بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/٢۸

يك بمب ساعتي لوله‌اي در اهواز کشف و خنثي شد. ساعت ‪ ۱۰/۵۰دقيقه صبح روز شنبه

اين بمب در دستشويي بازار بزرگ اهواز واقع درتقاطع خيابان های طالقاني و شریعتی اهواز كار گذاشته شده بود.

یکی از اهالی این بازار 3 طبقه  پس از پیدا کردن این بمب ساعتی در دستشویی ، به ماموران اطلاع می دهد و بعد از لحظاتی ، گروه خنثي‌سازي بمب، با حضور در محل بمب را خنثی می کند.

 به گزارش خبرنگار ما ، بازار بزرگ اهواز یکی از مراکز پر رفت و آمد فروش رایانه و قطعات رایانه ای است

در صورت انفجار این بمب ، عده ی بسیاری از هموطنانمان کشته و مجروح می شدند که با یاری خداوند و هوشیاری شهروندان و حضور به موقع سربازان گمنام امام زمان (عج) این توطئه ی کور دشمنان انقلاب کشف و خنثی شد.

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/٢٤


شعر آسمان و ريسمانی جوانان نياز به حمايت ندارد

خبرگزاري دانشجويان ايران - خوزستان

يك شاعر خاطرنشان كرد: شعر جوانان اگر این آسمان و ریسمانی است که تا هم‌اکنون ادامه دارد، راه به جایی نخواهد برد و سر از نیست در جهان درخواهد آورد و اصلا نیاز به حمایت نداشته و ندارد.

حبيب‌الله بهرامی به خبرنگار ايسنای خوزستان گفت: متاسفانه از سال‌های نه چندان دور تاکنون عده ای با ترجمه آثار ضعیفی از شاعران خارجی، خود و دیگران را در دام ملغم‌ ای به نام پست مدرن انداخته‌اند و حاضر نیستند از تارهای تنیده به افکار به ظاهر روشن خود را برهانند و در وادی که دل می خواهد و اندیشه تراوش می‌کند قدم و قلم بزنند.

او ادامه داد: البته صلاح کار خویش را گرفتارشدگان در دام می‌دانند و بس و خیل شاعران اصیل را با آنان کاری نیست اما جوانانی که عاشقانه و خالصانه دل را در گرو عشق گذاشته و اندشه و تخیل‌شان لبریز شده است و شعر می‌سرایند و شعرهایشان نیز که از دل برآمده و بر دل می‌نشیند، نیازمند حمایت و یاری هستند.

بهرامی تاكيد كرد: باید دست این شاعران جوان را که راه درست را در پیش گرفته‌اند و در حال پیشرفت هستند گرفت و حمایت کرد نه جوانانی که هنوز با الفبای شعر آشنا نیستند و غوره نشده می‌خواهند مویز شوند و یا ره صد ساله را یک شبه بروند؛ جوانانی که از شاعری فقط تیپ آن را دارند و از اندشه تهی هستند و حتی تاکنون یک کتاب شعر از شاعران کهن نخوانده‌اند و نیز شعر یا بهتر بگوییم آسمان و ریسمان خود را هم قبول ندارند.

اين شاعر گفت: جوانان علاقمند و مشتاق را که شعرهایشان زندگی ا ست و حرف‌هایی برای گفتن و شنیدن دارند باید کمک کرد تا بتوانند مجموعه‌های شعر، نقد و تحلیل خود را به زیور چاپ بیارایند.


او از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره‌های زیر مجموعه استانی و شهرستانی خواست تا زمینه های اعطای وام‌های کم بهره با اقساط دراز مدت را برای شاعران جوان فراهم كند و كتاب‌هايشان را خریداری كنند تا آثار ادبی با ارزشی تولید شود.

اين شاعر و روزنامه‌نگار تصريح كرد: این گونه می‌شود از شعر و جوانان شاعر حمایت کرد.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/٢۱

زاد و ولد احزاب!!

 

وقتی که نماینده ی مردم شیروان در مجلس نطقید ، یعنی نطق کرد : " احزاب باعث تحرک در جامعه می شوند و منعکس کننده ی نظرواقعی مردم هستند." خیلی خیلی حال و احساس کردم دارم جوان می شوم و از این به بعد من هم می توانم با تشکیل و تاسیس یک حزب مانند احزابی - که دم و دقیقه زاد و ولد می کنند - نظرهای واقعی مردم را انعکاس دهم!!

چه قدر این"حسین آفریده" مامان و نازنین است. چه خوب شد افکار سیاه ما را به دنیای احزاب – که به قول خودش : " امروز نمی توان کشور را بدون احزاب اداره کرد" – روشن کرد. در غیر این صورت ، در شب به سر می بردم و نمی دانستم چه گونه می توانم بی احزاب ، شب را به روز برسانم!!

این نماینده ی عزیز از این زیباتر هم گفته است : " اگر مردم با توجه به سلیقه های خود ، در یک حزب و گروه جمع شوند ، ما نیز تجربه کشورهای پیشرفته را در کشور شاهد خواهیم بود."

البت، این عزیز نادیده نفرموده که تجربه ی کشورهای پیشرفته چه چیزهایی است که ما در کشور شاهدشان باشیم!! اما از آن جا که بنده در امور کشورهای خارجکی و مسایل سیاسی و استراتژیکی و فیزیوتراپی ! تخصص گرانسنگ دارم ، می دانم که منظور از مقصود از ایشان کشور آمریکا است! یکی از سردمداران احزاب فعال آمریکا نیز همین رییس خیلی وزین و متین و منطقی (!) دانشگاه کلنگ بیار، ببخشید ، کلمبیا است که در دعوت از رییس جمهور کشورمان ، اوصاف قشنگ خود و سردمداران آمریکا را پشت تریبون بیان کرد.

خب ، این توصیف های مامانی که رییس دانشگاه کلمبیا از خود کرد و همه ی جهانیان نیز شنیدند و دیدند و از میهمان نوازی آمریکایی لذت بردند!! یک تجربه پیشرفته از کشور آمریکا است!!

نماینده ی مردم شیروان باز هم فرموده : " احزاب باید برنامه هایشان را شفاف بیان کنند. در صورتی که مردم در کنار حزبی جمع شوند ، آن حزب برنامه هایش را اجرا خواهد کرد . در غیر این صورت از آن امتناع می کنند."

البت ، برنامه های همه ی احزاب شفاف است و نیازی به برسی آن ها هم نیست! اما چه گونه باید مردم را در کنار احزاب جمع کرد ، بستگی به نوع شفافیت احزاب دارد!

بنده معتقدم : از آن جا که مردم در طول شبانه روز دنبال کسب و کار و به دست آوردن لقمه های حلال هستند ، لازم است که احزاب بخصوص منتقدان دولت ، بخشی از فعالیت های خود را به کسب و کار و تهیه ی اقلام مایحتاج خانواده ها اختصاص دهند و ضمن دادن این اقلام ، به مردم ، برنامه های خود را هم شفاف اعلام کنند.

البت ، خیلی شفاف هم نباشد که یک مرتبه اوصاف و منویات خوب (!) رییس دانشگاه کلنگ بیاراز خود را تداعی نکند!                             نیم رو

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/٢٠

 

عاشقان!

مبارک باد

عيدتان

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/۱٥

                           قاطر سواری و خروج از جاده ی اعتدال!

 

در روزها و شب های گذشته که بحث و فحث هایی درباره ی شورای شهر و استيضاح و برکناری شهرداراهواز در گرفت ، برخی نشریه ها مواضعی گرفتند و مطالبی را ارایه کردند که قابل توجه و تامل برانگیز بود . اما لا به لای این نشریه ها یک باصطلاح ویژه نامه ی غیر قانونی ، متاسفانه از غفلت مسوولان فرهنگ و ارشاد استان - که یا بی خیال مطبوعات شده یا از اوضاع و احوال قوانین مطبوعات کمتر اطلاع دارند – سواستفاده کرده وضمن ترک تازی ، به پیشکسوتان مطبوعات توهین کرده و افترا زده است !

جاعل این ویژه نامه - که نه سواد درست حسابی دارد و نه چیزی از روزنامه نگاری می داند ، اما به واسطه برخی رابطه ها و زدو بندها قصد دارد به قله ی " البرز" دست یابد تا نسبت به پارو کردن اسکن ، ببخشید ، برف اقدام کند – در توهین نامه ای ، باصطلاح از یکی از اعضای شورای شهر دفاع کرده و به یکی از روزنامه های منتقد و با سابقه با چنگ و دندان پریده است! به گونه ای که هرکس نداند گمان می کند این روزنامه جلوی فعالیت غیر قانونی جاعل مذکور را گرفته و یا حق او را خورده است!!

این آدم معلوم الحال - که به جای ورود از در مطبوعات ، از دیوار بالا رفته و وارد این حرفه ی فرهنگی شده و از کاردر امور فرهنگی ، فقط  به شاخ و شانه کشیدن و پریدن به این و آن و کسب درآمد به هر طریق ممکن مشغول است – هر از چندی که باد ی به سمتش می وزد و بوی اسکن به مشامش می خورد ، رو به سمت باد می کند و می شود قیم دو آتشه و دایه ی مهربان از مادر به گونه ای که خود باد نیز در می ماند که این کاسه ی داغ تر از آش چرا این قدر سنگ او را به سینه می زند!!

جاعل این ویژه نامه ، که این بار بر قاطر تهمت و توهین و افترا سوار و از جاده ی " اعتدال" خارج شده ، شروع  به گرد و خاک کرده تا نشان دهد  در امور شورا او هم سر پیاز است هم وسط  و هم ته آن ! شاید هم تصمیم ساز وتصمیم گیرنده !!

 در نهایت ، وقتی که برای دفاع ناشیانه از رییس نهادی ، دیگران را " ابله صفتان" ، " افراد نادان" و کوته فکران" خطاب کند - آن هم در یک ویژه نامه ی غیرقانونی که شناسنامه ای ندارد و معلوم نیست صاحب امتیاز و مدیر مسوول آن کیست – باید اندیشه کرد که در این بحث و فحث شورایی ، چه حقی (!) ازاو ضایع شده  و کجای این جاعل محترم(!) سوخته است که این چنین اوصاف خوب!! خود را به دیگران حواله می دهد؟                                                                              نيم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/۱٤

سر به زیر باشید!

 

آدم باید سر به هوا نباشد. سر به هوا بودن ، یعنی افتادن در حوضچه های فاضلاب! به ویژه حوضچه ها یا مجاری فاضلاب هایی که در ندارند.

نه این که از قبل در نداشته اند ، که درهایشان را برخی از شهروندان گرامی لطف کرده و با خود برده اند تا عابران و همشهریانشان در هنگام عبور ، در این حوضچه ها مجانی شیرجه بروند و حال کنند!

البت ، در این اوضاع و احوال شیرجه ای ، ربایندگان یا به عبارت بهتر ، دریچه بردگان گران قدر و عزیز تقصیر مقصیری ندارند!! بل که این شیرجه روندگان در حوضچه هستند که بی احتیاطی کرده و با انداختن خود ، این مجرا ها را خراب و زخمی می کنند!!

از سوی دیگر ، شهرداری چی ها این همه زحمت می کشند و آسفالت روی آسفالت می ریزند ، تا خیابان ها یک دست و صاف شوند ، آن وقت برخی شهروندان سر به هوا ، می روند و خود را می اندازند توی این حوضچه ها و بعد هم اعتراض می کنند و می گویند : چرا این حوضچه ها در ندارند و چرا درشان را برده اند و از این جور حرفهای بی خودی که دو ریال هم نمی ارزد!!

آقایان سر به هوا و افتادگان در مجراهای فاضلآب! حواس تان را جمع و جور کنید و سر به زیر باشید تا جلوی پاهایتان را بهتر ببینید!

یکی آسفالت می کند و نباید کاری به دریچه ی حوضچه ها هم داشته باشد که درهمان سطح قبلی قرار گرفته اند و یا پایین تر مانده اند و آدم ها و خودروهای بی احتیاط در این چاله ها می افتند !

 یکی هم که دریچه و مجرا می سازد ، شاید در جریان آسفالت روی آسفالت قرار نگرفته تا این دریچه ها را هم سطح آسفالت کند. دیگری هم که دریای هماهنگی و همکاری را می بیند!! دریچه های فولادی یا چدنی یا سیمانی را در کمال آرامش برمی دارد و با خود می برد و هنوز هم دارد می برد. یکی هم مثل این تمام روی خودمان که واقعن سر به هواست ، می رود و خود را می اندازد در این حوضچه ها تا تقصیر را به گردن مسوولان دیربط و خیلی خدمتگزار بیندازد! یکی هم مثل من می گوید : کورش بخواب که ما بیداریم!

عجب آدم هایی پیدا می شود. به جای تشکر و قدردانی از مسوولان ذیربط و خیلی خدمتگزار ، هر جا می نشینند و یا بلند می شوند ، شروع می کنند به انتقاد و گله و از این جور حرف ها .

بنده به جای انتقاد کنندگان ، از مسوولان ذیربط در ارتباط با این موضوع و نیز از حمالان ، ببخشید ، از حمل کنندگان دریچه های فاضلآب تشکر و قدردانی می کنم و از سر به هوایان از جمله همین تمام روی خودمان می خواهم که به جای انتقاد ، جلوی چشم شان را نگاه کنند تا یک مرتبه یا چند مرتبه توی چاله یا چوله یا فاضلآب ماضلاب نیفتند و کسی یا دستگاهی را مقصر جلوه ندهند! هماره خواب ، ببخشید ، سر به زیر باشید . مرسی!                        نیم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/۱٠

 

شهادت امیر مومنان

امام پارسایان

جلوه ی حق

امام علی (ع)

بر شیعیان تسلیت باد

 

 

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/٩

 

اندر احوال خاک انداز ، چکمه ، استیضاح  و چند نقطه!!

 

طبق معمول ، از طبقه چارآپارتمان آمدم پایین. بعد ازانتظار10 دقیقه ای که سرویس مدرسه پسرم باید می آمد ، نيامد!

 25 دقیقه گذشت ، بازخبری نشد.

شک کردم. با خود گفتم شاید حرف عیالات متحده که گفت : " امروز مدارس ساعت 9 باز می شوند" و محل نگذاشتم و روی حرف خودم ایستادم ، درست باشد. اما بی خیال شدم و زنگ زدم به پدر یکی از همکلاسی های پسرم که همکارم نیز است. اوبدتر از من از دنیا بی خبر بی خبر بود!

تاکسی گرفتم ورفتم جلوی مدرسه و 700 تومان تقدیم راننده کردم. راننده از تاخیر باز شدن مدارس به مدت یک ساعت خبر داشت. اما من تاکسی گرفته بودم و نمی شد پرستیژم را خراب کنم!

جلوی در مدرسه تنها یک دانش آموز در حالت نشسته منتطر باز شدن در مدرسه بود . کیف پسرم را از کولش درآوردم و به دست گرفتم تا کمرش خسته نشود.

بعد از دقایقی ، به طرف پارک زیتون که 300 متر با مدرسه فاصله داشت راه افتادیم. چرا که نمی توانستم تا یک ساعت دیگر که مدرسه باز می شد ، منتظر بمانم.

روی یک نیمکت فلزی که بعضی از نرده هایش زنگ زده بود ، نشستیم. به انحا مختلف مشغول کشتن وقت مطلایی خود بودیم. کارگران حاضر در پارک مشغول کار بودند. کارگری نزدیک نیمکت ما آمد و سراغ خاک و آت و آشغال هایی رفت که با جارو چند گوشه از پارک جمع کرده بود.

او با دو تا مقوای کوچک مشغول برداشتن خاک و آشغال ها شد!

فقط دو متر با من فاصله داشت. رو به او گفتم : " مگه خاک انداز نداری ؟! با مقوا که نمی شه خاک برداشت!

سرش را بلند کرد اما دست از کار نکشید و گفت : " خاک اندازچیه ؟! تا حال ندیدم. چیز جدیدیه ؟! ای آقا ! شما هم چه انتظارهایی داری. به کفش های من نگاه کن. از کفش های میرزا نوروز بدترند."

می گویم : " یعنی به شما چکمه نمی دن ؟!

قامت راست می کند و می گوید : " اگه می دادن که حالا پام بود."

این رفتگر یا به عبارت بهتر ، این پاکبان ، از مشکلاتش گفت و من هم شنیدم. بعد هم راهش را گرفت و رفت جای دیگر تا آثار خرابکاری ها و آشغال ریختن خای ما شهروندان را پاک و نظافت کند.

منم از بیکاری رفتم توی فکرشهرداری و شورای شهراهواز! به گمانم این اختلاف و یا دوئلی که بین شهردار و شورای شهر افتاده و از استیضاح شهردار سخن به میان آمده ، به خاطر نخریدن خاک انداز و چکمه و دیگر اقلام برای این کارگرو دیگر کارگران شهرداری باشد!!

از شوراييان شهر اهواز استمداد می طلبم و استدعا دارم که به خاطر این مسایل پیش پا افتاده ، کاری به کار شهرداری که هنوز تمبرشروع فعالیتش خشک نشده ، نداشته باشند و بگذارند بعد از خشک شدن تمبر ایشان ، ونیز اگر در ارتباط با تهیه اقلام مورد نیازکارگران اقدامی نکرد ، آن وقت شمشیر استیضاح را بردارند و چند نقطه!!

پسرم از بن بست شورای شهر بیرون می کشدم و یادم می اندازد که مدرسه اش دیر شده است.

بلند می شوم و راه می افتیم. در راه به هزینه هایی که نامزدها در انتخابات می کنند فکر می کنم و با خود می گویم : این هزینه های میلیونی چگونه در مدت 4 سال جبران می شود؟ اما چیزی به عقلم نمی رسد به جز کلمه ی استیضاح که دارد مغز سرم را می خورد! لطفن یکی بیاید و مرا استیضاح ، ببخشید ، راهنمایی و ارشاد کند!!                 نیم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/٥

دسته گل های رانندگان !!

 

برخی اوقات باید به جای انتقاد تشکر کرد. به خصوص اگر پا و دست شهرداری چی ها در میان باشد!

تازه ، من این روزها و حتا دیروزها ، اهل انتقاد منتقاد نبودم و از این به بعد هم نخواهم بود.

ااصلن هر روز و هر شب و نیم شب و دم صبح از شهرداری چی ها گرفته تا غیر شهرداری چی ها تشکر و امتنان می کنم . آن هم با زبان  الکن خودم!

اصلن از همین تریبون " نیم دری" مراتب تشکر و امتنان و منتنان و از این جور صحبت ها ی خودم را ابراز می کنم. لطفن تحویل بگیرید که ضایع نشوم!

البت، چه این عزیزان کار کنند و چه دست روی دست یا پا بگذارند و چند نقطه.

اصلن چرا از کار شهرداری چی ها درآب دادن به فضاهای سبز کنار خیابان ها تشکر نکنم.

این عزیزان با اقدامات زیبای خود ، یک تیرپرت می کنند و چند نشان می زنند که می توان این نشان ها را نشان خارجی ها داد و به آن ها فخر فروخت!! به خصوص در ارتباط با سخن زیبای " هنر نزد شهردارچی هاست و بس! "

به عنوان مثال : وقتی که شهرداری چی ها ، با ماشین های آب پاش یا به وسیله ی دست و با باز کردن شیر های موجود به فضاهای سبز و نیم سبز و نیم خاکی کنار خیابان ها ، آب می دهند یا می پاشند یا می ریزند یا تقدیم می کنند ، تا تشنگی این فضاها برطرف شود ، آی دیدن دارد. آدم اگر نبیند ، نمی داند که این عزیزان چه دسته گل هایی را آب می دهند!

وقتی که آب ، علاوه بر فضاهای سبز، فضاهای غیر سبز مثل آسفالت را جلا می بخشد ، باید مشاهده و حال کرد! چرا که خودرو ها هنگام عبور از این خیابان های آبکی و جلا داده شده ، صحنه های جالبی به وجود می آورند که در جاهای دیگر کم تر می توان دید!

البت ، برخی از رانندگان که انگاری توی عمرشان آب ندیده اند ، توی این آب هایی که آسفالت خیابان ها را مزین کرده اند ، می روند و با عشق ، پاتیناژ و یا اسکی بازی می کنند!

برخی که در این کارها تخصص مخصصی ندارند ، به جداول کنار خیابان ها برخورد می کنند و باعث می شوند که به این جداول آسیب وارد شود!! تازه ، باعث ترافیک و علافی شهروندان هم می شوند!

در این موارد ، رانندگان باید هزینه های خراب کردن جداول را به شهرداری چی ها بدهند. آدم نمی داند به این رانندگان کم توجه چه بگوید؟!

 بهتر نیست به شهرداری چی ها و نیز ماموران بگوییم که این رانندگان کم توجه به استخرهای ایجاد شده در خیابان ها را هشیار کنند و نحوه ی عبور از خیابان های استخری را یادآور شوند که این جوری دست گل به آب ندهند!!؟                نيم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/۳

اراده های 19 ساله! 

 

" این خوزستان عزیز، اصلن مثل گوشت قربونی نمی مونه. یا مرغی که هم در عزا و هم در عروسی سرویسش می کنن و می زنندش توی رگ! "

می گویم : " چی چی داری به خودت می گویی تمام رو جون!

تمام رو که انگاری جا خورده ، می گوید : " مو؟! هیچ .

می گویم : " هیچ ؟! بچه گول می زنی؟! مرد حسابی ! داشتی با خودت حرف می زدی و پرت و پلا می گفتی!

می گوید : " از کجا می دونی که داشتم پرت و پلا می گفتم؟!

می گویم : " از قدیم هم گفته ان : (از سطل چند نقطه ، همان بریزد که در اوست! )

تمام رو حالش گرفته می شود و می گوید : " باشه! چیز دیگه نداری بارمون کنی و بریزی رومون وساعت 9 شب بذاری سر کوچه ؟!

می گویم : " فعلن نه. اما باید بگی که داشتی پشت سر چه کسی نقشه می کشیدی؟!

تمام رو می گوید : " ای بابا! تو چه قدر پیله ای! باشه می گم. توی روزنامه خبری خواندم که برام جالبه. شما هم گوش کن. " استاندار خوزستان در آیین آغاز سال تحصیلی و بازگشایی مدارس در مدرسه راهنمایی دخترانه شهید مهشاد شیرازی یادآور شد : استان خوزستان به دلیل جنگ و شرایط ناشی از آن با افت تحصیلی مواجه شده است و وضعیت کنونی وضعیت مطلوب ما نیست... باید عقب ماندگی خوزستان جبران شود و به این منظور به تحول نیازمندیم. همه ی مسوولان استان برای تحقق تحول در خوزستان اراده کرده و از آن حمایت می کنند و همگی در خدمت مردم استان هستند تا زمینه تحول علمی محقق شود."

می گویم : " خیلی هم خوب گفته دست ایشان و مسوولانی که برای تحقق تحول در استان اراده کرده ان درد نکنه."

تمام رو، نگاهی چپکی روی نگاهم می اندازد و می گوید : " چند ساله که جنگ تموم شده؟ "

می گویم : " مدت 19 سال. "

می گوید : " برای ایجاد تحول و نیز جبران عقب ماندگی و رفع افت تحصیلی مدت 19 سال کافی نبوده؟! در این مدت کوتاه!! برخی مسوولان خیلی خدمتگزار و با اراده – که همگی در خدمت مردم هستن (!) – مشغول چه اموری بودند که تحول محولی صورت نگرفت و عقب ماندگی ها جبران نشد وقله ی افت تحصیلی فرو نریخت ؟!

می گویم : " با مو هستی؟ "

می گوید : " پس با پدر خدا بیامرزتم؟! با تو ام دیگه."

می گویم : " ببخش! مو کار دارم. باید برم به امورشخصی ام برسم. فعلن این چیزا رو بذار برا یه وقت دیگه. "

تمام رو می گوید : " برا 19 سال دیگه خوبه ؟!! "

خوانندگان عزیز! می بینین این تمام رو چه می گه ؟ من که امورمهم دارم و باید برم به کارم برسم. شما یه چیزی بهش بگین. اگه شما هم کارو امور داشتین ، " تمام رو" رو ولش کنین به امان خدا. تا 19 سال دیگه کسی پیدا می شه که جوابش رو بده! این قدر هم کی به کی نیست!!                                           نیم رو

 

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/۱

 

طوطیان شکربیار!

 

این شکر هم شورش ، ببخشید ، شیرینش رو درآورده ها! هرازگاهی خبری درباره ی اون توی جراید می خونیم و حالمون گرفته می شه که چه طور بشه ها ؟!

البت ، حالمون از این بابت گرفته می شه که یه عده از این شکر داران یا تولید کنندگان شکر، شروع می کنن به انتقاد از وضعیت شکری موجود و این گونه می سراین : " هر کدام از واحدهای تولیدی شرکت توسعه نیشکر حدود 40 میلیارد تومان زیان دیده اند. با وجود آن که واحد کشت و صنعت امام خمینی سود داشته اما بیش از 30 میلیارد تومان متضرر شده است ."

البت ، این خبرا رو مدیر عامل واحد کشت و صنعت امام خمینی شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی عنوان کرده است.

" مجدی " همچنین گفته است : " در گذشته فردی شکر وارد  کشور می کرد و باعث مشکلاتی می شد . گفته می شود این فرد در زندان است .  اما به نظر می رسد برخی افراد پولدار، واردات را تحت کنترل گرفته اند."

خب ، جناب تمام رو! سخنان این عزیز رو خوندی که؟ . می تونی نظرت رو بدی ؟ ای بابا! با این حرفا مذاقت رو تلخ نکنم؟!

ما رو بگو که می خواستیم در این باره کمی مخزن کلامت رو سرویس ، ببخشید شیرین کنیم. اما بی خیال. می شینیم و از این مدیر عزیزمون انتقاد می کنیم. کی به کیه!

جونم که چه عرض و طول کنم ، دهنم براتون بگه : شکر مثل عروس هزار دومادی ست که باید دورش رو یه خط گرمز ، ببخشید ، قرمز کشید !  و وارد دریایش نشد که ممکنه توی استکان چای ، قهوه یا کافه گلاسه ی اون غرق بشین!

شاید بگین : مگه ممکنه آدم توی استکان چای غرق بشه ؟! که در این مورد باید بگم : هر چیزی توی این دوره زمونه ممکنه و عجیب نیست.

البت ، این رو هم از قدیم و ندیم گفته ان که با شکر شکر کردن ، دهن سرویس ، بازم ببخشید ، شیرین نمی شه! و هکذا با انتقاد از وضعیت شکری موجود و این که واحدهای تولیدی توسعه نیشکر 40 میلیارد تومان زیان میان کرده باشن!!

آقا جون! فکر می کنی ما  فقط یه سلطان شکرداریم  وبا گرفتن او می تونین شکرای انباری و غیرانباری تون رو بفروشین ؟! تقصیر سلطانان شکرست که شما انبار ندارین و نمی دونین که خریدار شکر تولیدیتون کیه ؟! خب به جای نیشکر ، برین توی کار تولید پنبه که این روزا گوش برخی به این ماده ی حیاتی  خیلی نیاز داره!

اصلن ، مگه نشنیدین که فرموده ان : " دارندگی و برازندگی "

 حب ، برخی که پول دارن ، و می خوان یه شبه یا یه روزه یا یه ساعته پله های ترقی و چند نقطه رو طی کنن ، می رن توی کار شکر و کنترل واردات رو تحت کنترل می گیرن و حالشو می برن ! مبارکشون!! شما هم  که از تولید شکر خیری ندیدین و کلی متضرر شدین ، برین توی کار چای و قهوه و نسکافه و چیز میزای تلخ که بعد بتونین با شکرای وارداتی پولداران ، دهن ها رو شیرین کنین . کی به کیه! ضمنن ، تولید پنبه فراموش نشه!!                          نیم رو

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :