بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/۱

مرحبا به انسجام و تعاون شورایی!!

 

آقا جان! شورا هم بخواهی شورای ما! البت ، منظورم از ما ، من + شما نیست! بل که منظورم شورای شهرست که این روزا می خواد کاری کنه کارستون!!

چه قدر این شورایی ها قدرت و ابهت و عظمت دارن. بابا دمتون گرم. بابا دست و پا خوش! من یکی مخلص شمایانم. اصلن نه تنها من ، که تموم خوش تیپایی مثل من کرتونن. منظورم همون نوکرتونن هستش. (این تیکه اش تهرونی شد ! چه کنیم دیگه ، در یه لحظه فکرمون به طرف تهرون یزرگ پرواز کرد و رفت روی بوم شورای شهر تهرونی ها نشست ببینه اون جا چه خبره .)

به گمونم شورا ی شهرداری ! هم در تهرون و هم در سایر استان ها بیکار باشن و نمی دونن که باید به شهرداراشون سخت بگیرن و اونا رو وادار به استعفا مستعفا کنن!! مثل شورای ما که این روزا خبرساز شدن و رسانه های جمعی رو بمبارون خبری کردن توپ توپ. اصلن مثل هلو!

تعجب می کنم که چرا شوراهای کلون شهرها نمی یان اندکی از انسجام و تعاون شورای ما تجربه مجربه کسب کنن و برون حال مالشون رو ببرن!!

اصلن شهردار چه حقی داره که بخواد بی اجازه شورایی ها نفس بکشه و یا آب ماب بنوشه! البت ، نوش جان کردن نوشابه یا ماء الشعیر، فکر کنم اشکال مشکال نداشته باشه!

شهردار اگه هم بخواد نفس مفس بکشه به گونه ای باشه که شورایی ها مطلع باشن تا یه مرتبه بیش از حد ظرفیتی که براش تعیین کردن ، استفاده نکنه !

اصولن در کشور های پیشرفه و مترقی مثل بورکینافاسو و اتیوپی و نیست در جهان ! شهردار، والی شوراست . یعنی می توان گفت شهردار شورایی نه شورای شهرداری. چون شهردار زیر نظر و تابع ویا تابه ! شوراست و هر چیزی که شورایی ها به شهردار دیکته می کنن و یا به او مشق می دن ، باید انجام بده. بعد از نوشتن مشق هم باید او را خط خطی کنن! البت ، منظورم خط خطی کردن مشقای شهردارهستش نه خود شهردار! باز هم البت ، اگه رییس شورا اراده و همت کنه ، شهردار باید تن در بده برای خط خطی شدن !

اما نمی دونم چرا این روزا ، جناب شهردار شورا !! گوش به سخنان مفید و ارزشمند و جانانه و منطقی و قانونمند شده ی جناب رییس نمی ده و هکذا استعفا مستعفا ، تا دل این عزیز و بزرگ وار و توانمند و مستحکم و قوی ، خوش و سبز بشه و حال بیاد! و نیز امور شهری و شری و مری و چند نقطه هم به خوبی و خوشی و سلامتی به سر انجام برسه !!

تعجب می کنم که جناب شهردار در این دو ماه نتونسته کلون روستای اهواز رو تبدیل به کلون شهری مثل تهرون یا اصفهون یا تبریز یا پاریس یا لندن کنه!! به گمونم اگه از همون روز معارفه اش دیکته های شورا رو مو به مو اجرا می کرد و غلطی هم نداشت ، تا حال می تونست اهواز رو به گونه ای بسازه و زیبا کنه که ونیزی ها و آمستردامی ها و سوییسی ها و سوئدی ها حسرت ما رو بخورن! و شورایی هم به شکستن گردو همت می کردن! اما این جور که پیش می ره ، باید گفت کی به کیه!                         نيم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/۱

 

گرامی باد

آغاز هفته دفاع مفدس

 

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/۳٠

کار فرهنگی (!) یلیلی ها در اهواز

 

توی افکارسپيد و سياهم دنبال سوژه بودم تا مطلب امروز را جفت و جور کنم ، که صدای یالیلی یا یلیلی " تمام رو " این همکارالکی خوش مان پرده ی گوشم را نواخت : " یالیلی لیلی ، دوست دارم خیلی . تو لیلی من بی پول ، تو شنگول من منگول ، لومپک لیری لیلو! لیری لی لی لی ، لیری لیری لی لو ..."

ناخداگاه دستم را به طرفش گرفتم و گفتم : "آهای هالو! چه خبره ؟! این جا دفتر کاره نه استودیو پخش آهنگ های مبتذل!"

" تمام رو" به طرفم می آید و به نرمی می گوید : " نیم رو جان! سلام عرض کردیم . حال شما که خوبه؟

می گویم : " سلام . این جور که جناب عالی با دمت گردو می شکنی و کبکت خروس می خونه ، فکر کنم حال شما بهتر باشه . "

تمام رو دستی روی شانه ام می گذارد و می گوید : " بیا بشین تا برات به تعریفم. "

می گویم : " هر چه می خوای بنال . سر پا هم می شنوم. "

تمام رو دستم را می گیرد و مرا دعوت به نشستن روی صندلی می کند و می گوید : " سوژه برات دارم توپ . اصلن مثل هلو . یا همین یلیلی که داشتم می خوندم. "

نیم نگاهی دانشمند اندر بی سواد ! به او می اندازم و می گویم : " به گمانم ، تو امروز یه چیزت می شه! مطمئنی حالت خوبه ؟!

تمام رو در حالی که تبسمی خنده دارانه می کند ، می گوید : " من حالم خوبه خوبه . دیدم شما توی خودتی ، گفتم کمی از توی حال یا هال بیارمت توی پذیرایی! "

می گویم : " پس به همین خاطر زده بودی توی جاده ی خاکی یلیلی و دفتر رو روی سرت گذاشته بودی نه ؟! "

تمام رو می خندد و می گوید : " ای ی . اما این ، همه ی ماجرا نیست. "

می گویم : " کدوم ماجرا ؟! مگه چیزی اتفاق افتاده ؟ "

می گوید :" تقریبن . می خوای برات بگم یا نه ؟ "

می گویم : " یا ها ! بگو که وقت ندارم. فقط چرت و پرت نگی ها ."

تمام رو می گوید : " همین چند دقیقه پیش که توی ماشین یکی از دوستان نشسته بودم ، صدای یک خواننده را شنیدم که داشت یک چیزایی می خوند. البته رفیقم داشت حرف می زد و از بی پولی می گفت. در حین درد دل کردن ، رفت روی کانال خواننده ای که صدای او از پخش ماشین شنیده میشد  و گفت : همین آقایی که داره می خونه ، می شناسی؟

خوب گوش دادم و گفتم : " من که سر از چیزایی که می گه در نمی یارم. صداش رو هم تا حال نشنیدم . حالا کیه که رفتی روی کانالش؟! "

دوست راننده ام گفت : " این خواننده حدود دو ماهه که از عراق اومده اهواز تا پول پارو کنه ! "

گفتم : " مگه توی خدمات موتوری شهرداری کار می کنه ؟! تازه ، شهرداری چی ها با جارو سرو کار دارن نه با پارو! "

دوستم  با نیم نگاهی داغ  و اندشمندانه ما را برانداز کرد و گفت: " ما رو گرفتی یا زدی توی کوچه علی چپ ؟! مرد حسابی ! در دو ماه گذشته  ، کلی توی مجالس عروسی و جشن های تولد و چند نقطه شرکت کرده و حسابی پول زده به جیب. وقتی که اومد آه نداشت با ناله سودا کنه . اما حالا یه پژو پرشیا زیر پاشه .  برای هر باری که به مجلسی می ره 400 هزار تومن می گیره ، بعد هم در حین یلیلی خوندن ، بعضی ها که جیباشون ورم کرده ، برای خودی نشون دادن ، و خواباندن ورم هاشون ! می رن ومثل ریختن نقل و نبات روی سر عروس و دوماد ،  با چک پول یا اسکناس های درشت از او استقبال می کنن. در حقیقت این خان یونس ! شبی 600- 700 هزارتومن کاسبه. ما چی ؟! با روزی سه لیتر بنزین روزی چند تومن می تونیم کاسبی کنیم ؟!  البته یکی از همین مجالس ما رو دعوت کردن و رفتیم روی گل این خواننده رو دیدیم و نیز پول های یا مفتی که تقدیمش می کردن . ما فقط نشسته بودیم  و هی حسرت می خوردیم . "

رو به دوستم گفتم : " حالا این نوار چیه که داری گوش می کنی ؟! فکر نمی کنی داغ غماتو بیش تر کنه ؟

دوستم گفت : " اولن که بابتش پول دادم. دومن ، می خوام خوب گوش کنم و رمز موفقیت اش رو بدونم  تا منم برم توی عراق و یا یه کشور دیگه  و از راه خوانندگی و یلیلی خوندن کار و کاسبی کنم ! اصلن ، کلیپی درست کنم و بفرست برا کانال " ایران موزیک " تا معروف بشم. کی به کیه !

تمام رو سکوت می کند و دیگر چیزی نمی گوید . می گویم : " بی خیال. بلند شو برو سر کارت که کلی کار داریم. "

تمام رو بلند می شود و از دفتر می زند بیرون.

 دنبالش می روم  و می گویم : " کجا ؟! کارت عقبه . "

تمام رو فقط کله ی بزرگش را برمی گرداند و می گوید : " پس من در این مدت چی برات می خوندم ؟! هنوز" لیلی" رو نشناختی ؟! می خوام برم و نوار این خواننده ی عراقی رو پیدا کنم و بیفتم توی کار خوانندگی . مگه نمی دونی هنر نزد ما است و بس! "

می بینید خوانندگان محترم؟! به گمانم این تمام رو زده به کلش ! حالا من دست تنها چه کار کنم. آها ! یافتم . یافتم . این "چهارشنبه" و "شنبه" رو!

شاید بعد از ماه مبارک رمضان و همزمان با پخش ادامه ی چارخونه ، ما هم خواننده شدیم . روزنامه رو وللش . این کار فرهنگی (!) درآمدش بیش تره .           نيم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/٢٧

 

روز شعر و ادب پارسی

 روز بزرگداشت 

 استاد سيد محمد حسين شهريار

گرامی باد

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/٢٥

اعتراض وارد نيست!! 

  

روزنامه ها از مرگ شرکت کشت و صنعت هفت تپه خبر می دهند. آن هم از قول فرماندار شهرستان شوش.

محمد حسن پرآور می گوید :" این کارخانه به علت واردات بیش از حد شکر ، مشکل یخ زدگی نیشکرها در سال گذشته و نیز تعمیرات اساسی کارخانه به علت فرسودگی و بافت قدیمی کارخانه در تامین هزینه حقوق تاخیر کرده است. "

فرماندار شوش اضافه می کند :" این عوامل موجب شده کارخانه با مشکل نقدینگی و کاهش تولید روبه رو شود. "

وی خاطرنشان می کند : "عمر مفید کارخانه تمام شده است ." اما اعلام می کند " از ابتدای امسال تزریق پول از طریق تسهیلات بانکی انجام شد."

با خواندن سرسری این خبر مسرت بخش(!) ، می توان به عمق چیزهایی که به فکر می رسد ، پی برد.

به راستی کارکنان این شرکت چرا اعتراض می کنند؟!

اگر در پرداخت حقوق این کارکنان تاخیرمی شود ، حتمن مسوولان خیلی خدمتگزار حق دارند!! از سوی دیگر ، کارکنان حق ندارند اعتراض کنند! اگر خیلی ناراحت هستند ، بروند و جای دیگری مشغول به کار شوند.

خب ، برخی از ما بهتران که در کار واردات هستند ، می خواهند کار و کاسبی کنند.

اگر شکر وارد می کنند ، برای شیرین کردن چای و دهان شما است!! اگر نمی خواهید دهانتان شیرین شود ، اشکالی ندارد. اصلن می خواهند دهان خودشان عسلی شود! به کسی ربطی ندارد!! اگر کار خلافی می کردند که  توسط مسوولان خیلی خدمتگزار ، به حسابشان رسیدگی  می شد. اگر هنوز شکر وارد می شود که می شود ، شاید حکمتی توی کار است که ما خبر نداریم! لازم هم نیست که ما  بدانیم. بلکه خیلی فضول باشیم که نیستیم!!

اگربرخی از مسوولان این کارخانه ، وام هایی را گرفته اند و در راه این کارخانه هزینه نکرده اند ، حتمن راه این کارخانه آسفالت بوده و نیاز نبوده که در این راه خرج کنند. به احتمال قوی رفته اند در راهی دیگر که شوسه بوده و نیاز به آسفالت داشته ، هزینه کرده اند که نوش جان اینان و آنان باشد! چرا می خواهیم از همه چیز سر در بیاریم؟!

من که فکر نکنم عمر مفید این کارخانه تمام شده و به سر آمده ، بلکه این عمر تسهیلات و وام های گرفته شده توسط مسوولان این کارخانه است که به اتمام رسیده!

البته پول را نمی شود به داخل این کارخانه تزریق کرد. چرا که سرنگی که بتواند این کار را انجام دهد ، هنوز ساخته نشده است!                              

به گمانم ، این پول را تبدیل به مایع آت ! از جمله آب یا خون یا چیز دیگر کرده اند و گذاشته اند توی شیشه ، تا خوب بار بیاید و بعد بتوانند در جایی که خسروان صلاح می دانند و یا می بینند ، هزینه کنند و یا بریزند!

از سوی دیگر این مشکل یخ زدگی نمی دانم چه گونه حادث شده است ، چرا که زمستان خوزستان به گونه ای نیست که چیزمیزها یخ بزند! به گمانم ، برخی شعارها و وعده ها باعث شده که کارکنان واکنش نشان دهند و واژه ی یخ کنی را در مقابله با وعده های مسوولان خیلی خدمتگزار، بر زبان آورند!

خب ، می خواستند از این کلمات ناجور و کارشکن و یخ ساز استفاده نکنند.

 حالا که فکر این جا را نکرده بودند ، پس با مشکلات و چند نقطه های این کارخانه بسوزند و بسازند یا بسازند و بسوزند! مسوولان به موقع آتش نشانی خبر می کنند. کی به کی هم نیست که!                                                      نیم رو

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/٢٢

اشکرک و مرسی به مسوولان صنایع!

 

علی اکبر محرابيان سرپرست وزارت صنايع و معادن:
كارخانه سيمان درسوريه پس ازماه رمضان افتتاح مي‌شود
كارخانه توليداتوبوس وكاميون درسوريه مي‌سازيم

                                  (جراید)

 

به نظر شما خوانندگان عزیز ننه بهتره یا زن بابا ؟ شما دوست دارید در کنار کدام یک از این عزیزان باشید؟

راستی این " سوریه " جزو کدام یک از استان های کشور ماست؟ حقیقتن ، بنده برای ساخت و ساز نیاز به سیمان دارم ؛ نشانی اش را به من بگویید تا به سوریه بروم و با کامیون هایی که می خواهند در آن جا تولید شوند ، سیمان بار کنم  و با اتوبوس هایی که تولید می شوند  نیز به همین کلان شهر خودمان ، یعنی اهواز بیایم و به کار ساخت و ساز را ادامه دهم!

خوب شد که مسوولان خیلی خدمتگزاربه فکر مردم خوبمان هستند  و در سوریه  به راه اندازی چند کارخانه ی اساسی مشغول هستند تا ما شهروندان اهوازی و کلن ایرانی ها بتوانیم از خدمات این کارخانه ها بهره های لازم را ببریم !! اشکرک و مرسی!                                                                                نیم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/٢۱

 

ماه رمضان آمد و دل عاشق شد

طوفان بلا برای جان قایق شد

در بستر جذر و مدی خود سازی

جان و دل ما برای او لایق شد

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/۱۸

روز بی روز؟!

 

جناب استاندار! سلام. من کارمندم. روز من و دیگر کارمندان ، چهارم شهریور بود. یعنی در هفته دولت . اگر نمی دانی به رییس دفتر یا روابط عمومی ات بگو که این روز را به خاطر جناب عالی بیاورند. همان روزی که نمایشگاه هفته ی دولت را افتتاح  کردید و در سخنانتان اسمی از این روز نیاوردید.

به گمانم این روز را فراموش کردید. شاید هم  چون شما از قشر کارمند هستید ، آن هم کارمند عالی رتبه ، نخواستید که از خود و دیگر کارمندان تعریف و تمجید و تجلیل کنید!

اما من چی؟ منم کارمندم. امسال بعد از 23 سال کارمند نمونه شدم. دلم می خواست که در این روز از دستان با برکت شما نماینده ی محترم رییس جمهوری ، هدیه ی روز کارمند را دریافت کنم. اما دریغ از کوچک ترین آیین تجلیل از سوی شما و دیگر مسوولان ذیربط و بی ربط !

حتا دو خط خبر هم  در مورد  این روز، در نشریه های استانی نخواندم. به جز برخی اداره هایی که خود این روز را گرامی داشتند. شاید هم ارزش ما کارمندان آن قدر زیاد است که برگزاری چنین روزی برای ما خیلی کوچک است!!

جناب استاندار! به راستی علت فراموشی این روز چه بود؟!

شاید روز کارمند از توی تقویم ها برداشته شده و من و دیگر کارمندان از آن بی خبریم! و تنها شما و دیگر مسوولان استان می دانید که این روز گرامی داشته نشد؟!

لااقل به دستگاه های اداری - که جناب عالی پدر آن ها هستید - می فرمودید که تقویم ها اشتباه کرده اند و چنین روزی اصلن وجود خارجی و حتا داخلی ندارد و کارمندان به ویژه کارمندان نمونه ، به روز کارمند دلخوش نباشند و در این روز بروند به کار دیگری مشغول شوند یا این که تشریف ببرند و کشک شان را بسابند!

شاید هم شرکت ها و موسساتی که به کار نشر تقویم مشغول هستند از گذر زمان و محبوبیت کارمندان نزد دولت مردان (!) بی خبرند و بی گدار به آب زده اند!

لطفن به این ناشران از دولت بی خبر بفرمایید که خود را با زمان و تحولات صورت گرفته هماهنگ و به روز و یا آپ تو دیت کنند! تا ما کارمندان ازچند روز مانده به روز کارمند دل هایمان را صابونی  و تمیز نکنیم  و در روز کارمند نیز دلخوش ، خوش باور و صاف صادق نباشیم.

ضمنن از حقوق کارمندان اصلن حرفی نمی زنم. چرا که هم  مانند زدن فریاد در طوفان و یا کوبیدن آب در هاون است و هم نمی خواهم  وقت گران بهای مسوولان خیلی خدمتگزار را بگیرم و پرده ی ارغوانی و کشیده ی آرامش آنان را جمع کنم . اصلن مگر نگفته اند :" روزی که گذشت هیچ از آن یاد نکن "  بنده چرا آمده ام و به این روز بی روز چسبیده ام ؟! لااقل از مسوولان گرامی یاد بگیرم که حتا از روز نگدشته هم یاد نمی کنند! منظورم روز کارمند در چهارم شهریور ماه بود نه دیگر روزها!                                       نيم رو

                               

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/۱٥

 
ادبیات از عناصر اصلی هدایت و آگاهی انسان‌ها

 برای کشف ناشناخته‌ها است

خبرگزاري دانشجويان ايران - خوزستان

یک شاعر و نویسنده معتقد است: ادبیات نیم دری پرواز روح انسان‌ها است؛ نیم دری انسان‌های شیفته‌ای که آگاهانه و نیز ناخواسته به سوی فرهیختگی و معشوق گام برمی دارند.

حبیب‌الله بهرامی در گفت و گو با خبرنگار ايسنای خوزستان تاكيد كرد : با بهره‌گیری از ادبیات ناب می‌توان از بن بست جسم خارج شد و به سوی دنیای ناشناخته پرواز کرد چون آدمی سبکبال و آزاد و جان‌اش معطر و مطهر می‌شود.

این شاعر با بيان اينكه صداقت، تلاش و آگاهی از رموز موفقیت نویسنده و شاعر است اظهار كرد: متخصصان و علاقه‌مندانی که وارد اقیانوس ادبیات می‌شوند باید به جامعه و خوانندگان متعهد و وفادار باشند. چنین ادبیاتی که در حقیقت غذای روح انسان‌ها است جسم را تقویت می‌کند و پرورش می‌دهد و مغز را نیز فعال و هوشیارمی‌کند تا در امور زندگی کم‌تر دچار مشکلات شوند و به این گونه است که پیران ادبیات می‌توانند حلال مشکلات شوند.

بهرامی خاطرنشان كرد: اصولا آن چیزی که به تقویت و پرورش جسم و جان انسان‌ها بپردازد، می‌تواند در حل مشکلات نیز موثر باشد و ادبیات از عناصر اصلی هدایت و آگاهی انسان‌ها برای کشف ناشناخته‌ها است چون انسان‌های فهیم، ادیب، متفکر و مومن راحت‌تر می‌توانند تصمیم بگیرند و در جاده مشکلات به سوی دنیای بهتر و دلخواه گام بگذارند و مشکلات را نیز از پیش پا بردارند.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/۱۱

 

 

امروز دیروز

 

 

حرف ها

هم سفر باد ها می شوند

چشم ها

منتظر دست هایی که

بلند

 اما کوتاه ست

این سنگ های پای لنگ

چه بی رنگ اند

یاد اردشیر به خیر

کمان آرش

در دستان ما

تار می زند!

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/٩

 

هفته ی تعاون

 ( ۱۰ تا ۱۶ ) شهريور ماه

بر تعاونگران تلاشگر

و جامعه ی بخش تعاونی

 مبارک باد

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/٧

 

 

سرای نخاله در اهواز!!

 

اگر از خیلی چیزها راضی نباشم و هرازچندی انتقاد منتقادی کنم، اما از این طرح " ضربتی ساماندهی جمع آوری نخاله های ساختمانی " خیلی خیلی راضی و خشنود یا خوش نود هستم(!)

جدن که مسوولان ذیربط برای این طرح خیلی خیلی زحمت کشیده و تلاش کرده اند . جا دارد از این عزیزان قدردانی ویژه شود! البته در اين مورد ، رييس شورای شهر از ساماندهی (!)نخاله های ساختمانی - که در حقيقت دو طرف اتوبان يا بلوار يا خيابان يا جاده ی کوی مهديس سبز شده اند و نيز آسفالت را مزين کرده اند و از سويی زمين های اعضای تعاونی های مسکن را مفروش کرده اند - در بعضی از نشريات قدردانی ويژه کرده است ! اما جا دارد که علاوه بر مطبوعات ، صدا و سيما نيز در مورد ساماندهی (!) نخاله های ساختمانی در محل های مسکونی و معابر عمومی و شهری و بين شهری به قدردانی از سازمان موتوری خدمات موتوری شهرداری اهوازبپردازد!! هر چند که وفق ماده های ۱۶ و ۱۹ و ۲۰  قانون مديريت پسماندها  محکوم شوند .

من که فکر کنم ، این طرح ضربتی در دنیا نمونه است و لنگه  هم نداشته و نخواهد داشت!

باور کنید ، اگر خارجی ها به ویژه کارشناسان و متخصصان چنین طرح هایی یه اهواز بیایند و وضعیت موجود این طرح را به خصوص در کوی مهديس ببینند ، دیوانه می شوند!

منظورم این است که ، خیلی خیلی غصه خواهند خورد که چرا آن ها نمی توانند  ، مثل ما این طرح را که در کوی مهديس جايگزين فضای سبز شده است (!)  اجرا کنند!!

البته ازاجرای این طرح مهم و جالب و بی نظیرعده ی قلیلی مثل همین|" تمام رو " خودمان انتقاد می کنند وحرف های اضافی و تکراری می زنند که دو ريال پهلوی مسوولان خيلی خدمتگزار خريدار ندارد!.

از میان این افراد " تمام رو"  می گوید : " افرادی که در اجرای این طرح دست و پا دارند ، یعنی دست اندرکاران این طرح ، نخاله ها را بر می دارند و با سرعت می برند جاهایی می ریزند که نباید بریزند. "

برای مثال : " نخاله ها را برده اند درکوی مهدیس ریخته اند. حتا از آسفالت هم نگذشته اند! از بس جایی برای ریختن پیدا نکرده اند ، روی آسفالت خیابان ها را هم به نخاله های ساختمانی مزین کرده اند!!

" تمام رو" اضافه می کند : " عصر پنج شنبه داشتم از طرف ملی راه به سوی شرکت نمایش گاه با صطلاح بین المللی واقع در انتهای کیان پارس می رفتم که ابتدای پل سوم  و نزدیک فلکه نخل ، یک نخاله بزرگ ساختمانی – که کاشی های آن ، نشان می داد  تکه ای از دیوار حمام  است – دیدم که روی آسفالت آفتاده بود و باعث می شد رانندگان خودروها فرمان را به سمت چپ کج کنند ، تا با این نخاله ی بزرگ – که طول و عرض آن  یک در یک و نیم متر بود – برحورد نکنند. حب ، اگر راننده ای این نخاله را نبیند و ماشینش را بکوبد به آن تکلیف چیست؟!"

این " تمام رو " هم عجب حرف های عتیقه ای می زند! راننده باید شش دانگ حواس اش را جمع و جور کند تا در خیابان و جاده تصادف نکند.

اگر به جای نخاله یک بچه یا آدم بزرگی بود ، چه می خواست بکند؟!

اصلن همین نخاله ساختمانی و حمامی که به آسفالت حال داده بود!! نشان از طرح ضربتی ساماندهی نخاله های ساختمانی می دهد!! چون طرح ضربتی است ، باید هم با ضربت کار را انجام داد. حتا اگر در حمل و نقل ، نخاله از درون وسایل نقلیه به روی زمین بیفتند و برای عابران و رانندگان مشکل ایجاد شود!! چرا که درطرح ضربتی ، حاجت هیچ استخاره نیست و باید با ضربت کار را به پایان برد!! عابران و رانندگان نیز باید هنگام عبور مرور از خیابان و جاده مواظب باشند تا آسیبی نبینند و خیال دست اندرکاران این طرح ضربتی راحت و آسوده باشد.

و اما درباره ریخته شدن نخاله ها بر روی آسفالت خیابان در کوی مهدیس که تمام رو فرموده بود.  

به نظر من نه تنها هیچ اشکالی ندارد ، که خیلی هم مفید به فایده است!!

اگرخارجی ها بیایند و این اوضاع را ببینند ، حتمن از ما تعریف و تمجید می کنند!! چون درمی یابند که هدف اجرای این طرح ضربتی ، زيبا ترکردن آسفالت (!) و نيز ايجاد فضای نخاله ای ، در دو طرف خيابان های آسفالت شده ی کوی مهديس اهوازمی باشد - که به جای فضای سبز پيش بينی شده است - نه خود آسفالت که چیز کم ارزشی ست!!

وقتی که ما نخاله های ساختمانی را روی آسفالت می ریزیم ، معنی و مفهوم آن این است که ما جای غیر آسفالتی نداریم که خاکی و شنی یا لبریز از خار و خاشاک و چند نقطه باشد!! در این مورد باید ازشهرداری و شورای شهر گدشته - که آمارهای چند میلیون متر مربعی  در ارتباط  با انجام آسفالت خیابان ها و کوچه پس کوچه ها و بیابان های شهر و حومه  در نشریات و بر روی بیل و کلنگ بردها می دادند – تشکر و قدردانی ويژه کرد. چون در آن دوران ، حتا یک وجب جای خالی نگذاشتند که آسفالت نشود!! بنا براين چون نه به آسفالت نياز داريم و نه فضای سبز! لذا ، نخاله های ساختمانی به ميان مردم آمده اند تا چشم انداز خوبی برای تحسين آنان از فعاليت های سازمان خدمات موتوری باشد!!

نتيجه منطقی !! : ریختن نخاله های ساخنمانی بر روی آسفالت و در هر نقطه ی شهر ، یک کار ضربتی ست که فقط ازعهده ی سازمان خدمات موتوری شهرداری اهواز بر می آید و بس! سازمان های خدمات موتوری شهرداری های  کشور و نيزشهرداری های نقاط جهان لطفن بيايند اهواز لنگ بيندازند!! 

 ما از این بابت ، ازعزیزان طراح و مجری و پیمانکار و غیره اين اقدام بی نظير درروی زمين و حتا روی هوا! تشکر و قدردانی ويژه می کنیم ! آفرین و مرحبا و احسنت و چند نقطه! 

جدن که همه جای شهراهواز- به جای ايجاد فضای سبز- سرای نخاله های ساختمانی ست!! مطمین باشید و شک نکنيد! کافی است به تبليغات و قدردانی های ويژه ای که بعضی نشريات را سبز کرده ، نيم نگاهی بيندازيد و اين قدر نگوييد : کی به کيه!                                                   

                                                                                                نيم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/٦

 

نيمه شعبان

خجسته  ميلاد حضرت قائم آل محمد (عج)

 مبارک باد

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٦/٢

 

نزدیک بینان دوربین سیما!

 

وارد دفتر کارم می شوم تا اخبار تلویزیون را تماشا کنم که می بینم جناب " تمام رو" جلوی تلویزیون نشسته و دارد شبکه سه را تماشا می کند.

سلامی می کنم و روی صندلی پشت میز می نشینم . آخیشی می گویم و به صندلی چرخان تکیه می دهم.

"تمام رو" همچنان مشغول تماشای جعبه ی به ظاهرجادو است!

رو به تمام رو می گویم : یارو! مثل این که سلام کردیم ها!

تمام رو بدون این که رو از جعبه ی جادو برگیرد ، می گوید: سلام!

می گویم : تو نگاه من کن. حواست کجاست؟!

او با بی خیالی می گوید: مگه نمی بینی دارم فوتبال تماشا می کنم؟!

می گویم: انگاری حالت خوب نیست! من می خوام اخبار تماشا کنم. به من چه که داری فوتبال نگاه می کنی! انگاری توی مغزت فرو نرفته که این جا من رییسم.

تمام رو با بی میلی بلند می شود و نیم نگاهی به من می کند و می خواهد از اتاق بزند بیرون که صدایش می کنم: تمام رو! کارت دارم.

او سر جایش می ایستد و منتظر می ماند.

می گویم: تو که می دانی من این وقت ها اخبار استانی نگاه می کنم.

می گوید: ولی خیلی وقته اخبار تمام شده. گفتم فوتبالی نگاه کنم.

می گویم: ساعت من داره نشون می ده که تازه شروع شده.

می گوید: توی ساعتت مگه لاکپشت رفته که عقربه های آن این قدر کند حرکت می کنن؟! اتفاقن پیش پای شما کانال رو عوض کردم ؛ اما چیزی متوجه نشدم! تازه این شبکه استانی چی داره که این قدر سنگش رو به سینه می زنی؟!

می گویم : کلی برنامه تولیدی متنوع و بیننده داره . انگاری توی باغ و نخلستان نیستی؟!

می گوید : کدوم برنامه؟! کدوم بيننده ؟! از کجا آمار گرفته ای ؟ نشان دادن سریال ها و فیلم های تکراری شبکه های سراسری و ماهواره ای به نظر شما هنره؟!

می گویم : پس این همه سریال و برنامه های کودک و بزرگ مثل نحلستان و آهنگ های متنوع و اخبار و گزارش را نمی بینی؟!

تمام رو چپ چپ نگاهم می کند و می گوید: نخلستان هم شد برنامه؟! این قدر بی جذبه و خشکه که کسی نگاه نمی کنه. هرچند که این آقای آرین به کارش مسلطه ، اما از این حرف های تکراری زیاد شنیده ایم. چنین برنامه هایی حرفی برای گفتن ندارن. تازه همزمان با این برنامه های خسته کننده ، شبکه های کشوری سریال های ایرانی جالبی مانند : راه بی پایان ، جواهری در قصر ، ما چند نفر ، مدار صفر درجه ، سال های برف و بنفشه ، گل بارون زده ، چارخونه و سریال های خارجی مثل : پلیس های موتورسوار ، کاراگاه لستر ، افسران پلیس و پرستاران و نیز فیلم های سینمایی پخش می کنند. خب ، کلاه خودت رو قاضی کن و صادقانه بگو تو و خانواده ات حاضرید این سریال ها را بی خیال شوید و برنامه نخلستان یا دیگر برنامه های کم رمق و خشک و بی روح استانی را نگاه کنید؟! يه چراغعلی هم ، سال های گذشته توی شبکه استانی می اومد و مردم رو می خندوند که از اون هم خبری نيست. انگاری از اين شبکه خنده در رفته!

با این که جلوی تمام رو کم می آورم ، اما به روی خود نمی آورم و می گویم: مرد حسابی ! معلومه چه می گی؟! هر غدایی یه مزه می ده . باید بچشی و حال کنی.

تمام رو می گوید: البته خودم آخر شب می شینم و اخبار استانی رو نگاه می کنم. تازه ، سریالی در رابطه با امداد هست؟ فکر کنم اسمش پلیس امداد باشه ، می شینم و نگاش می  کنم . هر چند که دو سه سال پیش از دیگر شبکه ها دیدمش. اما از بس با آنتن سر خود تلویزیون ور می روم که پدرم در می آید! هر کاری می کنم تصویر این شبکه استانی که چند قدمی منزلمونه ، درست نمی شه و مرتب برفک و چند تصویره تحویل می گیرم!

می گویم: ولی این حرفا باعث نمی شه که تلاش ها و این همه جوایزی که این شبکه در جشنواره استان های کشور کسب کرده ، زیر سوال و آکولاد ببریم!

تمام رو که تا به حال ایستاده بود ، می نشیند و می گوید: ای بابا! انگاری از هیچ جا خبر نداری! در این جشنواره حدود 350 جایزه به برنامه های استان ها تقدیم شد که سی و چند جایزه هم به بچه های ما رسید. اگه در باره ی آن جایزه ی برترین ها هم خواسته باشی ، شیرفهمت کنم که هر سال این جایزه رو به یک استان تقدیم می کنند که امسال نوبت ما شد و شاهين بخت روی سر بچه های ما نشست ! اگه سال آینده هم این جایزه رو بردیم ، اون وقت گردنم از مو باریک تره و خودم رو محکوم می کنم به دیدن تمام بر نامه های شبکه استانی. حتا برنامه هایی که سر از اونا در نمی آرم!

می گویم : عجب کشفی نموده ای ؟! حالا بگوحرف حسابت چیه؟!

تمام رو می گوید: دیدی چه قدر برای این جوایز تبلیغات کردند و به خودشون تبریک گفتن و نوشابه باز کردند ؟! باور کن بعد از شنيدن چند باره ی اين خبر ، چند روز و چند شب ، هر چه نشستم و اين شبکه رو نگاه کردم که ببينم اين موفقيت ها برای چه کارهايی بوده که من هم از اونا عشق کنم و هم به دست اندرکارانش تبريک بگويم ، چيزی دستگيرم نشد ! در حقيقت نه چيزی گفتند و نه چيزی شنيدم! فقط وقت خود رو تلف کردم! تازه ، من که حرفی ندارم. در شبکه ی استانی ، فقط  اخبار و همون پلیس امداد یا هر اسمی که داره  رو نگاه می کنم. ناراحت که نیستی؟!

می گویم : من چرا ناراحت باشم ؟! اصلن به من چه . می خوام سر به تنت نباشه که نتونی اخبار و اون سریال رو هم نگاه کنی! راستی ! چرا این شبکه استانی ، برنامه های جذاب تولیدی نمی سازه؟

می گوید : باکدوم نویسنده و کارگردان و تهیه کننده؟

می گویم : ما که معدن هنریم و کلی هنرمند و نویسنده داریم.

می گوید : متاسفانه نگاهمون به اون دوردوراست و جلوی پای خودمون رو نمی بینیم. در حقیقت ، آن چه خود داریم ز بیگانه تمنا می کنیم.

می خواهم جواب حسابی بهش بدهم ، اما تمام رو راهش را می گیرد و از دفتر می زند بیرون! به گمانم می خواهد برود خيابان و خيل مشتاق شهروندان رو به نديدن برنامه های استانی تشويق کند! در صورتی که نمی داند تمام مردم استان و حتا ايران برنامه های شبکه استانی سيما را نگاه می کنند. ضمنن ، اين جا علامت تعجب نمی گذارم تا حال تمام رو گرفته شود.

 می بینید خوانندگان محترم؟  من از دست و زبان اين تمام رو به کجا پناه ببرم؟! به نظر شما ، بروم توی "نخلستان" قايم شوم و" چارحونه " را به ياد "چراغعلی "، نگاه کنم. کی به کیه!

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :