و به خارج از كشور بفرستيم. متاسفانه واحدهاي توليدي به خصوص تعاوني ها از سوي دولت حمايت نمي شوند و جواناني كه آمده اند تا در كار توليد و اشتغال سرمايه گذاري كنند، با عدم موفقيت مواجه مي شوند. يكي از نقش هاي دولت نقش حمايتي و مشاوره اي است. در حال حاضر بزرگترين مشكل جامعه ي ما، مشكل آموزشي است. متاسفانه به آموزش و پرورش بهاي لازم داده نمي شود.

مي خواستم بدانم در آموزش و پرورش، جايگاه پرورش كجاست؟ آيا تا كنون به پرورش اهميت لازم داده شده است. آيا پرورش واژه اي گمشده نيست؟!

اگر عده اي از جواناني كه آموزش نديده اند را ببرند ژاپن و در عوض ژاپني ها را بياورند ايران، بعد از گذشت 10 سال خواهيم ديد كه مالك ايراني آباد خواهيم بود اما داراي ژاپني خراب و ويران!

ما بايد باورهاي توليدي به وجود آوريم. سازمان صنايع بايد طرح هاي آماده اي داشته باشد براي سرمايه گذاري در جهت رفع نيازهاي داخلي و بيروني تا آن وقت اشتغال ايجاد شود و توليدات با كيفتي داشته باشيم.

بنابراين ما بايد در جهت تحمل پذيرتر كردن رنج ها و مشكلات گام برداريم و فرهنگ جامعه را به اين سمت ببريم. اگر ناملايمات و تندخويي ها كمتر شود و محيط براي انجام كار مناسب و ايجاد انگيزه فراهم شود، رويكرد مديران و سرمايه گذاران به اين سمت بيشتر مي شود و امكانات به اين استان سرازير خواهد شد. همين»

مي گويم: آهاي بچه نفتون! اين مطالب چه بود كه خواندي؟!

بچه نفتون نگاهي از زير عينك ته استكاني اش به من مي اندازد و مي گويد: مطلب بود ديگه. مطلب كه ميوه هاي خراب و كال و پوسيده نيست كه مي گويي اين ها چه بود!

مي گويم: منظورم اينه كه اين چيزهايي كه خواندي مال خودت بود. يعني خودت نوشتي يا از زبان كسي نوشته اي؟

مي گويد: خب معلومه مال خودم نبود. آخه من توي كار «طنز» ام نه «جد».

مي گويم: اتفاقن بعضي از اين مطالب طنز بودند اما طنز تلخ و سياه. بچه نفتون مي گويد: خب، حالا منظورت چيه؟

مي گويم: منظوري ندارم. مي خواستم بدانم اين مطالب را چه مسوولي گفته است .

مي گويد: جناب محمودي رييس اداره امور شعب بانك ملي خوزستان.

مي گويم: عجب!

مي گويد: عجب به چي؟ به جناب محمودي يا به مطالب گفته شده؟

مي گويد: همچنين به ذهن من.

مي گويم: به ذهن مسوولان استاني و كشوري ذيربط چطور؟ رسيده؟

مي گويد: اي بابا! تو هم وقت گير آوردي. اين عزيزان وقت ندارند كه به اين چيزها فكر كنند.

مي گويم: پس به چه فكر و عمل مي كنند؟

ي گويد: به، به، به، به، به، به چند نقطه!

مي گويم: آهاي! خودم هم فكر مي كردم. بيا برويم ما هم به چند نقطه بپردازيم كه خربزه آب است!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/٢۱

توي اين كشور گل و بلبل و توي استان گل و سنبل و چند نقطه چقدر راحت مي‌شود به پست و مقام برسي! كافي است چند نشريه (حداكثر سه نشريه) با شما مصاحبه كنند و يا درباره‌ي شما و خصوصيات و تزها و برنامه‌ها و طرح‌ها و پيشنهادها و انتقادات شما بنويسند، آن‌گاه خود به خود مطرح مي‌شويد! كافي است درباره‌ي آن سمتي كه دوست داري، نشريات چند كلامي بنويسند و يا آن كه شما را كانديداي فلان پست مطرح و يا معرفي كنند، آن وقت خواهي ديد و يا خواهي شنيد كه نام شما كم‌كم دهان به دهان مي‌گردد و همه از يكديگر مي‌پرسند؛ «فهميدي كه فلاني قراره مدير كل بهمان اداره شود؟

خب، حالا كه گرفتن پست و مطرح شدن و كانديدا شدن و در نتيجه ارتباطات فيس تو فيس يا چهره به چهره به اين راحتي است كه يك شخص مي‌آيد و خود را كانديداي يك دستگاهي مي‌كند، چرا «بچه نفتون» كه 30 سال فعاليت فرهنگي و ادبي و اجتماعي و سياسي و چند نقطه دارد و چند روز پيش از فعاليت‌هايش در شهرستان مسجدسليمان تجليل شد، كانديداي مدير كلي نشود؟!

يعني اين كه «بچه نفتون» ما از ديگران چه چيزي كمتر دارد؟ كارشناس نيست كه هست، مجرب نيست كه هست، متعهد نيست كه هست. متخصص نيست كه هست. نويسنده نيست كه هست. شاعر نيست كه هست. طنزپرداز نيست كه هست. روزنامه‌نگار نيست كه هست.

او فقط يك عيب خيلي كوچك دارد. يعني اين كه بلد نيست خوب شعار دهد و مراتب «سركاري» را به جا آورد! بلد نيست كه وعده دهد (از جمله وعده‌هاي سر خرمني) و در گرماي تابستان هم كت بپوشد و اداي مديران كل و مسوولان را درآورد! يكي نيست به او بگويد: تو كه دوست داري مدير كل شوي و حقت هم هست، چرا پيراهن را روي شلوار مي‌اندازي؟!

درست كه شما يك روزنامه‌نگار و كارمند هستي اما بايد كت و شلوار بپوشي و نياز است كه پيراهن را توي شلوار بگذاري و تازه جليقههم بپوشي و اداي مديران و مسوولان و رييسان را هم درآوري و جملات «جلسه داريم»، «امروز برو فردا بيا» و در «مأموريت هستيم» و ديگر تركيب‌هاي مديريتي را به كار ببندي! البته نه اينكه خودت به ارباب رجوع بگويي، كه بايد منشي و يا رييس دفترت به مراجعان بگويد!

مدير و مسوول و رييس هر چه كمتر با ارباب رجوع در تماس باشد سنگين‌تر است و بيشتر رويش حساب مي‌كنند و مراجعان فكر مي‌كنند كه اين مدير خيلي خيلي كار دارد و وقت سر خاراندن ندارد!! يعني اينكه كارش در ارتباط با خود همين مراجعان است! و در خلوت دارد چاي مي‌نوشد، ببخشيد، دارد به امور و مشكلات و مسايل ارباب رجوع مي‌پردازد!

اي بابا! ما داشتيم درباره‌ي مدير كل شدن بچه نفتون سخن مي‌گفتيم و مطلب قلمي مي‌كرديم، چطور شد كه رفتيم توي يك فاز ديگر؟!

از آنجا كه بچه نفتوندر امور و مسايل فرهنگي و هنري و ادبي و اجتماعي و سياسي و چند نقطه استاد است و خواسته‌هاي زيادي ندارد و در حقيقت بسي خاسته، ببخشيد، خواسته ندارد و خواسته‌هايش كم است و به راحتي با هنرمندان و فرهنگيان و نويسندگان و شاعران و ديگران ارتباط حسنه برقرار مي‌كند، به گمان ما مناسب مدير كل فرهنگ و ارشاد باشد.

البته ما منظورمان مديريت خوزستان نيست. چرا كه اينجا ( در طول 9 ماه از سال) هوا خيلي گرم است و بچه نفتون نمي تواند كت و شلوار و جليقه بپوشد و اداي مديران كل را درآورد، بهتر است او را كانديداي مدير كل يكي از استان‌هاي خوش آب و هوا كنيم!

البته او را با نشريه‌اش فراهم كنيم! به همين استان خودمان هم قانع است! و خواسته‌هاي خارج استاني ندارد! هر مدير مسوول و سردبيري با نظر ما موافق است ما را مطلع كند، تا ترتيب مصاحبه‌هاي يك صفحه‌اي او را با نشريه‌اش فراهم كنيم! مرسي!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/۱٦

از ابتدا بگويم كه بنده مخالف قند نيستم، اما اگر پولكي باشد، به قند ترجيح مي‌دهم و با چاي پولكي مي‌خورم. اگر توت خشك و يا خرما و ديري و رطب و خارك و كشمش و عسل و مسل هم باشد، باز قند را بازنشسته مي‌كنم و از اين مواد انرژي‌زا و نشاط‌آور مي‌خورم! اي بابا! ما عجب آدم «سنگو» و يا «دله» و يا «شكمو» و يا «كمو»يي هستيم! شايد هم ديگران كه «كمو»نيست هستند ما «كمو»هست باشيم و خودمان خبر نداريم!

خب، با برتري خيلي از مواد قندي و شيريني نسبت به قند و يا به قول يكي از دوستان‌مان «گَند»، خود به خود مساله قند يا گَند منتفي مي‌شود و اين قدر ما هم نبايد سنگ قند را به سينه بزنيم. حالا مي‌خواهد قند دزفول باشد يا قند فريمان و يا قند نويد آبادان.

وقتي كه مسوولان ذيربط و كم‌ربط و بي‌ربط قند دزفول را مي‌فروشند، خب، بگذار بفروشند! بالاخره يك يا دو يا چند نفر مي‌خرند! اگر در اين وسط 300 كارگر هم بيكار و خانه‌نشين شوند كه مهم نيست!! مهم فروش كارخانه‌ي قند توسط مديران آن است كه به سلامتي و مباركي و شادي روح مسوولان اين كار انجام خواهد شد و ديگر مسوولان ما مشكلي به نام قند دزفول نخواهند داشت.

از قديم هم گفته‌اند: «وقتي كه نخواستيد يا نتوانستيد و يا زورتان نرسيد كه مساله‌اي را حل كنيد، بهترين راه پاك كردن صورت مساله‌ است!

درست است كه اين كارخانه ميلياردها تومان به سازمان‌هاي مختلف از جمله تامين اجتماعي بدهكار است، اما اين پول را كه مديران اين كارخانه نبايد بدهند!! به نظر من اگر از همين 300 كارگري كه با فروش قند دزفول بي كار و خانه‌نشين مي‌شوند، مبالغي بگيرند و بدهند به سازمان‌هاي طلبكار، هم مديران اين كارخانه نفس عميق و راحتي خواهند كشيد و هم مسوولان استاني و احيانن كشوري و هم كارگران، ته دل‌شان راضي خواهد شد كه بالاخره مديران از فعاليت‌هاي آنان رضايت كامل دارند و هم من مي‌‌گويم: كي به كيه!

بنابراين پيشنهاد مي‌دهم پول حاصل از فروش كارخانه را به مديران شركت بدهند و در عوض بدهي كارخانه به سازمان‌ها را كارگران بپردازند!! اين جوري همه چيز به خير و خوشي و خوبي فيصله خواهد يافت و مسوولان استاني و نيز كشوري با خوشحالي و سرور سر بر بالين مي‌گذارند و آرام استراحت مي‌كنند! ما هم مي‌رويم چرتمان را مي‌زنيم!

آهاي بچه‌نفتون! كم سر و صدا بكن مگه نمي‌بيني عزيزان ما خواب تشريف دارند! الآن چه جاي پرداختن به حق و حقوق كارگران است؟

بگذار ببينيم مي‌شود از صداهاي متنوع «خروپف» اين عزيزان آهنگي بسازيم كه «تو خودت قند و نباتي» را تداعي كند! و ديگر به پرداختن مسأله قند دزفول نيز نيازي نباشد!!

 

 

 

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/۱٦

اين «ميدل‌باس» يا كارخانه ي خودروسازي كه 7 ماه پيش با حضور وزير پيشين دفاع افتتاح شد- شده براي ما قوز بالا قوز! نمي‌دانم برخي از مسوولان چگونه چنين اشتباهي را مرتكب شدند كه آمدند و سنگ بناي اين كارخانه‌ را در خرمشهر گذاشتند.

اگر از همان اول كلنگ ساخت اين كارخانه‌ را در اصفهان به زمين مي‌زدند، تا حالا هم آماده شده بود و هم توليدات آن علاوه بر رونق بازار خودرو داخلي، بازارهاي خارجي را هم تكان مي‌داد! اما آمدند و كلنگ آن را در خرمشهر به زمين زدند، ولي بعد پشيمان شدند و شروع كردند به انتقال تجهيزات كارخانه به اصفهان. خب از همان اول «ميدل‌باس» را توي اصفهان احداث مي‌كردند و ديگر امروز نيازي به دردسر نداشتند.

باور بفرماييد اگر در اصفهان اين كارخانه را برپا مي‌كردند، تا حال مسوولان اصفهاني در مجلس و در هيات دولت و در ديگر دستگاه‌هاي بلندپايه، به هر كدام از اصفهاني‌ها يك خودرو تقديم كرده بودند!

باز خوب شد مطبوعاتي‌ها به داد استان رسيدند و مسوولان را در جريان اين انتقال قرار دادند! در غير اين صورت، دنيا را آب مي‌برد و ما مجبور بوديم برويم كورش را از خواب بيدار كنيم. چرا كه ديگر وقت خواب ماندن كورش نيست! و ما اين بار خوابيم و كورش بيدار! ديگر بس است هر چه كورش خوابيده و ما بيدار بوده‌ايم!

اصلن يك پيشنهاد ديگر! يعني يك فكر بكر! چه طور است تجهيزات كارخانه را ببريم اصفهان و آن جا نصب كنيم و با حمايت‌هاي نمايندگان و دولتمردان اصفهاني در پايتخت و نيز در اصفهان، اين كارخانه را به مرحله‌ي بهره‌برداري برسانيم، آن گاه دوباره آن را به خرمشهر منتقل كنيم! اين جوري فكر كنم اختلاف قيمت ذكر شده از بين برود و وزارت كشور هم به تعهدات خود عمل كند! و نيز بعضي از مسوولان ذيربط و كم ربط ما هم از خير و يا شر اين كارخانه و مسايل و مشكلات آن راحت خواهند شد و ديگر نيازي هم به بيدار كردن كورش نخواهيم داشت! و ما هم مي‌رويم يك استراحتي بكنيم! چون امروزه وقت بازنشسته شدن و خوابيدن است و چند نقطه!

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :