بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۱۱/۳

شهادت امام رضا(ع) را به مسلمانان جهان

به ویژه شیعیان گران قدر تسلیت می گوییم

</
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۱٠/٢۳

هر کوچه به نام خود شهیدی دارد


پنجمین جشنواره شعر دفاع مقدس خوزستان با عنوان"ترنم باران" به همت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس خوزستان در تالار مهتاب اهواز برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ما در این جشنواره که جمعی از شاعران و ادب دوستان حضور داشتند، مدیر کل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس خوزستان در سخنانی برنامه‌های مرتبط با بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس را مورد توجه قرار داد و خواستار انتقال فضیلت‌ها و ارزش‌های به یادگار مانده از هشت سال دفاع مقدس در دل جامعه و به نسل‌های بعد از دوران دفاع مقدس منتقل شد تا روح معرفتی و آن چه که در هشت سال دفاع مقدس محقق شد بتواند ماندگار و پایدار بماند.


سرهنگ عبدالمجید عقیلی خاطر نشان کرد: امروز انوار بیدارگری- که برگرفته از مقاومت و پایداری ملتی مظلوم، تنها و غریب در دوران غربت آغاز انقلاب و هشت سال دفاع مقدس است- آن چنان به  اقتدار و عزتی رسیده که تمامی معادلات منطقه‌ای و جهانی بدون در نظر گرفتن جمهوری اسلامی ایران محکوم به فنا خواهد بود.

وی گفت: حوزه شعر دفاع مقدس تا به امروز فراز و نشیب‌های زیادی را فرا رو داشته است اما مساله حائز اهمیت این است که نیازمند یک توازن منطقی در اضلاع هندسی آن است.

وی افزود: در بعضی ادوار ظرفیت حوزه مخاطبان این شعر بالا رفته و در بعضی از ادوار حوزه آثار افزایش پیدا کرد و در بعضی از ادوار نیز آثار هنرمندان و خود هنرمند به ظرفیتی رسیده که آن حرکت هم‌پای مخاطب نبوده است.

وی تاکید کرد: شعر دفاع مقدس باید خوب تعریف شود، جلوه پیدا کند و در بستر چنین جشنواره‌هایی تحقق پیدا کند و جشنواره شعر " ترنم باران"ی به دنبال همین رهیافت است تا بتواند این سه ضلع را در وقت‌های مناسب رقم بزند.


سپس نماآهنگ "فرشتگان خاک" به کارگردانی فرامرز گرجیان از هنرمندان مجرب و بی ادعای خوزستانی پخش شد و آنگاه مجری از "غلامرضا کاج" از دزفول خواست که برای شعر خوانی پشت تریبون قرار گیرد که او این چنین خواند:"جز پرچم سبز عشق بر دوش مباد/ فریاد رسای لاله خاموش مباد/ در بین تمام راهیان شب قدر/ راه شهدا دمی فراموش مباد"

وقتی که غلامرضا کاج از سن پایین آمد، "زهرا آراسته" از اهواز بالا رفت و گفت:"یواش یواش رسیدند آن صورت های کبود/ آخ بمیرم پس چرا رقیه توش نبود/ زخم پاهای دختر خوب نمی شه محاله/ مگه چه قدر جون داره یه دختر 13 ساله؟"


و "قاسم آهنین جان" که از شاعر گفت و از شهیدان دفاع مقدس، غزه و کربلا: شهیدان کشف‌المحجوب می‌کنند. شهیدان از علی بن‌ابی‌طالب تا حسین بن‌علی و اولادش، شهیدان انقلاب و خاصه دفاع مقدس و اکنون بیداری اسلامی در مرکز هستند و در جوار الله.

وی افزود: شاعر فقط عرض ارادتی می‌کند شهیدان را و بس و تجلیل می‌کند کاشفان محجوب را. شاعران از مولانا تا من ستایش‌گر شهیدان هستند همین و بس.

وی سپس ندا سر داد:"ای کاش درخت بودم/ تک درختی/ ای کاش سایه بودم/ سایه بر شکسته شمشاد شهیدان دشت کربلا..."

"رحیم جلیزی" که آمد از دریا گفت:"عمری پریشان بود و ناامید دریا/ بر انتحار موج می گریید دریا" "عباس آتشی" از اندیمشک از شهید سرود:" نیامدی/ آن قدر که تمام خانه های کوچه چند طبقه شده اند/ نیامدی و سال هاست بنگاه داران محله چشم دوخته اند به خانه ی ما..."

وی همچنین از برگزاری کنگره ی شعر دو کوهه در آینده ی نزدیک خبر داد و خواستار شرکت شاعران در این کنگره شد.


سخنران بعدی جشنواره معاون ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس بود که به سابقه ی 19 ساله‌ ی جشنواره اشاره کرد و گفت: جلسه امروز ما مقدمه‌ای است برای ورود به کنگره سراسری دفاع مقدس که در سال 91 در استان کردستان برگزار خواهد شد و برگزیدگان استانی به کنگره دعوت می‌شوند.

سرهنگ رسولی‌منفرد افزود: در 19 دوره گذشته کنگره شعر دفاع مقدس سیر تکاملی خود را طی کرده و به مراتب بسیار بالایی رسیده است.

وی گفت: در سال های گذشته شعرها به طور متمرکز در تهران داوری می‌شد و یک کنگره برگزار می‌شد که از قضا چند کنگره در همین استان و در شهرهای خرمشهر، اهواز، آبادان و طلاییه اجرا شد. از آن جا که استان‌ها فعالیت‌های خوبی داشتند و توانایی‌های خود را نشان دادند تصمیم گرفته شد جشنواره‌ها به طور استانی اجرا شوند و برگزیدگان برای مرحله نهایی خود را به کنگره برسانند. این شیوه حدود پنج دوره در حال اجرا است و بسیار مفید بود. شاعران بسیار جوان و حتی افراد مسن از مسیر چنین جشنواره هایی خود را به کنگره رساندند.


سرهنگ رسولی‌منفرد یادآور شد: این جشنواره قبلا فقط با موضوع دفاع مقدس بود اما امسال موضوع دفاع مقدس، دفاع مقدس با مضامین عاشورایی، شعر کودک و نوجوان، شعر مقاومت ملل و شعر آیینی را در نظر گرفتیم. کاری که در یکی‌دو سال گذشته انجام شد و ثمرات بسیار خوبی داشت شعرگویی با زبان‌های مختلف آذری، کردی، ترکمنی و عربی است. هر استانی که برای ورود به این بحث توانایی داشت خود را رساند. به دلیل رشد خوبی که در این زمینه در کشور داشتیم سال گذشته در کنگره‌ها  برای اولین بار شعرهای برگزیده‌ را با زیرنویس فارسی پخش کردیم.

وی افزود: آنچه که از ما بر می‌آید این است که زمینه‌های حضور و پیشرفت در موضوع شعر دفاع مقدس را مهیا کنیم و حتی‌الامکان این تلاش را کرده‌ایم.

پنجمین جشنواره شعر دفاع مقدس خوزستان با پخش نماآهنگی با عنوان "زیر سایه ی نخل" یاد زنده یاد استاد عبدالرضا قناد دزفولی را گرامی داشت. نمااهنگی که قطره های اشک را بر دیدگان بسیاری از شاعران جاری کرد.


همچنین با اهدای لوح تقدیر که تقدیم به همسر استاد قناد شد از این شاعر و منتقد خوزستانی تجلیل شد.

در ادامه سرکار خانم "محدثه الماسی" غزلی تقدیم به جانبازان شیمیایی کرد:" اندوه یک دل می شود بر گرده ام باشد/ بر گرده یک اندوه تاول خورده هم باشد"

و "محمد ایمانی" از آبادان از گم شدن کبوتری از عکس شناسنامه ی آبادان گفت و جان کندن یک شهر در باران:" همچون غزلی که خط خط می سوزد/ او شکوه نمی کند فقط می سوزد"


سعید یوسف‌نیا، نماینده دبیر علمی کنگره سراسری شعر دفاع مقدس که پشت تریبون آرام گرفت، ندا داد:" رفتند مردانی که مرد آسمان بودند/ رفتند تا جایی که سر بر آسمان سودند"

"بهمن ساکی" شاعر کارکشته و همیشگی جشنواره ها و همایش های شعر و ادب این چنین خواند:" تا انتهای حافظه ها باد رفته است/ تا انتهای حافظه ها باد رفته است/ فایده نداشت هر چه به سندان شب زدیم/ در گوش خاک پنبه ی پولاد رفته است"


"زهرا شعبانی" از هندیجان از پرستو گفت و آسمان:" می شود تا باد پرستو بود/ گرچه زخمی به پیکرت باشد/ می شود هفت آسمان یک عمر/ زیر آرامش پرت باشد" و "محمود طیب" از بهبهان از جنگ سرود و جنون:" کجاست که نگرفته نرفته دایی ات/ نبرده است جنون به کدام ناحیه ات" ولی "داود مالکی" از شوشتر خطاب به حاضران گفت:" جز چند عروسک چیزی در حافظه مان نماند/ آن هم در آغوش نکشیده ترکید"


وقتی "افرا عسکریان" از ایذه آمد و سرود:" می نویسم درد روح سنگ برمی خیزد از/ ناگهان از هر طرف آهنگ بر می خیزد از"؛ "اسمت موسوی" از آبادان پشت تریبون قرار گرفت و گفت:" گریه شروع تو بود/ نمی دانم کدام سیلی/ زمانه را به بازی گرفته/ که زیر موشک قایم می شوی"


"مرتضا پارسا" شاعر خوزستانی که مدت هاست در استانی دیگر زندگی می کند؛ بعد از "موسوی" آمد و ناله سر داد:" با پنجره ی سکوت درگیر شدیم/ از زندگی نکرده مان سیر شدیم/ فکر تو چه قدر باعث شادابی ست/ آن قدر جوان شدی تا پیر شدی" اما "هادی محمدزاده" از دزفول از خاک شهرش گفت و از شهیدان:" تقدیر بلند و روسپیدی دارد / هر شاخه به دست خود نویدی دارد/ کمیاب ترین خاک زمین دزفول است/ هر کوچه به نام خود شهیدی دارد"

"محمد‌ شریفی" شاعر اهوازی هم که برای شعرخوانی دعوت شده بود، گفت: وقتی به سال‌های بعد از انقلاب نگاه می‌کنم تلاش جوانان را می‌بینیم. ما دل تنگی داشتیم برای پرورش نسل جوان و این جنگ به ما تحمیل شد.


وی خاطرنشان کرد: واقعا این جوان‌ها شایسته بودند که ما در طول سال آن‌ها را ازیاد نبریم و بتوانیم به عناوین مختلف کنگره‌های مختلفی را برای این بزرگواران برگزار کنیم.

در ادامه، "علی پور: از دزفول از ظهر عاشورا گفت:" ظهر عاشورا که شرح شعله ی آغاز بود/ مرد کوچک سال عاشق، آخرین سرباز بود/ شرح هفتاد و دو زخمی را که بر تاریخ ماست/ از گلوی خون نثارش اولین آواز بود" "قاسم دیده بان" از شوشتر در پاسخ گفت:" ای بلندای زمان ای که ژرفایت عمیق/ سنگ و مرجانت گهر هر قطره ات هم چون عقیق"

پس از اجرای نماآهنگی دیگر با نام "خاک خوب" ، "داوودرضا کاظمی" به نمایندگی از هیات داوران این جشنواره که متشکل از داوودرضا کاظمی، علی‌رضا شکرریز و مرتضی حیدری‌آل‌کثیر بود، درباره شعرهای رسیده به دبیرخانه جشنواره گفت: شعر شگفت انگیزترین ارزانی پروردگار مهربان به انسان اندیشمند است. آن گاه که در ذهن نا آرام و جست‌وجوگر شاعر واژه‌ها به ترنم در می‌آیند و ناگاه حماسه‌ای بزرگ آغاز می‌شود.


او ادامه داد: شعر امروز استان خوزستان در برگیرنده جریان‌های متفاوت و بالنده ادبی است که با رعایت اعتدال و توجه به مخاطب در راه اعتلای فرهنگ و ادب این مرز و بوم عاشقانه و صبور گام بر می‌دارد.

وی تصریح کرد: هیات داوران جشنواره "ترنم باران" پنجمین جشنواره شعر دفاع مقدس استان خوزستان از شاعران اندیشمندی که به فراخوان شرکت در جشنواره پاسخ مثبت داده و 360 سروده ارزش‌مند را به دبیرخانه جشنواره ارسال کرده‌اند قدردانی می‌کند.

او اظهار داشت: فراوانی آثار رسیده و گوناگونی سبک و سیاق، انواع بیانی و زبان غالب در آن‌ها بی‌شک مستلزم صرف وقت، دقت نظر و لحاظ کردن معیارهای دقیق برای سنجش بود و بدیهی است گزینش هر یک از داوران بر اساس انطباق و یا عدم انطباق آثار با معیارهای طرح شده از سوی هر یک صورت گرفته و پس از ساعت‌ها بررسی آثار بر اساس معیارهای ذیل مورد ارزیابی دقیق قرار گرفته است.

کاظمی افزود: مواردی از جمله جوهره شعری آثار و ظرفیت‌هایی چون اندیشه ارزش‌مند و منطق شاعرانه، تازگی و طراوت و وسعیت در تخیل برآمده از نگاهی شاعرانه و نازک‌بین، ساختار یکپارچه و پرداخت موقعیتی با اجرای ترتیب‌بندی‌های فرمی معنایی و ویژگی‌هایی هم‌چون موسیقی درونی اثر و تشخص زبانی و زبان‌ورزی، حس برانگیزی‌های شاعرانه و غنای عاطفی اثرگذار و پایدار، نوآوری و پرهیز از کلیشه‌های تجربه شده در حوزه‌های زبان، فرم، لحن، مضمون و برخورداری از هویت شخصی و مستقل در ارایه اثر معیارهای ارزیابی داوران قرار گرفت.

او یادآور شد: با توجه به این شناسه‌ها بسیاری از آثار رسیده به بخش داوری جشنواره ارزش هنری والایی داشته و قابل تقدیر هستند. اما در فرایند ناگزیر انتخاب بهترین‌ها و در مجموع هیات داوران سروده‌های 17 شاعر در چهار موضوع اصلی جشنواره را به عنوان برگزیده و آثار هفت شاعر دیگر را شایسته تقدیر معرفی کرده است.


در پایان این جشنواره برگزیده‌های هر بخش معرفی شدند که در بخش "دفاع مقدس" اکبر آزادپور از اندیمشک و محمود طیب از بهبهان به صورت مشترک اول، افرا عسکریان از ایذه و عصمت موسوی از آبادان به صورت مشترک دوم و مرتضی پارسا از اهواز، علی‌رضا زمانی از اندیمشک و داوود مالکی از شوشتر به صورت مشترک سوم شدند.

هیات داوران در این بخش ناصر ندیمی از آبادان و سید شهاب‌الدین طباطبایی از باغملک را شایسته تقدیر دانست.

در بخش "دفاع مقدس با بهره‌گیری از مفاهیم و مضامین عاشورایی" محدثه الماسی از اهواز رتبه اول را کسب کرد محمد ایمانی از آبادان دوم شد و فرهنگ دشتی از آبادان و مرتضی ذاکر از اهواز مشترکا سوم شدند.

ایمان عباس‌پی از اهواز، هادی محمدزاده از دزفول و محمد زبیدات‌اصل از سوسنگرد به رای داوران شایسته تقدیر این بخش شدند.

هم‌چنین در بخش "شعر مقاومت ملل با تاکید بر بیداری اسلامی" زهرا شعبانی از هندیجان اول، ‌عباس آتشی از اندیمشک دوم و رحیم جلیزی از شوش سوم شد.

در این بخش نیز حاجی‌مراد اسماعیل‌وندی از ایذه و اصغر رضایی‌گماری از گتوند شایسته تقدیر شدند.

هیات داوران در بخش "شعر کودک و نوجوان و دفاع مقدس" به ترتیب اردشیر زاهدی از اهواز، زهرا آراسته‌نیا از اهواز و غلام‌رضا کاج از دزفول را به عنوان برگزیده معرفی کردند.

در این جشنواره از بهمن ساکی، به عنوان پیشکسوت عرصه شعر دفاع مقدس، از قاسم آهنین‌جان، به پاس تلاش در عرصه شعر آیینی، از حمیدرضا اکبری (شروه)، به پاس تلاش در عرصه شعر دفاع مقدس، از علی‌رضا شکرریز، داوودرضا کاظمی و مرتضی حیدری‌آل کثیر، هیات داوران جشنواره، از وحید کیانی، دبیر علمی جشنواره و از سعید یوسف‌نیا، نماینده دبیر علمی کنگره سراسری شعر دفاع مقدس، تجلیل شد.

مانند سال گذشته دندان روی جگر می گذاریم و از نقاط ضعف این جشنواره چیزی نمی گوییم...

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٩/٢۱

علی(ع) دختر ندارد شیر دارد


همایش شعر سوگواری عاشورایی در دومین روز از ششمین دوره نمایشگاه کتاب استان خوزستان در سالن همایش های نمایشگاه بین المللی اهواز برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ما، در این همایش که دکتر بهروز یاسمی شاعر و منتقد کشورمان به عنوان میهمان ویژه حضور داشت، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان در سخنانی ضمن عرض تسلیت به مناسبت روزهای ماه محرم و  نیز درگذشت زنده یاد استاد عبدالرضا قناد دزفولی شاعر و منتقد پیشکسوت استان، در خصوص ادبیات دینی- آیینی و ایرانی- اسلامی به تفصیل سخن گفت و افزود: خوزستان در حوزه ی شعر و ادبیات، استان برخورداری است و تاریخ ایران و اسلام و اهل البیت نیز گواه این مطلب است.


حجت الاسلام و المسلمین سپهر سهم استان را در برخورداری از شاعران برجسته ی تشیع در مفاخر ادبیات دینی نسبت به دیگر استان ها بالاتر برشمرد و به تاثیر نقش رسانه های همگانی از جمله صدا و سیما در معرفی زنده یاد دکتر قیصر امین پور که امروزه در عرصه ی بین المللی نیز شناخته شده است، پرداخت و با اشاره به درگذشت زنده یاد قناد دزفولی خاطر نشان کرد: استاد قناد شاعر و منتقد زبر دستی در عرصه ی گفتار بود. مردی که در جلسات شعر و ادبیات توان راه رفتن نداشت اما شعرهایش را با انرژی زایدالوصفی قرایت می کرد. شعر او لبریز از غنای ادبی بود. خلا ایشان به این زودی پر نمی شود.

وی تاکید کرد: باید قدر شاعران استان را بدانیم و بستر لازم را برای عرضه ی توانمندی ها آنان به جوامع ادبی دینی - اسلامی فراهم کنیم.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان در ادامه با اشاره به خیل شاعران اقوام مختلف استان و برگزاری همایش های شعر از جمله شعر "عاشورایی" و "غدیر و ولایت" به زبان عربی ،  "همدرنگ" با گویش لری و بختیاری، "گپ دل" با گویش بهبهانی و "ناله های فرات" به زبان فارسی افزود: خوزستان در وادی ادبیات دینی - آیینی و ایرانی- اسلامی حرف های بسیاری برای گفتن دارد. توانمندی های خوزستان در عرصه ی شعر امیدوارکننده است و شاعران جوانی که مشتاقانه به حوزه ی ادبیات می پیوندند، سرمایه های آینده ی این مرز و بوم هستند که امیدواریم با برنامه ریزی این استعدادهای خلاق را شکوفا کنیم.

در این همایش که مهندس ذراتی مشاور استاندار خوزستان در امور ایثارگران نیز حضور داشت،  "وحید کیانی" مجری مجرب، توانمند و همیشگی همایش ها غزلی از زنده یاد استاد "قیصر امین پور" قرایت کرد و در ادامه آیین شعر خوانی با سروده ای توسط "سروش" شاعر آبادان آغاز شد.


بعد از "سروش" که از حماسه ی جنگ گفت و عاشورا، "عبدالرسول سعادت" آمد و از زمینی که بی روی او سرد و مرده بود، خبر داد و گفت:" آن نخل به خون دمیده را می بوسید/ آن سرو خزان رسیده را می بوسید/ خورشید کنار علقمه خم شده بود/ دستان ز تن بریده را می بوسید"

اما "قاسم آهنین جان" شاعر سروده های آیینی از شعر که از زمان حافط و محتشم تا کنون شرف پیدا کرده است سخن گفت و افزود:" بنی هاشم ندارد ماه امشب/ که زخم است این فرات از دشنه هر شب"

"عیسی سجادی" آمد و شعری با یاد زنده یاد استاد قناد قرایت کرد:" عمری تلاش کرد که هنر بارور شود/ با شعر خویش اهل هنر مفتخر شود"

سرکار خانم "یوسفی" از امیدیه پشت تریبون که قرار گرفت از دست و علم و شک گفت و الفبای وفاداری و "اصغر رضایی گماری" از گتوند از دستان اش که هر لحظه بریده می شوند و نمی داند که یوسف خواهر دارد یا ندارد و نیز از ستارگان گم شده در محراب ناله سر داد و نوبت خود را به میهمان ویژه همایش داد.


دکتر"بهروز یاسمی" را پس از سال ها دیدم. هیچ فرقی با سال هایی که دانشجوی دانشگاه شهید چمران بود و در مجالس شعر نیز شرکت می کرد، نکرده بود. با تبسمی بر لب آمد و روبه روی شاعران و علاقه مندان ایستاد و چشم در چشم آنان دوخت و به آنان احترام گذاشت و گفت: اگر امروز زنده یاد قیصر امین پور در جمع ما نیست، اما بسیاری را در این جمع می بینم که در حد و اندازه ی امین پور هستند. او در پایتخت توانست صدایش را به گوش خیلی ها برساند ولی صدای شما کم تر شنیده می شود. امین پور به لحاظ اخلاق و منش جنوبی بودنش بود که در دل همه ی اهالی فرهنگ و ادب و هنر جای گرفت.

وی بر ضرورت سرمایه گذاری در زمینه ی فعالیت های ادبی تاکید و خاطر نشان کرد: در هیچ استانی به اندازه ی خوزستان بین شاعران کلاسیک کار، مدرن و آیینی اش- که در قالب ها و جریان های مختلف شعری کار می کنند- این همه توافق و همراهی و همدلی وجود ندارد. منتها این استان یک متولی نیاز دارد که همه ی اهل ادبیات را دریابد؛ چرا که اهالی فرهنگ و ادب دستشان به هیچ جا بند نیست.  

دکتر"بهروز یاسمی" تاکید کرد: امروزه اعتبار ما به نفت و پسته نیست که به هنر و ادبیات است. بسیاری از هنرمندان برجسته از این خطه ی زرخیز برخاسته اند.

این منتقد ادبیات در خصوص شعر آیینی سخنانی ایراد کرد و تبلور این نوع شعر را بعد از انقلاب و دفاع مقدس ذکر کرد و افزود: اعتبار و آبروی ما مسلمانان مرهون فرهنگ ظلم ستیزی و وجه حماسی واقعه عاشورا و ایثار بزرگانی است که جهان و جهانیان هنوز از آن یاد می کنند.

دکتر یاسمی در ادامه سه غزل قرایت کرد:" پلنگ سرکش و مغرور کوه دالاهو/ چرا نمی‌رمد از پیشت این رم آهو/ نه پای دره و دشت و نه شوق قله و کوه/ پلنگ خستة غمگین، چه رفته با تو بگو؟/ مگر نه پنجه کشیدی به روی صورت ماه/ مگر نه خیز گرفتی به گرده ی آهو/ پس آن غرور پلنگانه گذشته کجاست؟/ کجاست شور و شر آن دل مخاطره جو؟/ چه شد غریو بلندت میان دشت، چه شد؟/ کو آن شراره ی خشمت به وقت معرکه، کو؟/ قبول نیست پدر،‌ صخره‌ها نمی‌لرزند/ از ارتعاش صدایت ز گرمگاه گلو/ دوباره نعره برآور ز تنگ سینه ی خویش/ دوباره لرزه در افکن به کوه دالاهو"

پس از شعر خوانی دکتر "یاسمی"، "ناصر ندیمی" شاعر خوش اخلاق و با معرفت آبادانی از عاشورا گفت:" عاشورا روز بالیدن است نه نالیدن/ بساطش آموزه است برای فهمیدن نه موزه برای دیدن/ تمرین خوب نگریستن است نه گریستن... و چند دوبیتی قرایت کرد:"بیا گیسو بیفشان دختر شعر/ مرا در شعر بنشان دختر شعر/ به ذکر کربلا زینب(س) بفرما/ جهانی را برقصان دختر شعر/ اگر پابوسی ام تاخیر دارد/ دوبیتی های من تاثیر دارد/ به زینب(س) از دل مادر نوشتم/ علی(ع) دختر ندارد شیر دارد"


"ندیمی" جای خود را به سرکار خانم "ثریا عبدی" از هندیجان داد تا او به بهترین بانو سلام کند و شعرش را تسلیم چشمان اش کند و گوش جان بسپارد به الف لام میم چشمان اش ولی "کریم خسروی راد" که آمد از آسمان رنج گفت و سایه ها که خشونت دشنه برهنه می سازد.

شاعر بعدی سرکار خانم "نیلوفر شاطری" از شوشتر بود که ناله سر داد:" دیگر خبری زعشق و احساس نبود/ یکدست ملال و گل احساس نبود" که "فرهنگ دشتی" از آبادان فریاد برآورد:"گلویت قصه با شمشیر می گفت/ تنت از ماجرای تیر می گفت/ شهادت می دهم وقت نبردت/ زمین و آسمان تکبیر می گفت"


"حسین غلامی" از هندیجان به صحرای کربلا رفت و دعا کرد:" مبادا کودکان تشنه در خاک/ تن بی دست و بازو را ببینند" اما "محمد ایمانی" از آبادان با یک رباعی یاد ایام محرم را گرامی داشت:"انگار که قسمتت فقط غم شده است/ از وسعت آسمان تو کم شده است/ بانو تو شبیه کوه محکم هستی/ یا کوه تو را دیده و محکم شده است؟"

آخرین شاعر این همایش نیز سرکار خانم "رقیه شعبانیان" از هندیجان بود که از خاک گفت و نگاه و سروهایی خم و شمشیرهایی تیز از تبار بنی شیاطین و ..."

شایان گفتن است در این همایش نام شاعران دیگری از جمله عبدالکریم کاوسی از امیدیه، حمید رضی ایمانی و ابوذر پاکروان از اندیمشک، سمیه گتوندی، نیکو کرم زاده، همچنین احمد دریس و محمد جعفری از آبادان و داود مالکی و هوشنگ بهداروند از شوشتر برای قرایت شعر خوانده شد که در سالن همایش حضور نداشتند.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٩/٢۱

پیکر شاعر، منتقد و "کارشناس بازنشسته ی استانداری

خوزستان" در اهواز تشییع و به خاک سپرده شد


پیکر پاک شاعر پیشکسوت خوزستانی، روز یک شنبه تشییع و در قطعه نام آوران بهشت آباد اهواز آرام گرفت.

پیکر زنده یاد استاد عبدالرضا قناددزفولی، با حضور جمع بسیاری از مسوولان، شاعران، نویسندگان و اهل قلم خوزستان در قطعه نام‌آوران بهشت‌آباد اهواز به خاک سپرده شد.


همچنین مراسم ترحیم این شاعر بعدازظهر یکشنبه در مسجد ارشاد اهواز برپا شد. در این مراسم جمع بسیاری از شاعران و نویسندگان استان و چند تن از همکاران زنده یاد استاد قناد در استانداری خوزستان حضور یافتند اما از استاندار و معاونان اش خبری نبود.

زنده یاد عبدالرضا قناددزفولی پس از چند سال ابتلا به سرطان سرانجام صبح روز جمعه (18آذر 90) در سن 74 سالگی در بیمارستان اروند اهواز دار فانی را وداع گفت.


عبدالرضا قناد دزفولی سال 1316 در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پس از گذراندن دوره راهنمایی وارد حوزه علمیه شد و چند سال بعد تحصیل در دوره دبیرستان و مقاطع دانشگاهی را شروع کرد. در دوره کارشناسی جامعه‌شناسی خواند و تخصصش را در مدیریت برنامه‌ریزی گرفت.


از این شاعر پیشکسوت مجموعه شعرهای "زیر شاخه‌های زیتون" در دو جلد و در قالب شعر آزاد، "زیر شاخه‌های کاج" در دو جلد و شامل شعرهایی که نه غزل‌اند و نه آزاد مثل مثنوی و چارپاره و رباعیات و اشعاری که فضای غزل را دارند و "زیر شاخه‌های نخل" باز در دو جلد آماده چاپ است. همچنین مجموعه شعر "بانوی هزار آیینه" این هنرمند فقید در آیین زاد روزش منتشر و در دسترش شاعران و علاقه مندان قرار گرفت.

از او دست‌نوشته‌هایی در زمینه جامعه‌شناسی کاربردی عشایر، جامعه‌شناسی حقوق خانواده در ایران، بررسی شاهنامه فردوسی و پدیده‌شناسی به جا مانده است.


در تشییع پیکر شادروان قناد دزفولی حجت الاسلام والمسلمین بسی خاسته مدیرکل سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، وصلتی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و شاعرانی چون ناصر ندیمی، احمد دریس، و محمد جعفری از آبادان، ذوالفقار شریعت و گودرز عباسی از بندر امام خمینی(ره) ، هرمز علی‌پور، محمد شیدای دزفولی، عیسی سجادی، صدراله سرحدی، صادق کریمی، بهمن ساکی، محمود نایل، امید حلالی، حبیب پیام، علی یاری، رضا بختیاری اصل، محمد بقالان، داوودرضا کاظمی، ابراهیم سنایی، حبیب‌اله بهرامی، قاسم آهنین‌جان، شهنام پورمحمدی، احمد رضا کیماسی، فردین کوراوند، علیرضا شکرریز، مهدی مرادی، محمد شریفی، رضا حامی پور، کامران عالیان، حسین ذوالقدر، کریم خسروی راد، مصطفی اسماعیلی، رضا حسن پور، وحید کیانی، لهراسب زنگنه، عبدالرحمن نیک سرشت، سیامک میرزاده، احسان و سعید اسکندری، ایمان عباس پی، محسن خلخالی، افسانه نجومی، فرج اله مهمد موسایی، عبدالرسول سعادت، علیرضا آبروشن، رضا کایدی، رضا امیری، ریخته گر، قل رومزی و خورشیدی از اهواز و نیز نعمت نعمتی و سیاوش محمودی بختیاری از داستان نویسان و نویسندگان خوزستانی حضور داشتند.


با توجه به این که زنده یاد استاد قناد بازنشسته استانداری خوزستان بود و بیش از 30 سال از عمر خود را در این دستگاه گذرانده بود، انتظار می رفت که استاندار خوزستان یا معاونان ایشان برای لحظاتی هم که شده در مراسم تشییع، خاکسپاری و ترحیم این استاد فرزانه و پیشکسوت هنر و ادبیات این مرز و بوم شرکت می کردند و این قدر وقت خود را- که در حقیقت وقت مردم استان است- در جلساتی که سال های سال تشکیل می شود، صرف نکنند.

این جلسات تمام نشدنی هستند و هر وقت که جناب استاندار اراده کند می تواند نسبت به تشکیل آن ها اقدام کند؛ اما شرکت در آیین های عزاداری عزیزان همکارمان همیشگی نیست و احترام به کسانی است که هز از چند گاهی در شعارهای مان از آن ها دم می زنیم...

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٩/۱۸

استاد قناد دزفولی شاعر پیشکسوت و منتقد خوزستانی آسمانی شد


استادعبدالرضا قناد دزفولی شاعر پیشکسوت و منتقد خوزستانی با جهان خاکی وداع کرد.

 این شاعر و منتقد خوزستانی از پیشکسوتان عرصه شعر و قصه استان خوزستان بود. وی پس از اتمام دوره ابتدایی شروع به خواندن دروس حوزوی کرد. پس از آن به کار در بازار مشغول گشت؛ اما به دلیل علاقه بسیار به علم و دانش و با دارا بودن سه فرزند، به صورت شبانه به ادامه تحصیل پرداخت و در سال 1348 وارد دانشگاه شد و مدرک لیسانس علوم اجتماعی و سپس فوق لیسانس مدیریت و برنامه ریزی را در یافت کرد.
علاقه به شعر و ادبیات داستانی، وی را به جرگه شاعران کشاند.

زنده یاد قناد دزفولی متولد آذرماه 1316 بود و عقیده داشت شعر در 13 سالگی از درونش جوشید و آن چنان او را به خود مجذوب کرد که زبان شعر زبان دلش شد و او را مونس محافل ادبی کرد...

با نگرشی آشکار از جامعه شناسی ادبیات و نیز با نگاهی دیگر از روانشناسی ادبیات به عنوان دو زوایه دید درخور اهمیت، به شعر و ادبیات داستانی نیز پرداخت.

استعداد وی در هنر شاعری با چاپ مجموعه های شعر( زیر شاخه های زیتون) ، (زیر شاخه های کاج)، ( زیر شاخه های نخل) به اوج خود رسید. همچنین دست نوشته هایی شامل :"جامعه شناسی کاربردی عشایر" " جامعه شناسی حقوق خانواده در ایران" ، " بررسی شاهنامه فردوسی" ، " پدیده شناسی" و نیز مجموعه شعر "بانوی هزار آیینه" را در سال جاری ارایه کرد.
وی از اعضای اصلی انجمن های مختلف ادبی شهر اهواز به حساب می آمد و جلسات ادبی با حضور او رونق محسوسی می یافت.

همچنین به مناسبت هفتاد و چهارمین زاد روز استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" و به پاس بیش از نیم قرن حضور فعال ایشان در عرصه‌ی ادبیات، آیین نکوداشتی به همت انجمن شعر اهواز و با حضور مسعود وصلتی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و جمعی از شاعران و نویسندگان خوزستانی برگزار شد، که با شعر خوانی و مداحی جمعی از شاعران در زیر باران پاییزی خاطره شد.


استادعبدالرضا قناد دزفولی سرانجام پس از مبارزه با بیماری سرطان در سن 74 سالگی بدرود زندگی گفت.

این ضایعه ی بزرگ را به خانواده ی ایشان و اهالی ادب و هنر استان خوزستان و کشور تسلیت می گوییم.

درس تشنگی

"بانوی هزار آیینه"

کلام آخرین ات بود

و آب

در گلوی کربلایی ات

درس شیون می داد.

و ما که هنوز

در کلاس آیینه

درس تشنگی را

نیاموخته ایم.

حبیب اله بهرامی"شهنی"

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٩/۱۱

گردهم آیی شاعران انجمن های شعر اهواز

و ادبی اندیشه شوشتر؛

از کعبه صدای شیونی می آید...


انجمن شعر اهواز این روزها حال و هوای دیگری پیدا کرده و فعالیت های ادبی اش گسترده تر و بیش از پیش شده است. حمایت های مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و نیز رییس اداره اهواز از این انجمن در اجرای برنامه های ادبی، آن هم به مناسبت های مختلف و تجلیل از پیشکسوتان خوزستانی، تا کنون در سطح استان سابقه نداشته و این نشانگر مدیریت شایسته ی فرهیختگانی چون "حجت الاسلام والمسلمین سپهر" و "مسعود وصلتی" و همکاران تلاشگرشان است.


هیات مدیره انجمن شعر اهواز، دومین اردوی ادبی خود را با همکاری انجمن ادبی اندیشه در شهرستان شوشتر برپا کرد. شهر بزرگانی چون "شیخ شوشتری"، و وادی شاعران فرهیخته ای همچون "محب" و ... شهری که شاعران، نویسندگان و هنرمندان با استعداد و خلاقی دارد.


این اردوی ادبی همزمان بود با پنجمین روز از بزرگداشت هفته ی بسیج و برای شاعران شرکت کننده در این روز بسیار خاطره انگیز و به یاد ماندنی بود. در این جا جای دارد از زحمت های آقای حیدری راننده مینی بوس که مسوولیت جابه جایی شاعران اهوازی را در طول این سفر بر عهده داشت، تشکر کنیم. 


استقبال گرم و صمیمانه ی عزیزانی چون"علی بهرامی" شاعر با ذوق و دوست داشتنی خوزستانی ساکن شوشتر و دیگر شاعران و استادان این دیار کهن از جمله استاد "محب" از شاعران اهوازی و نیز پذیرایی دوستانه و بدرقه ی صمیمی شاعران میزبان، همیشه در یاد و خاطره شاعران عضو انجمن شعر اهواز خواهد ماند.


"حمیدی" قاری نوجوان شوشتری نخستین هنرمندی بود که توسط "علی بهرامی" مجری صمیمی برنامه پشت تریبون قرار گرفت. او وقتی فضای نشست ادبی را با تلاوت آیاتی چند از کلام ا... مجید عطر آگین کرد؛"وحید کیانی" جوان فعال عرصه های ادبی از فرصت استفاده کرد و ضمن معرفی کتاب شعری که به زبان ژاپنی نوشته شده بود، از چهره ی مرگ گفت و آغوش مادرانه اش و این چنین سرود:"چون گلی/ از دهان سنگ/ سر بر می آورم/ قبرستان/ بی بهار نمی ماند." و ادامه داد: "ریشه در دوردست دارم/ به هوای بلوط نزدیکم"


کیانی تریبون را به "رسول لشکری" واگذار کرد تا او از معلم ها بگوید و پلیس ها و هواپیماهایی که از چراغ قرمز عبور می کنند و نیز از رود کارون که این روزها سوژه ی رسانه ها شده است:"کارون!/ داری آب می شوی/ پای سدهایی که/ برای خوزستان/ نان نمی شود"

لشکری همچنین خودکاری را بی رگ دانست که قرمز نمی نویسد!


هنوز این شاعر شوشتری روی صندلی جاگیر نشده بود که "عبدالرسول سعادت" تمام احساس خود را در جلوی چشمان شاعران شرکت کننده مجسم کرد:"مرا به لحظه ای از یک نگاه مهمان کن/ بده تسلی دل و گاه گاه مهمان کن/ شنیده ام که تو راز دل به چاه گفتی/ مرا به جامی از آن آب چاه مهمان کن" و "بهزاد جمالی" از جنگ گفت و بهار:"بهار را در یخچال/ زندانی کردم/ سرم را که از پنجره بیرون بردم/ زمستان برایم دست تکان داد"


بعد از این که "هادی سلیمانی" متخلص به" سیا" از تجربه پرواز اعتماد با یکدیگر گفت و افزود:"آگهی می دهم/ بی وقت و هر وقت/ تا خنده ات/ استخدام دندان های من شود/ تا بنویسم/ تا تو را از دست نداده باشم"؛ "باقی محمد نژاد" فریاد یر آورد:"سیگاری روشن دارم/ رو به تمام آنتن ها و دیش هایی که صورت شان / مسجد را نشانه رفته برای نماز و ..."

ولی "داود مالکی" از گم شدن خبرهای تکان دهنده سخن گفت:" فردا/ تکان دهنده ترین خبرها را/ باد/ در دهان دره ها / گم می کند/ و ما مجبور به/ بطالت شناسنامه های مان می شویم."


وقتی "کورش شباب" پشت تریبون رفت و از قفس گفت و نقشه ای که برایش کشیده اند و اظهار داشت: می خواستم پرنده بمانم؛ "علیرضا آبروشن" در پاسخ گفت:" وقتی که به دست خویش، خودش را سپرده بود/ سرما به انزوای تنش دست برده بود" ولی "حسین مهدی پور" آب پاکی روی دست هر دو ریخت و گفت:" وقتی دلش برای کسی تنگ می شود/ یک آن کمیت زندگی اش لنگ می شود"


نوبت رسید به شاعری مجرب با غزل های نغز و آن کسی نیست جز"کامران عالیان" که از غنچه‌ی باغ ستاره‌ها گفت و صدایش این گونه در فضای جلسه پیچید:"یک روز اگر نگاه کسی باورت شود/ آماده باش قلب تو پیغمبرت شود/ کم ‌کم صدای نازک بال فرشته‌ای/ الهام‌بخش سوره‌ای از دفترت شود/ ایمان بیاوری که زمین، گرد و کوچک است/ تا آسمان بچرخد و انگشترت شود/ باران فروفرستی و کشتی‌شکسته‌ی/ دنیا، غریق ساحل چشم ترت شود/ دل خوش کنی به غنچه‌ی باغ ستاره‌ها/ خورشید اگر نخواست که نیلوفرت شود/ وقتی پرنده باشی و بر شاخه‌ی نسیم/ پروانه‌ی هوای کسی، خواهرت شود/ پرواز کن که هم‌نفس باد باشی و/ آغوش آسمان، غزل آخرت شود"


بعد از غزل خوانی عالیان، "احسان مرادی" آمد و خبر داد:" خبر از سرزمین دور و وادی نور دارد و اگر گم کردی راهت رو/ هنوز هم رد پا داره" اما "شهنام پورمحمدی" شاعر مودب و اندیشمند انجمن به سراغ عصایی رفت که اژدها شود اما با نگرانی سرود:" عصا در دست هایم هست اما اژدهایی نیست/ مرا از چهارچوب خویش امید رهایی نیست" که ناگهان "حسین ذوالقدر" شاعر و هنرمند همیشه شاد و خندان اهوازی جای خود را پشت تریبون محکم کرد و یادی از جدول حساب لیلی کرد و نیز از تصویرش گفت که در آینه به تصویر در نمی آید:" سال هاست که در آینه/ به دنبال تصویر گم شده ام می گردم/ شکل من عوض شد/ شکل آینه هرگز"


ذوالقدر جای خود را به "سبزعلی قاسمی" دیگر شاعر شوشتری داد تا او این چنین از مهتاب و مجنون بسراید:" نگاهت ریشه از مهتاب دارد/ مگر مجنون تو شب حواب دارد/ هوای چشم من ابری است پیش ات/ که یا طوفان و یا سیلاب دارد"

شعر خوانی شاعران انجمن های شعر اهواز و اندیشه ی شوشتر با دعوت از فرزند استاد محب ادامه یافت و "مسعود محب" این چنین از عشق سخن گفت:"هر کسی گردد اسیر دام عشق/ بر لبش پیوسته ماند نام عشق" اما "علیرضا ترابی" عقیده ی دیگری داشت:" ای چشم و ابروی تو خلاق المعانی/ پیچیده در گیسوی تو سبع المثانی/ ذوق غزل پیچیده در تر دامنی هات/ ای کیمیا در نوع و در هر بی نشانی/ تکرار نو در نو شدن آیینه در من/ ای بی نهایت چشمهایت آسمانی/ تصویری از تکرار تو در من درخشید/ هستی شد از چشمان من رنگین کمانی "


وقتی "مهرداد ناصری" شعری با گویش بختیاری سرود، "امیر امیرنیا" آمد و شعری شوشتری خواند ولی "مجتبی الیاسی" شاعر و خواننده ی برجسته ی خوزستانی که علی رغم صدای زیبایی که دارد اما تا کنون از سوی صدا و سیمای مرکز خوزستان مورد بی مهری قرار گرفته است؛ از بی باوری ها گفت و از پرواز:"این جا کسی پرواز را باور ندارد/ شوق کبوتر باز را باور ندارد" و "محمد شریفی" شاعر سپید موی و سپید گوی اهوازی در سخنانی بر ضرورت شعر سالم و بی غل و غش و به دور از پرخاشگری و استفاده از مضامین نو تاکید کرد و گفت:"مرگ هیبت کلامی است در دهان/ آن کس که فریاد نمی زند/ کوه است"


بعد از شریفی، "داود رضا کاظمی" از اعضای هیات مدیره انجمن شعر اهواز پشت تریبون که آرام گرفت، سلام کرد:"سلام ابر مسافر سلام مرد غریب/ کبود واره ی  تلخینه کام، مرد غریب!/ ژن شکست در آیینه ، جُلجتای صدا !/ مسیح ِقرنِ یهودا مرام ، مرد غریب!/ تو رازیانه سرشتی ، تو عطر عاطفه ای/ وزیده در برهوت کلام، مرد غریب؟/ بهوش باش ! که حتا غرور میلرزد/ میان برزخی از نان ونام ، مرد غریب!/ دلم گواهی بد می دهد ، چه خواهد شد ؟/ در این جهان پر از دیو و دام ، مرد غریب!/ بجز به حادثه ی عشق جان سپردن کو؟/ طلوع صبحدمی نقره فام، مرد غریب!/ هوای کوچ دلی کوچه گرد می خواهد !/ سلام ابر مسافر، سلام مرد غریب!"


استاد "محمد باقر محب" شاعرو طنز پرداز شوشتری با قرایت اشعار جد و طنز فضای نیمه خنک جلسه را گرم و آتشین کرد، به گونه ای که صدای تشویق ها و احسنت و آفرین های شاعران شرکت کننده در نشست را درآورد:"شبی بود تاریک و سرد و سیاه/ شبی در پس ابرها قرص ماه/ شبی بی ستاره شبی بی فروغ/ شبی غرق در منجلاب دروغ"


استاد محب همچنین در سخنانی بر ضرورت شعر هدفمند و نیز انتقادی تاکید کرد و گفت: "با لباس طنز بهتر می توان مشکلات جدی جامعه را بازگو کرد."


"علیرضا شکرریز" دیگر عضو هیات مدیره انجمن شعر اهواز بود که از گریه کردن باران به تنهایی گفت و سکه های ریخته بر زمین و آنگاه به وادی کربلا رفت:" دست های بریده را، بوسید و/ به آسمان داد، شب/ از شیهه ی اسب تو/ از سجده ی اسب تو.../ پروانه ها، شما اینجا چه می کنید؟!/ ذالجناح، بالا رفت بالا/ بریده ها را، دست خدا داد/ حالا هی شب ها میخانه می زنم بالا/ گاهی به خیابان/ به رگ های خشکیده ی آب می زنم،/ سایه ی درختی ام را آتش/ هر چند پرنده های کوچک اینجا آزمایش می شوند/ در پیراهنِ اشکی که کوثر،/ چادر به سر کرد، گفت:/ پیاله های پنجه ی عباس ام کو؟/ صحرا که سوخت از داغ لبانش،/ مادر/هی پیاله می زنم بالا هی اشک/ حالا که حالم را، هوا را/ پروانه ها، می سوزند/ ای وقتِ گرفتاری/ ای گوشه ی تنهایی ..."


بعد از شعر خوانی حبیب اله بهرامی "شهنی" که از کربلا گفت و از عطش آب:" خورشید به شهر ارغوان آمده است/ از مشهد سرخ آسمان آمده است/ وقت است که در طریق خون گام زنیم/ برخیز ! حسین عاشقان آمده است"؛ "استاد آذریان" آمد و فضای نشست ادبی را که حال و هوای عاشورایی داست، توسعه داد:" می شنیدم در شبی با پیچ و تاب/ عقل می گفت این چنین با عشق ناب/ .../ عاشقان را افکنی در تاب و تب/ می کشی یا جانشان آری به لب"


"بهمن ساکی" آخرین شاعری بود که به دعوت "علی بهرامی" پشت تریبون قرار گرفت و گفت: "شعر خوب بلندگوی خود است و نیاز به تعریف ندارد. حتا اگر آن را زیر خاک دفن کنید، باز جوانه خواهد زد و به راهی خواهد رفت که باید برود..."


با قرایت یک رباعی عاشورایی از سوی بهمن ساکی این شاعر حامی هنرمندان، نشست ادبی اندیشه به کار خود پایان داد:"از کعبه صدای شیونی می آید/ دستی به هوای چیدنی می آید/ احرام ز کفر محض بر تن دارد/ تیغی به طواف گردنی می آید"

به جای آوردن فریضه ی نماز و صرف ناهار در فضای سبز کنار مرقد مطهر امام زاده عبدا... و قرایت شعر و در نهایت خداحافظی هایی که بیش تر از زمان معمول طول می کشد و نیز صفا و صمیمیت و روح میهمان نوازی شاعران شهرستان شوشترنشانگر این بود که آیین نشست ادبی شاعران اهوازی و شوشتری به خط پایان رسیده و باید این دیار کهن و باستانی را ترک کنیم.  

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/٢٤

برگزاری جشن زاد روز استاد "عبدالرضا قناد دزفولی"

شاعر و منتقد معاصر کشور


زاد روز استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" شاعر و منتقد معاصر کشورمان همزمان با روز عید سعید غدیر خم در محل زندگی اش گرامی داشته شد.

به گزارش خبرنگار ما، به مناسبت هفتاد و چهارمین زاد روز استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" و به پاس بیش از نیم قرن حضور فعال ایشان در عرصه‌ی ادبیات، آیین نکوداشتی به همت انجمن شعر اهواز و با حضور مسعود وصلتی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و جمعی از شاعران و نویسندگان خوزستانی برگزار شد، که با شعر خوانی و مداحی جمعی از شاعران در زیر باران پاییزی خاطره شد.


در ابتدای این آیین با شکوه، "داود رضا کاظمی" که به عنوان مجری انجام وظیفه می کرد، از استاد "محمد شیدا" برای شعر خوانی دعوت کرد.

"شیدا" که آمد از شیرین گفت و عشق بی فرهاد و باغ دل و این که حقیقت نا کجا آباد نیست. وی همچنین شعری در وصف استاد قناد قرایت کرد.


بعد از شعرخوانی استاد شیدا، استاد "مصطفی اسماعیلی" پشت تریبون قرار گرفت و چنین سرود:" ... حاجت به آستان تو آورده ام/ که تو صاحب کرامتی و سراپا بدایتی/ رنجی غریب گشته نهادینه در دلم/ رنجی که نیست عاقبت اش نهایتی"


"محمد شریعتی" برای شعر خوانی پشت تریبون فرا خوانده شد، اما هنگامی که می خواست سخن آغاز کند، استاد قناد دزفولی با ویلچر از داخل پارکینگ به صحن حیاط و محل برگزاری نکوداشت خود آمد و با کمک شاعران بر روی مبلی که برایش درنظر گرفته بودند نشست و آنگاه این شاعران و نویسندگان بودند که با دسته های گل به استقبال استاد آمدند و بر چهره و دستانش بوسه زدند و در کل این دوربین های تصویر برداری و عکاسی و تلفن های همره بودند که مدام صحنه های دوستانه و صمیمانه ی شاعران در عرض ارادت به استاد خود را ثبت می کردند. صحنه هایی که اشک های استاد را هم درآورد...


در نهایت، شاعران که بر صندلی های خود مستقر شدند، "محمد شریفی" در شعری قلم را یاس سپیدی دانست در دست استاد و شعری که عروس ذهن او می شود و ادامه داد:" هنوز هم واژگانی هستند/ که در شعر تو بنشینند/ این را شاعران می دانند/ بال های پرنده/ روی بام تو قیچی است"


در ادامه استاد قناد شعری خواند که وصف حال خود بود و آنگاه از نخستین کتاب شعرش با نام  "بانوی هزار آیینه " رونمایی شد و برخی از شاعران از فرصت استفاده کردند و این مجموعه شعر را نزد استاد قناد بردند تا با امضایش مجموعه شعر را برای شاعران خاطره انگیز کند...

بریدن کیک تولد استاد با همراهی همسرش که خود نیز از شاعران معاصر است، محفل و جشن زاد روز را شیرین تر کرد.


آیین نکو داشت و جشن زاد روز استاد قناد با مداحی و غدیریه در منقبت مولاى متقیان علی (ع) توسط استاد "خورشیدی" ادامه یافت که با بارش شدید باران مراسم در داخل پارکینگ ادامه یافت و این اقیانوس شادی و نشاط بود که جمع صمیمی شاعران خوزستانی را نورانی تر کرد...


شاعران همچنین با خواندن دعای "امن یجیب" و فرستادن "صلوات" شفای عاجل استاد قناد دزفولی را از خداوند منان آرزو کردند...

*****

گزارش دیگری حاکی است: 20 روز پیش از برگزاری جشن زاد روز، استاد عبدالرضا قناد دزفولی سکته خفیفی را رد کرد وبعد از آن از بیمارستان مرخص شد.


این شاعر پیشکسوت خوزستانی در گفت‌وگو با ایسنا خوزستان، گفت: من به خدا پناهنده هستم. مرگ هم از نعمت‌های پروردگار است. اگر انسان از مردن نترسد، بیماری مشکلی ندارد.

قناد دزفولی افزود: پزشکان بحثی در خصوص شیمی‌درمانی مجدد داشته‌اند. من قبلا شیمی‌درمانی کرده‌ام و این‌ها عوارض همان شیمی‌درمانی هستند. بدن من تحمل آن شیمی‌درمانی را نداشت و از اول هم احتمال بروز مشکلات پیش‌بینی می‌شد.

او گفت: بعد از آن شیمی‌درمانی، غده لنفاوی دیگری زیر پوستم رشد کرده است و اکنون که پزشکان شیمی‌درمانی را تجویز کرده‌اند، باز هم به آن امیدوار نیستند. این غدد نیازمند جراحی هستند؛ ولی به دلیل رشدی که کرده‌اند، قابل جراحی نیستند.

قناد دزفولی افزود: امید من به خداوند است. مرگ را از نعمت‌های خداوند می‌دانم و به بخشایش خداوند هم معتقدم.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/٢٤

یا علی(ع) دل را ببر تا مقصد قرآنی ات


مدت ها بود که به علت مشغله های زیاد، پای در انجمن های شعر اهواز نگذاشته بودم تا این که "کامران عالیان" یکی از شاعران صمیمی اهوازی تماس می گیرد و از برگزاری آیین شعرخوانی به مناسبت دهه ولایت در شهرستان رامهرمز خبر می دهد.

 ساعت هفت و سی دقیقه صبح جمعه فلکه چهارشیر می روم و منتظر می مانم تا همراه دیگر شاعران به سوی رامهرمز برویم.

ساعت هشت، "بهمن ساکی" شاعر اهوازی می رسد. هنوز سلام و علیک مان تمام نشده است که مینی بوس می ایستد و سوار می شویم. اما هنوز دو شاعر دیگر باقی مانده اند تا به سوی رامهرمز حرکت کنیم.

بعد از گذشت 5 دقیقه که "صدراله سرحدی" و "فردین کوراوند" هم از راه می رسند، "حیدری" که فرمان مینی بوس در دستانش مثل موم پیچ و تاب می خورد، به سوی رامهرمز حرکت می کند...

سکوت در مینی بوس بی معنا است و شاعران شروع می کنند به صحبت و بحث و بررسی پیرامون مسایل مختلف از جمله انگشت نما شدن دو تن از بازیکنان تیم فوتبال پیروزی...

یکی از اعضای هیات مدیره از برگزار نشدن آیین شعر خوانی در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان و برگزاری آن در یکی از باغ های رامهرمز می گوید و از بد قولی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی این شهرستان آن هم چند ساعت قبل از برگزاری آیین شعر خوانی!

مینی بوس در جاده ی اهواز- رامهرمز همچنان می تازد و بچه ها هنوز گرم صحبت اند و گل حرف های شان پژمرده نشده است...

وقتی مینی بوس جلوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی می ایستد، "پدرام اسدی" رییس انجمن شعر رامهرمز و دعوت کننده شاعران خوزستانی به استقبال می آید و آیین سلام و علیک و آشنایی و خوش بش شروع می شود و بعد از دقایقی سوار مینی بوس می شویم و به سوی "باغ شهریار" که برای صرف ناهار بعد از شعرخوانی در سالن ارشاد در نظر گرفته شده است، حرکت می کنیم...

وقتی از سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی می پرسم و این که چرا آیین شعر خوانی در سالن ارشاد برگزار نمی شود؟ "اسدی" از مخالفت رییس این اداره برای برگزاری آیین شعر خوانی در سالن خبر می دهد. آن هم شب قبل از برگزاری مراسم. بدون این که دلیلی برای در اختیار ندادن سالن به شاعران اهوازی و رامهرمزی بیاورد!

هر چه به مغزم فشار می آورم سالنی که امروز هیچ مراسمی را پذیرا نیست، چرا در ختیار شاعران خوزستانی قرار نمی گیرد؟! مگر شعر خوانی شاعران آن هم در دهه ی ولایت و در آستانه ی عید سعید غدیر خم، چیزی از ارزش سالن یا متولی آن کم می کند یا اینان با شعر و شاعری مخالف اند؟!

وقتی مقام معظم رهبری برای شعر و شاعران کشور ارزش قایل می شود و به مناسبت های مختلف در جمع شاعران حضور می یابد تا شعرهای شاعران را بشنود و شاعران نیز از نزدیک با رهنمودهای ولی امر مسلمین آگاه می شوند، چرا رییس یک اداره در سالن را به روی شاعران شهر خود و نیز شاعران اهوازی که اینک میهمان عزیزان رامهرمزی هستند، می بندد و آن ها را به حال خود رها می کند؟!

آیا واقعن رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رامهرمز هیچ گونه مسوولیتی در قبال شاعران رامهرمزی و اهوازی آن هم در دهه ی ولایت و در آستانه ی عید سعید غدیر خم ندارد، جز این که در سالن را بر روی آن ها ببندد تا شاعران میزبان و میهمان به باغی در روستای ابوذر پناه ببرند و شعرهای شان را دور از چشم علاقه مندان به شعر و شاعری برای هم بخوانند؟!

انتظار داریم مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان که به حق نسبت به هنرمندان و شاعران احساس مسوولیت می کند و تا حال نشان داده که مدیری مدبر، دلسوز و متعهد است، از بی اعتنایی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رامهرمز نسبت به شاعران رامهرمزی و اهوازی از جمله شاعران انجمن های شعر اهواز و شیدا که برای گرامی داشت دهه ی ولایت در رامهرمز جمع شده بودند، به سادگی نگذرد تا ان شاا... چنین بی توجهی ها و وقایع دلسردکننده نه تنها در رامهرمز که در هیچ کدام از شهرستان های استان رخ ندهد...

***

* تجمع شاعران در باغ شهریار

"باغ شهریار" جای دنج و با صفایی است و محیطی سنتی را تداعی می کند.

چند تن از شاعران تخت های پراکنده در فضای باغ را نزدیک هم می آورند تا جمع شاعران صمیمی تر شود. فضا بسیار دوستانه است. هر چند که نه میکروفونی است و نه بلندگو و تریبونی؛ اما صدای شاعران به گوش هم می رسد. البته هر از چندی کامیون هایی که از نزدیک باغ عبور می کنند، باعث اختلال در شنیدن صدای شعر خوانان می شود، اما کسی به روی خود نمی آورد و تنها این مظلومیت شاعران است که در این شهرستان بدون حضور حتا یک مسوول و علاقه مند به شعر، حرف نخست را می زند!

نخستین شاعر میهمان که سخن آغاز می کند، استاد "محمد شیدای دزفولی" و رییس انجمن ادبی شعر شیدا است که چنین می خواند:"تنها نه در نهادن دل نامرددیم/ در سر سپار بودن آن هم موکدیم/ بی برگهای مثنوی خواهش نگاه/ در خواندن همیشه تو صد مجلدیم"

بعد از شعر خوانی استاد شیدا، "محمدرضا داودی مهر" شاعر رامهرمزی دو قطعه از شعرهایش را که کپی گرفته است بین شاعران تقسیم می کند و از جوانه می گوید و از سفره و هفت سین:"به میزبانی شب/ سوسو/ چراعانی ستاره هاست/دخترک ماه نشان/ خوشه پروین/از طره بیاویز/ بنگر/ زفاف آینه ها را/میان کوچه های سپیده..."

بعد از شعرخوانی هر شاعر میزبان، چند تن از شاعران اهوازی به نقد و بررسی شعرها می پردازند...

"عبدالرسول سعادت" دومین شاعر میهمان است که از امام علی (ع) می گوید:"سخت است برای مان ولی می آید/ این واقعه بی معطلی می آید/ خورشید غروب کرده بر نخلستان/ از چاه صدای یا علی می آید"

و "خانم کردزنگنه" از زن می سراید:" زن بود مثل آب و آتش غرق در غم بود/ انگار این تهمت برایش مثل یک سم بود"

بعد از این که "صدراله سرحدی" از اهواز شعری به لهجه ی بهبهانی می خواند و خروش خوان، چشم به راه وزش رایحه ای خوش می نشیند؛ "امیری" از رامهرمز برمی خیزد و ندا سر می دهد:" من ایرانی ام و از نسل شاهان کیانی/ کجا رفت آن جهانگیر و کجا رفت آن کمانگیر؟"

که"محمد شریفی" از اهواز آرام پاسخ می دهد:" وقتی می توانی بغض کنی/ یعنی هنوز چراغ دل نمرده است/ آنچه از دریچه ی دل بگذرد/ ایمان و سادگی است"

ولی خانم "فتحی نژاد" از رامهرمزعقیده ی دیگری دارد و می گوید:" از آینه احساس شکستن دارد/ این پنجره تا همیشه دیدن دارد/ روزی که تمام دست ها رو بشود/ مردی که مجرد است هم زن دارد"

"حبیب اله بهرامی (شهنی) که فرصت را مناسب می بیند، از امام "علی" (ع) می سراید:"... از غدیر روی تو دل های ما نورانی است/ خطبه ی آدینه می بارد از آن پیشانی ات/ چشمه ی جان ها که از چشم شما جوشیده شد/ یا علی(ع) دل را ببر تا مقصد قرآنی ات"

نوبت به "محمدی" از رامهرمز که می رسد از غروب می گوید و از بهار:" غروب است و من/ پشت آخرین چین های زمستان/ دستانم را فوت می کنم/ شاید در جالیز بهار قدم بردارد و ..."

" بهمن ساکی" که چهار زانو روی تخت نشسته است و آدم را یاد نشستن در سنگرهای جبهه می اندازد از شب های زیبای اهواز می سراید و از تلخی مردن و زیستنی ایثار گرانه:" شب شد، خیال آمدنت را به من بده/ حس عزیز در زدنت را به من بده/ امشب شبیه عشق رها شو درون من/ روح شگرف بی بدنت را به من بده"

پس از شعرخوانی "بهمن ساکی"، خانم "مرادی" از رامهرمز از مادر آیینه ها می خواهد که مادری کند و روشنای دل ویرانه شود. ولی "حبیب پیام" از دلی می گوید که بزرگ تر از جهان کوچک است:" از روز خاموش شدن چشمان تو/ تنها/ زخم عمیق مانده بر تنم/ آسوده سر می کند/ و این شبی که در چهره ام دست می برد/ تصویرم در آینه/ یک قرن پیرتر از من است..."

"محسن موسوی" از رامهرمز از جای خود بر می خیزد و ترجیح می دهد که ایستاده در برکه ی مهتاب شنا کند:" ما باز به استخاره ی نسل قدیم/ تن را به دل برکه ی مهتاب زدیم/ دیگر چه نیاز است به آداب شما/ وقتی هنر غرق شدن را بلدیم"

دیگر شاعر اهوازی که با حضورش، جمع شاعران صمیمی تر و شادتر به نظر می رسد، کسی نیست جز "علیرضا شکرریز" که دنیا را از سر مخاطب اش بیرون می کشد و با میخ عکس اش را بر سینه می کوبد و می گوید:" این منم! عقاب هایی که بر شانه هایت شکستند و کم نیستند..."

نوبت به "پویا اقرایی" از رامهرمز که می رسد، می گوید:" دردم را خوب میدانی/ و سکوت/ بیراهه ای ست رو به پاهات..." اما "داودرضا کاظمی" از اهواز می گوید: کهن واژه ای با چند حرف بی صدا و شهر شرجی و گرما و پل هایی برای عبور ماهی ها...؛ و "سید رحیم میرسالاری" از بچگی هایش که از صندلی بدش می آمد و دوست داشت روی چمن بنشیند و از پشت سرش که کوه های عقده صف کشیده بودند..."

نوبت به "علیرضا ترابی" که می رسد از آیینه ای می سراید که در شب چشمان مخاطب اش پیداست و از درون آن شیطان بیرون می آید و "شهریار عسکری" از محزون سرایی هوری دلخسته از فردوس که ناگهان "کامران عالیان" اعتراف می کند و می گوید:" شیطان منم .../ پایین بیا از شانه هایم رد پایت را/ او می خواهد که روح اش را رمین بگذارند..."

"احمد حیدری" از رامهرمز شعر و ترانه ای می خواند و می گوید:"با این که از زندگی دلگیر است ولی از مرگ می ترسد و از خدا می خواهد بخت بسته اش روزی باز شود..."

"فردین کوراوند" از اهواز در باران می گوید و از کوچه ی شهید علی پور:" شب هوای دیگری دارد، کوچه ی شهید علی پور/ از ستاره بستری دارد، کوچه ی شهید علی پور..." و "خندانی" از رامهرمز از تلمذ در مکتب امام علی(ع) می سراید و تلاش برای جان گرفتن شعرهایش... ولی "حسن پور" از اهواز، شهر کاکتوس ها می گوید که تا زخم نخورد سبز نمی شود! و "رضا خالدی" از قلب اش می نالد که دروغ می گوید و از سلول هایش سخن ساز می کند:" سلول هایم یک به یک آدم اند محکوم به هبوط در تو/ آیا همان گناه نخستین بس نبود؟!"

بعد از شعرخوانی "حسن پور"، "آبروشن" به سراغ مرگ می رود و می گوید:" می بندی و تا دوباره بگشایی/ زنده خواهم ماند/ مرگ شبیه چشمان توست." اما "خورشیدی" از رامهرمز عقیده ی دیگری دارد:" لب گشودی و غزل از سخن ات می ریزد/ طعم خرمای جنوب از دهن ات می ریزد/

آخرین شاعری که شعر می خواند کسی نیست جز "پدرام اسدی" رییس انجمن شعر رامهرمز. شاعر همیشه متبسم و مرد دوست داشتنی و صمیمی جمع شاعران که چنین می خواند:" امــــــــروز که تلخـــم بروید از پیشم/ من بغض عمل نکرده ای در خویشم/ امــــــــروز که با تمـــــــام دنیا قهرم/ در کنج اتاقـــــــم به تو می اندیشم"

***

پس از اقامه نماز و صرف ناهار، خواهران شاعر محفل شاعرانه را ترک می کنند، اما شعر خوانی برادران با سر کشیدن فنجان های چای که به طور مرتب نگاه شاعران را به خود جلب می کند، ادامه می یابد و یک نوبت دیگر شاعران شرکت کننده شروع به خوانش شعرهای تازه ترشان می کنند...

هنوز آفتاب در آسمان خودنمایی می کند که شاعران با هم عکس یادگاری می گیرند و آنگاه که زنگ خداحافظی نواخته می شود، جمع یک دست شاعران به دو نیم می شود و اهوازی با رامهرمزی ها خداحافظی می کنند تا دیداری دیگر؛ اما این بار نه در "باغ شهریار" که در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و در جمع اهالی فرهیخته، ادیب، هنرمند و هنر دوست رامهرمز. ان شاا...

  

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/۱۳

ادبیات می‌خواهد اصول و فروع دین را یادآوری کند


یک شاعر و روزنامه‌نگار گفت: دغدغه‌های ادبیات یا به عبارت بهتر دغدغه‌های آدم‌ها، رسیدن به قله‌های رفیع انسانیت است؛ قله‌هایی که با عشق و منش انسان‌های مخلص به بلوغ می‌رسند و جهان را منور می‌کنند تا تن آدمی، هم‌چنان شریف به جان آدمیت باشد و تنها لباس زیبا نتواند نشان آدمیت را بر پیشانی‌اش رنگ کند.

حبیب‌الله بهرامی (شهنی) در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان کرد: ادبیات می‌خواهد به مخاطبان و جامعه، اصول و فروع دین را یادآوری کند. اما از آن‌ جا که همه ما خود را علامه دهر می‌دانیم وارد این وادی نمی‌شویم و خود را به کوچه علی چپ می‌زنیم و نمی‌خواهیم آن گونه که خداوند توسط پیامبرانش از جمله حضرت خاتم‌الانبیا راه و روش زندگی و عزت انسان‌ها را تعیین کرده است، باشیم و اغلب هم به راهی می‌رویم که اگر ترکستان نباشد به مقصد معبود نخواهد رسید.

وی اظهار داشت: ادبیات می‌خواهد به انسان‌ها بگوید با یکدیگر مهربان باشید. دست در دست هم بگذارید به مهر و برای ساختن میهنی آباد و آزاد تلاش کنید و تنها به فکر کشیدن گلیم خود از آب نباشید. صادق و درستکار و آزاده باشید و قدر یکدیگر را بدانید و پرندگان عشق را در فضای دوستی‌ها پرواز دهید.

بهرامی، در پاسخ به این سوال که آیا ادبیات توانسته گفته‌‌ها و باورها را به مخاطبان منتقل کند، گفت: ادبیات راه خود را می‌رود و کار خود را می‌کند. این ما آدم‌ها یا به عبارت پسندیده‌تر انسان‌ها هستیم که باید با استفاده از ابزار و مطالب و رهنمودهای ادبیات به راه خیر و صلاحی که جامعه و فرهنگ و ادب را تجلی می‌بخشد، برویم. راهی که نه تنها در وادی ادب متجلی می‌شود که سر آغاز و منشا همه اعمال حسنه در دنیا و آخرت خواهد بود و در شکوفایی بخش‌های اجتماعی و اقتصادی و... نیز مثمر ثمر می‌باشد.

او تاکید کرد: متاسفانه هنوز از ابر پر باران ادبیات استفاده‌های بهینه نکرده‌ایم و تنها قطره‌هایی از این زلال منور را بر فضای ابری‌مان - که منور نیست- منتشر کرده‌ایم و برای همین است که مخاطبان ادبیات هنوز تشنه‌اند و شاید برای رفع تشنگی خود دست به اقدام دیگری بزنند چراکه ما نتوانسته‌ایم یا این که تلاش لازم را برای سیراب کردن مخاطبان تشنه لب نکرده‌ایم. البته، نداشتن احساس مسؤولیت، دادن شعار و وعده به جای عمل، درک نکردن قشرهای نوجوان و جوان و استفاده از اهرم‌های قهری و دافعه به جای دعوت و ایجاد جاذبه نیز مزید بر ناتوانایی‌ها بوده است.

این شاعر و روزنامه‌نگار یادآور شد: امروزه، اگرچه دیو ناامیدی بر سرمان سایه انداخته، اما به مصداق ضرب‌المثل "در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه، سپید است" در حال کار و تلاش و درآمدن از زیر سایه ناامیدی و رفتن به وادی رجا و امیدواری هستیم چراکه می‌خواهیم رستگار شویم.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/۸

"بچه نفتون" گزارش نویس برتر استان خوزستان شد


در دومین جشنواره شهر و رسانه، دبیر شورای نویسنگان هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران مقام نخست بخش گزارش را از آن خود کرد.

در آیین اختتامیه دومین جشنواره شهر- که به همت معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری اهواز، در تالار مهتاب برگزار شد- حبیب اله بهرامی معروف به بچه نفتون موفق به کسب مقام نخست در بخش‌ گزارش شد و جلیل دلفی‌ فلاح از روزنامه صبح کارون و سارا کوراوند از هفته‌نام نخل رتبه های دوم و سوم را کسب کردند.

در بخش خبر، ایناس عبدالخانی از خبرگزاری فارس مقام نخست را به دست آوردو مهین سیلاوی از روزنامه پیام زمان و معصومه صالحی از روزنامه عصر کارون حایز رتبه های دوم و سوم شدند.

در بخش مصاحبه، نادره وائلی زاده از خبرگزاری فارس، سحر کوراوند از هفته نامه نخل و سمیه همت پور از هفته نامه رسانه جنوب به ترتیب در مکان های اول تا سوم ایستادند.

در بخش عکس نیز عبدالوهاب کروشاوی از روزنامه عصر کارون رتبه ی نخست را از آن خود کرد و برنا قاسمی و امین نظری هر دو از خبرگزاری ایسنا مقام های دوم و سوم را کسب کردند.

هیات داوران این جشنواره در بخش مقاله هیچ اثری را شایسته ی مقام های نخست و دوم ندانستند و تنها مقاله ی پدرام طاهری از هفته نامه ندای بهبهان را دارای شرایط  رتبه سوم ذکر کردند.

در این جشنواره از زنده یادان عبدالمجید جمیلی و علیرضا ریاحی که سال ها در عرصه رسانه فعالیت داشتند، با نمایش فیلمی کوتاه و نیز اهدای لوح تقدیر قدردانی شد.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٧/۱۱

خبر

گروهی از رزمندگان در جریان حمله به میدان مین برخورد کردند. وقت پاکسازی نداشتند. قبل از این که فرمانده دهان باز کند. احمد و محمود دستانشان را بلند کردند. فرمانده خواست یکی از آن دو را منصرف کند که هیچ کدام راضی نشدند.

احمد و محمود با فرمانده و بچه ها خیلی سریع خداحافظی کردند و یکی پس از دیگری روی مین های کاشته در دل زمین رفتند. قبل از آن که صدای آتش عراقی ها شنیده شود، بچه ها از روی جسدهای احمد و محمود گذشتند و به خط دشمن حمله کردند...

***

فرمانده، بعد از عقب راندن دشمن، دستور انتقال پیکر شهیدان و زخمی ها را به پشت جبهه صادر کرد.

***

چند نفر مامور شدند که به خانواده های شهیدان و زخمی ها خبر دهند.

ساعت سه بعدازظهر علی در خانه ی احمد رسید و قبل از این که در بزند،یک بسیجی را در کنار خود دید.

بسیجی به علی سلام کرد و گفت: ببخشین! خونه ی کاظمیه؟

علی نگاهی به بسیجی انداخت و گفت: بله. کارشون دارین؟

بسیجی: شما باشون آشنایین؟

علی: نه. اومدم خبر شهادت دو پسرشو بدم.

بسیجی: عجب!

علی: چیزی شده؟

بسیجی: اتفاقا منم اومدم خبر شهادت پسرشون رو بدم.

علی: خبر شهادت احمد و محمود رو ؟

بسیجی: نه. شهید محسن...

حبیب اله بهرامی بیرگانی- اهواز

09166152178

habib.bahrami@gmail.com

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٧/۱۱


"ققنوس ترین پرنده"


از عشق دچار بی قراری شده اید


در جبهه و جنگ مرد کاری شده اید


ققنوس ترین پرنده هایید هنوز


کز آتش خون خویش جاری شده اید

***

"شهید کرخه نور"

پیغام ز وادی حضور آمده است

یک مرد ز سرزمین دور آمده است

در کوچه کبوتری به پرواز آمد

تابوت شهید کرخه نور آمده است

***

"نای بریده"

در دشت بلا ، ردای خون می پوشیم

تا سر حد خون ، در این میان می کوشیم

ما تشنه لبان جام نوریم ، از آنک

با نای بریده عشق را می نوشیم

***

"شقایق"

سحر ، به شکست در جام شقایق

و آتش زد به ایهام شقایق

صدای سنگ در آیینه پیچید

شهید عشق شد نام شقایق

***

"دستان تنهایی"

بیا جانا که دل ها بی قرارند

و دیگر طاقت دوری ندارند

ببین دستان تنهایی چه گونه

کتابی از شهادت می نگارند

***

"شانه ی پرواز"

به لب هایم گل آواز بودی

برای من همیشه راز بودی

میان لحظه های سرخ تقدیر

تو تنها شانه ی پرواز بودی

***

حبیب اله بهرامی"شهنی" اهواز

09166152178

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٦/۳۱

هفته دفاع مقدس بر ملت ایران خجسته باد

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٦/٢٠


شاعران جنوب در شعر کشور

به ویژه شعر پیشرو نقش موثر داشتند


اشاره: "زنده یاد سیروس رادمنش، زادهٔ یکم بهمن 1334 در روستای بن آسیاب از توابع هفتکل است. وی یکی از بنیانگذاران شعری ناب است که درسال ۱۳۵۷ توسط منوچهر آتشی در مجله تماشا به دنیای ادبیات معرفی شد. او آخرین مدافع شعر بود و در صبح روز 17 شهریور 87 در خانه ی پدری اش در هفتکل به خواب ابدی رفت.

وی هیچ‌گاه تن به انتشار شعرهای خود در قالب کتاب نداد و گفته بود پس از مرگم شعرهای من چاپ شود."

***

"علی مقیمی متولد سال 1318 روستای دالون باغملک بود و در سال های قبل از انقلاب چند کتاب از وی به چاپ رسید که از جمله آنها، "صدای کوچه" (1348) و "تراشه شمشاد" (1352) را می توان نام برد. مقیمی سال ها به صورت پیوسته با مطبوعات بخصوص مجلات فردوسی و رودکی همکاری داشت.
او بین سالهای 56- 1354 شهردار مسجدسلیمان بود و در تمام دهه 50 در دبیرستان 25 شهریور این شهر به تدریس مشغول بود. سیدعلی صالحی ، سیروس رادمنش و یارمحمد اسدپور از جمله شاگردان این شاعرند.
شعر علی مقیمی با این که در حوزه شعر دیگر و در کنار شاعران شعر دیگر به ثبت رسیده اما شاعران شعر ناب به این دلیل که او معلم و پیشقراول جریان موج ناب در مسجدسلیمان آن سال ها بوده ، خود را به نوعی وامدار او می دانند."

***

آیین نکوداشت زنده یادان "علی مقیمی" و "سیروس راد منش، شاعران موج ناب به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و انجمن شعر این شهرستان در تالار آفتاب برگزار شد.


به گزارش خبرنگار ما، در این آیین- که با مجری گری خوب و مسلط شاعران معاصر "وحید کیانی" و "افسانه نجومی" همراه بود- ابتدا تصاویری از شعرخوانی زنده یاد "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" پخش شد و سپس "شهرام گراوندی" شاعر و نویسنده خوزستانی از سیروس گفت و از علی مقیمی و ادامه داد: سیروس همه چیز را ناب می دید و من هنوز باور ندارم که سیروس مرده و دیگر نیست!


وی با اشاره به این نکته که از نام هیچ شاعری برای بالا بردن خود پله ای درست نکردم، آیین نکوداشت این دو شاعر خوزستانی را در بهترین حالت آن، گذر یک شهاب سنگ خرد و سرگردان ذکر کرد.

نویسنده ی مجموعه داستان "لوزی‌های خزان زده"  ضمن گله از عدم تعامل، همکاری و همفکری شاعران در وادی ادبیات گفت: متاسفانه اهالی زنده ادبیات آن قدر گرفتار مسایل حاشیه ای شده اند که دیگر وقت ندارند سر هم را بتراشند!


گراوندی گفت: "سیروس" در منتهای فقر و خستگی آخرین روزهای خود را گذراند. "هرمز" هم مثل حالا جوان و سرحال نبود و نیز "قاسم" که حال خوشی نداشت اما دریغ از کمک دستگاه های فرهنگی و هنری به این عزیزان.

وی همچنین ضمن انتقاد از عدم توجه مسوولان ذی ربط به شاعران و نویسندگان در طول حیات، خواستار حمایت و عنایت ویژه به اهالی شعر و ادبیات شد.

گراوندی در پایان شعری را تقدیم به مرحوم رادمنش کرد.

در ادامه این آیین، مختصری از زندگی نامه های "مقیمی" و "رادمنش" توسط مجریان برنامه قرایت شد.

سپس "رضا بختیاری اصل" شاعر و منتقد معاصر به نقد و بررسی یکی از شعرهای  مرحوم "رادمنش" پرداخت. مردی که خونش را به آسمان پاشید،حالا غنوده بر نازکای موسیقی و عرفان و دارد دندان های شعر را می شمرد..."


همچنین "دکتر بهزاد خواجات" شاعر و منتقد خوزستانی از آشنایی خود با این دو عزیز سفر کرده سخن گفت و افزود: مقیمی و رادمنش شاعرانی حرفه ای و مستمر در کار شعر بودند و در همان دورانی که کارهایشان در مجلات شعر چاپ می شد مورد توجه بخش حرفه ای شعر ایران قرار گرفتند.

وی سپس به مقایسه شاعران شهرستانی و مرکز نشین پرداخت و گفت: شاعران شهرستان ها نسبت به شاعران مرکز نشین کوشش دو سه برابری لازم دارند.

شاعر مجموعه شعر "جمهور" در ادامه به شاخصه هایی که شعر ها را مورد دقت قاطبه ی حرفه ای شعر امروز ایران قرار می دهد، اشاره کرد و از نوعی انضباط زبانی و مخیل در شعرهای مقیمی و رادمنش برای رسیدن به فرم و ساختار نام برد.


دکتر خواجات خاطر نشان کرد: ما بر خلاف داستان، مکتب شعر جنوب نداریم؛ اما شاعران جنوب در شعر کشور به ویژه شعر پیشرو، نقش موثر داشتند.

صاحب کتاب "چند پرنده مانده به مرگ" از شاعران جنوب به عنوان پتانسیل قدرتمند در شعر ایران نام برد و تاکید کرد: رسیدن به یک فرم مشخص و هارمونی و زبان مخصوص در شعر بدون رسیدن به فرم فکری و مولفه های فکری امکان پذیر نیست و نمی توان بدون پشتوانه و روغن ذهنی، این آتش را بگیرانند و فروزان کنند.

این استاد دانشگاه با اشاره به مساله مولف بودن شاعران حرفه ای گفت: من معتقدم شاعران موفق در چاپ آثار کسانی بودند که با دیده شدن و جلوه کردن توانستند مولفه های ذهنی خود را به مولفه های عملیاتی تبدیل کنند.

وی افزود: برای مثال: "سید علی صالحی" شاعر معاصر، از شعر و زندگی حرفه ای تری برخوردار می شود؛ اما متاسفانه شعر "سیروس رادمنش" کم تر دیده می شود و بیش تر در محاق می ماند. این در حالی بود که شعر سیروس همیشه در فراز بود و مانند صالحی فرودی نداشت.

دکتر خواجات نیما یوشیج را در کارهای تالیفی و تئوریک موفق تر از اشعارش خواند و تصریح کرد: شعر نیما شعر دوران گذر است. نیما خودش را می نویسد و توضیح می دهد در حالی که سیروس و مقیمی این گونه نبودند.

وی گفت: ای کاش "سیروس" و "مقیمی" کمی خود را توضیح می دادند و قدرت های زبانی و معنا یابی را بیش تر به جامعه ی شاعران می شناختند.

برگزیده ی جایزه ی "پکا" به بیان آثار قدرتمند "هوشنگ چالنگی" پرداخت و گفت: بسیاری از شاعران همدوره ی "چالنگی" از شعر او ارتزاق می کردند و خود را می نوشتند و در معرض دید قرار می دادند اما "هوشنگ" سکوت اختیار کرده بود.

دکتر خواجات در ادامه برخی را چریک های شعر و عده ای را دولتمردان برشمرد و خاطر نشان کرد : دولت توسط دولتمردان ساخته می شود و هنر نیز جدای از این موضوع قرار ندارد.

این چهره ی مطرح شعر دهه هفتاد تاکید کرد: حرکت شاعران فقط شور و شعر شاعرانه نیست و نیاز به تعامل، تحمل و تقویت پایه های ادبی دارد و لازم است که بعد از این شور و شعر شاعرانه، شعر دوران خود را بنویسند.

در ادامه ی این آیین با حضور "مسعود وصلتی" رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز "بهمن ساکی" و "محمد شریفی" اعضای هیات موسس انجمن شعر اهواز، از خانواده های "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" با اهدای لوح سپاس تجلیل شد.


پس از قرایت یادداشت و نقد و سخنرانی، نوبت به استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" شاعر و منتقد معاصر رسید که ابتدا تاکید کرد: "بی معنا ترین چیز آن است که تصور کنیم مرگ یعنی نابودی." وی سپس از شعرهای سردرگم گفت و رقص اندیشه ها و زنی گیسو پریش و سرود: "شعر یعنی من و تو ماه شدن است/ قطره ای بودن و دریا شدن است."


و "قاسم آهنین جان" که از برگزار کنندگان این آیین تشکر کرد و گفت: "شاعر مرگ خویش را می داند؛ آن گونه که زندگی اش مرگ را."


وی افزود: خیلی ها از شاگردان مقیمی و سیروس هستند اما متاسفانه از بردن نام این دو شاعر دریغ می کنند!

وی همچنین از مرحله حروفچینی چاپ کتاب "سیروس رادمنش" با نظارت دخترش "رویا" و به همت "داریوش اسدی کیارس" و "خشایار فهیمی" خبر داد و شعری قرایت کرد.

استاد "محمد شیدای دزفولی" دومین شاعری بود که از داغ سفر کرده ای گفت در دامن شب و در جاری جان و دیده ای که دو صد کوکب و هزار و یک مطلب داشت و این گونه سرود: "این نامداران تا علمدار یقین اند/ خون تداوم در رگ حبل اللمتین اند"


و "فرامرز سه دهی" آمد و گفت: "سیروس راد منش شب را به بامداد نان خشک رساند. به گرسنگی به تشنگی و به هر چه کلمه ی بد است که در این جا به فراوانی یاد می شود.

در استان خوزستان 13 تیم فوتبال در لیگ برتر و دسته های یک و دو حضور دارند با هزینه ی سالانه بالغ بر 50 میلیارد تومان. سهم شعر کجاست؟ سهم شاعر کجاست؟ سهم فقر شاعر کجاست؟! در تمام دنیا هر ساله به نام این و آن شاعر، جایزه های لبالب و سرشاری برگزار می شود. ما با شاعران مان چه کردیم، چه می کنیم و ...؟!"

 "سه دهی" در ادامه از سنگ گفت و سایه و از رود و رویا:" سنگیم/ و سایه/ رود از ما می گذرد./ چه قدر شبیه رویا می آیی/ نوری که از تو می افتد/ افتاده است/ و میز/ از گلدان و مجموعه های نفیس/ چه مهربان است/ اشیا و نوری که/ از تو تابیده است/ در این اتاق/ پلک بگشا/ پیش از آن که میز باشم/ و گلدان و شومینه ای خاموش/ و کسی که راه می رود/ در من/ در تلفن/ و در تو/ نمی داند/ کوسه های ما را/ نیمه تمام می گذارد/ و بر دمی که از مال دنیا می آید/ دست دارد/ پا دارد/ خدا دارد/ لب ندارد."


نوبت به سرکار خانم "صدیقه صنیعی" که رسید از عصر جمعه ای دل انگیز سخن گفت:" عصر جمعه ای دل انگیز است؛ روح من تشنه ی کمی گردش/ بر دلم چنگ می زند هستی؛ پرم از قد کشیدن و نرمش/ باز در خویشتن نمی گنجم؛ پرم از نقطه های نورانی/ دوست دارم کمی قدم بزنم؛ با تو در یک هوای بارانی..."


و "محمد شریفی" که از چراغ روشن دل گفت آن زمان که می توانی هنوز بغض کنی و سرود:" چیزی مگر در ماه گم است/ که این گونه نگاه   بر آسمان داریم/ بی خیال همه چیز/ صدای پرنده قفس را شرمنده می کند یک روز/ هرچند طوطی ها دیگر آموزگاران فرار نیستند/ وانسان بازرگان قانع نمی شود/ نمی دانم چند سال از این حکایت گذشته است/ می دانم خیلی زود/ حافظه ی آدم پاک می شود از هر چه خاطره/ و آینه ها دهشتناک نشان می دهد ما را/ من خود بارها تشنگی هایم را/ از رودخانه باز گردانده ام بی آب"


و نگارنده این گزارش، شعری تقدیم زنده یادان "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" کردم که بخشی از آن را در این جا می آورم:" برای شما که با پلک های بسته/ چشم شعر را باز کردید/ واشک های ناب جهان را/ از دل گریاندید/ تا «زیباتر از سینه ی باز/ نشناسد زخم» و "هوای کوچه"/ به بیمارستان اروند/ راه یابد/ و از "تراشه های شمشاد"/ خبر آورد..."

"سیاوش جلیلیان" که آمد ندا داد: بی سر و سامانی ام را بپذیر... و این گونه برادری اش را ثابت کرد:" بی سروسامانی ام را بپذیر/ و نفس های فرو خورده در پیراهن/ من/ گفته بودم/ برادری ام را می توانم ثابت کنم/ برابری ام را نه/ اما این در سرنوشت من بود/ که با درخت بیاویزم/ برگ درآورم / من سبزینه درختی هستم/ که در خشکسالی خیابان باران دیده است/ به خیابان کشیده می شوم/ محکوم می شوم به زندگی خیابانی/ با پیاده رو پیوند می خورم/ تا در جمجمه ام علف بروید/ یعنی روییده است/ و آب از آب تکان نخورده است/ من می توانستم عصاره جانم را نوشیده باشم/ و تو می توانستی در خیابان ها جاری شده باشی/ تا من برایت شعر  بخوانم/ رجز بخوانی/ چاقو بخوری/ فریاد بزنی:  قیصررررررر/ تو پیکرم بودی دریا/ حتی اگر سرخپوست شده باشی."


و "مسعود ضرغامیان" از خرمشهر که از تاکسی بی باک گفت:" من تاکسی بی باک این شهرم/ و حقم را با هرگازی/ از کف خیابان می گیرم/ بوق می زنم/ به هرکس که ازمن بی خبراست/ برخورد می کنم/ با هرکس که بخواهد/ درمسیر من سد معبرشود/ کسانی که از گاز من درامانند/ درامانند/ دل من/ جای خیلی ها بود/ که ازاینجا به آنجا رفتند/ تنها منم که دردل خیابانها سرگردانم/ می گازم در دل راه هایی/ که راه نیستند/ می گازم برابر کسی/ که با هوای سبقت/ دور وبرم می چرخد/ راهنما ندارم/ گواهینامه/ پلاکی بودکه به گردن داشتم/ خیلی ها تصادفاً به راه من آمده اند/ خیلی ها با تصادف به راه خودشان رفتند/ اما آدم ها/ خواب مرا در تاریکی هایشان گم کرده اند/ من گازنده ای نبودم / که به این راهها ببازم/ باران/ برف/ امکانات دعایی شان بود/ که مسیر مرا بلغزانند/ من می توانم/ با یک اشاره مقابلتان بایستم/ وبا اشاره ای دیگر/ شما را از پیش روبردارم/ کسی که پا روی گاز من بگذارد/ ازندگیش را دود می کنم/ جاده جای شوخی نیست/ خیلی ها به هوای جاده / سر از جای دیگری در آورده اند/ من در کوران جاده ها/ چیزها یی دیده ام/ که دیده نمی شدند/ راه هایی رفته ام/ که رفته نمی شدند/ با نوری که به قبرستان تاکسی ها زده ام/ دارم به ارواح لاشه های بی باک/ نزدیکتر می شوم/ تا چشم وچراغشان را/ از نوری که منم/ روشن کنم/ ای خدای جاده های بی جانور/ تاکسی تنهایت را/ دردست اندازهای راه تنها مگذار/آمین."


بعد از شعر خوانی ضرغامیان "دکتر سعید محمد حسینی" از شهرستان بهبهان ابتدا شعری از زنده یاد سیروس راد منش خواند و گفت:" دردا که شاعران/ تنها به راه دوست زیبایند و... " سپس شعری تقدیم سیروس کرد:" برای ما چه کسی گریه کردیم/ در جاده ها که لکنت است/ کلمات کبود/ که بود تن من بود/ و زبان زمین/ برای تن من کهنه بود/ که تمام پوست من/ از کلمات کنده شده است/ و شام آخر را/ روی صندلی سیزدهم/ مسیر کاغذهای من که بود/ ما برای اتفاق افتادیم..."


و "پروین آزادی مقدم" که پشت تریبون آرام گرفت، از قطعات نابرابر گفت:" به قطعات نابرابر تقسیم شدم/ قطعه ای در یخچال های آرارات چال شد/ قطعه ای به دهان سگی رفت و/ تکه های نابرابر/ هر یک بر سطحی شناور شدند./ "ووپی گُلد برگ" در یکی از قطعه ها/ گل سرخ می کاشت و/ به قطعات مشترک راه نمی یافت./ دستی که از دجله نان می یافت/ مرا گرفت/ و/ تنها منم که می داند/ من فقط یکی از قطعات نابرابرم/ به عدالت یا عداوت."


آخرین شاعر"ایمان عباس پی" بود که برای سیلی زدن به چهره ی آسمان اعلام آمادگی کرد و گفت:" زمان آن شده سیلی به آسمان بزنم/ به نعره های مکرر به این جهان بزنم/ زمان آن که زمین را کمی تکان بدهم/ جنین شوم زمان را به قصد جان بزنم/ بگیرم از سر دوزخ شراره هایش را/ بهشت و هر چه در او هست را چنان بزنم/ که از بهشت و جهنم اثر به جز خاکی/ نماند از سر خشمم به گوشتان بزنم..."


در پایان این نوشتار، جا دارد از زحمت های "بهمن ساکی"، "داود رضا کاظمی" ،"کامران عالیان"، "علیرضا شکرریز" و "فردین کوراوند" برای برگزاری این آیین نکوداشت تشکر و قدردانی کنم.



نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٥/٢٢

به تراژدی بودن زندگی خود عادت کرده‌ایم

یک شاعر گفت: دنیای انسان‌ها سرنوشتی تراژیک دارد چه رسد به دنیای ادبیات. حتی کودک با سلاح گریه پا به این دنیای فانی و تراژیک می‌گذارد.

حبیب‌الله بهرامی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا در خوزستان بیان کرد: هر چند رشد و نمو انسان‌ها، حیوان‌ها و گل‌ها و گیاهان با غم اندوه و نشاط و شادمانی است؛ تلاش برای بقا باعث شده که چتر رویدادها و اتفاق‌های تراژیک بر جریان‌ها و موضوع‌های شاد سایه بیندازد و آن ها را تحت‌الشعاع خود قرار دهد به گونه‌ای که مسایل شادی‌بخش به درون انسان‌ها راه پیدا نکند و تنها در سطح ظاهر باقی بماند.

او اظهار کرد: بنده معتقدم که نه تنها ادبیات که هنر ما نیز تراژیک است و ما به تراژدی بودن و شدن زندگی اجتماعی، فرهنگی و ادبی و هنری خود عادت کرده‌ایم و در آن غرق شده‌ایم و در حقیقت داریم دست و پا می‌زنیم؛ دست و پایی که برای عده‌ای کمدی، برای جمعی درام و برای خودمان تراژدی است.

این روزنامه‌نگار خاطرنشان کرد: وقتی که دنیای استکبار برای به دست آوردن منافع و جاه و جلال پا روی گرده و گلوی دولت‌ها و ملت‌های ضعیف می‌گذارد و به طور مرتب برای رسیدن به قدرت و ثروت توطئه‌های رنگارنگ خود را به منصه ظهور می‌رساند انتظار دارید که دولت‌ها و ملت‌های تحت ظلم و تعدی مستکبران و نیز دولت‌ها و ملت‌های انقلابی که به حمایت مردم ضعیف و تحت ستم بلند شده‌اند شاد و شنگول باشند و به ادبیات و هنر نمایشی شاد رو بیاورند؟

بهرامی گفت: مسایل تراژیک در خون ما ریشه کرده است چراکه انسان‌ها نمی‌توانند در مقابل ظلم و تجاوز و دیگر مسایلی که روح انسان‌ها را نگران و ناراحت می‌کند بی‌اعتنا و بی‌تفاوت باشند و خود را با ادبیات و هنر شاد و طنز سرگرم کنند؛ هر چند که مسایل شاد و طنز نیز از دل مسایل و مشکلات، ظلم و تعدی، حق‌خوری‌ها و بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها به وجود می‌آید و بر نگاه و دل مردم می‌نشیند.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٥/۱٧

خبرنگاران در لبه پرتگاه!

حبیب اله بهرامی

خبرنگاری نه شغل است و نه حرفه؛ که هنری است که خبرنگاری با استعداد، توانمند، شجاع و صادق نیاز دارد.

بنده اعتقاد دارم: به هنر خبرنگاری باید به عنوان حاشیه نگاه کرد! چرا که خبرنگار را تا لبه پرتگاه می برد. اگر خبرنگاریک لحظه غفلت کند، امکان سقوط اش به چاه بیکاری و... حتمی است!

حتمن تا به حال شنیده، دیده یا برای خودتان اتفاق افتاده است که یک خبرنگار در طول سال در چند نشریه و رسانه مشغول به کار شده است. البته این مورد بدان گونه نیست که چند رسانه از وجود یک خبرنگار بهره می برند، که به دلایلی مجبور می شود از یک رسانه به رسانه ی دیگر برود و این بهترین دلیل خانه به دوشی خبرنگاران رسانه های ماست!

به نظر من سازماندهی در کار رسانه ها به ویژه مطبوعات به آن شکلی که باید باشد، وجود ندارد.

خبرنگار که همیشه در دسترس است. در هر زمان و مکانی که بگویند حضور پیدا می کند. در شرایط بارانی و گرد و غبار، گرما و شرجی بی وسیله و زیر بارکم توجهی ها و تحقیرها خود را به محل خبر و گزارش می رساند. با هزار درد سر خبر و گزارش خود را تهیه می کند و به سرعت به طرف محل کارش می رود اما بعد از مدتی به دلایلی کار از دستش گرفته می شود و به آدمی کم تجربه تر سپرده می شود! آیا با وجود این بی نظمی ها و ناامنی های شغلی، او می تواند خود را خبرنگار بداند؟!

می گویند: خبرنگار نبض گویای کشور است.

اما اگر افرادی به خبرنگاران اهانت کنند یا تحقیر از سوی مدیران مسوول و سردبیر مورد حمایت قرار می گیرند؟ بگذریم از این که هر از چند گاهی توسط خود دست اندرکاران رسانه ها، زمینه های تحقیر خبرنگار فراهم می آید!

دوره زمانه ی ما ایجاب می کند که خبرنگار صبور و با حوصله باشد و بتواند تحقیرها و برخوردهای ناجور را تحمل کند. در غیر این صورت باید عطای کار خبرنگاری را به لقایش ببخشد!

خیلی از خبرنگاران ما حقوق چندانی نمی گیرند؛ اما با عشق و علاقه فعالیت می کنند.

بسیاری از آنان بیمه تامین اجتماعی نیستند؛ چه رسد به بیمه ی تکمیلی! اما به روی خود نمی آورند. نه این که زبانی برای اعتراض و انتقاد ندارند که حرمت نگه می دارند و منتظرند که دست اندرکاران رسانه ها آن ها را دریابند. چون نمی خواهند با اعتراض خود، شغل شان را از دست دهند.

با این وجود، آیا به نظر شما خبرنگاران ما امنیت شغلی دارند؟

متاسفانه خطوط قرمز برای فعالیت خبرنگاران روز به روز بیش تر می شود و دایره ی فعالیت آنان تنگ تر می شود. برای مثال: آیا خبرنگاری هست که از دستگاه های انتظامی و نظامی و قضایی انتقاد کرده باشد و آن وقت راه آمد و شد به این دستگاه ها را طی نکرده باشد؟!

شرکت ها و دستگاه های دولتی و نیمه دولتی هم اگر مورد انتقاد قرار گیرند رسانه ی انتقاد کننده را در لیست سیاه قرار می دهند و دستان شان را- که از گل آگهی سبز شده است- به سوی آن رسانه دراز نمی کنند. هر چند که سردبیران رسانه ها نیز تیغ انتقاد از دستگاه های آگهی دهنده را غلاف کرده اند!

این بود گوشه ای از وضعیت خبرنگاران که امیدواریم هر روز بهتر از دیروز باشد.

* اما مشکلاتی که مدیران و سردبیران هفته نامه های محلی با آن مواجه اند:

1- هفته نامه ها نمی توانند مانند بیش تر روزنامه ها صفحات خود را با اخبار خبرگزاری ها رنگ بزنند! که نیازمند هنر و دست توانمند نویسندگان و تحلیلگرانی هستند که نشریاتشان را خواندنی کنند. هر چند که ناچارند برخی خبرهای کیلویی و سفارش شده ی تعدادی از دستگاه ها را درج کنند!

بنابراین، هفته نامه ها نیازمند کسب درآمد برای پرداخت حقوق، دستمزد و حق الزحمه ی خبرنگاران، نویسندگان و ویراستاران خود هستند.

2- آگهی های مناقصه و مزایده و چند نقطه ی شرکت ها و دستگاه ها به هفته نامه ها داده نمی شود. این در حالی است که تیراژ یا شمارگان هفته نامه ها نسبت به دیگر نشریات بیش تر است و علاوه بر توزیع رایگان در سطح اداره ها، شرکت ها و دکه ها، هزینه های پست و توزیع را نیز پرداخت می کنند.

3- تعدادی از دستگاه ها مدت های مدیدی است که هزینه ی آگهی های خود را به هفته نامه ها پرداخت نکرده اند. زمان برخی از مطالبات هفته نامه ها به دو تا سه سال نیز می رسد. اگر وضعیت این گونه بخواهد پیش برود و کسی به فکر گل ها، ببخشید هفته نامه نباشد، کم کم تیغ خزان، گل های باغ نیمه بهاری هفته نامه ها را خواهد قطع خواهد کرد. باز امیدواریم که مسوولان محترم طرحی نو در اندازند و نگذارند باغ هفته نامه ها به شکل کویر درآید. ان شاا...

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٤/٦

نسیم یاد تو

هفت تیر

آینه ای غروب کرد

که از دل خورشید

قامت افراشته بود

آینه ای

که عشق از

"تپش پنجره ها" می گرفت

و کلام از مدرسه ی عشق

***

هفت تیر زبانه گرفت

چشم هایی

که بارانی از دمیدن خورشید

به سینه داشتند

و امروز که سینه های مهربانی

از دوری یار می سوزند

تنها نام تو است

که پلک صبح را

بر شب های دل می گشاید

آی عشق!

اگر آفتاب

با نسیم یاد تو بدمد

هیچ نگاهی

بی آب و آینه نخواهد ماند

که یاد تو

بر دل های ملتهب

سبز خواهد شد.

حبیب اله بهرامی "شهنی"

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٢/٢۱

هیچ شاعری خود را علامه دهر نمی‌داند

حبیب‌الله بهرامی گفت: جلسه‌های نقد و بررسی شعر در اهواز تا‌کنون بار مثبت و رضایت بخشی داشته است.

این شاعر و روزنامه‌نگار در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان کرد: در این جلسه‌ها، به ویژه در جلسه انجمن خروش کارون، شاعران و منتقدان مجرب و کارکشته و استخوان خرد کرده‌ای حضور می‌یابند. به همین خاطر است که تاثیر مثبت این گونه نقد و بررسی‌ها بر شعر شاعران، به ویژه تازه‌کارها، به خوبی قابل مشاهده است و نمی‌توان آن را کتمان کرد.

وی خاطرنشان کرد: خیلی کم پیدا می‌شود شاعری که شعرش مورد نقد و بررسی قرار گرفته خود را علامه دهر بداند و نقدهای ارایه شده را نشنود و در عوض تلاشی برای رفع ضعف‌ها و افزایش نقاط قوت شعرهایش نکند.

بهرامی گفت: من اعتقاد دارم جلسه‌های نقد و بررسی شعر در اهواز نه تنها تاثیر مثبتی بر شعر شاعران و نیز تشویق آنان برای مطالعه بیش‌تر و در نتیجه ارایه آثار بهتر دارد، که حتی این جلسه‌ها تاثیر بسیار خوبی بر آثار منتشر شده شاعران گذاشته و می‌گذارد.

او افزود: بنابراین لازم است که مسؤولان ذیربط بیش از پیش برای حمایت و تقویت جلسه‌های شعر و قصه برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کنند.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٢/۱٥

رودر رو با وزیر شاکی بهداشت!

وزیر بهداشت رهاسازی بیماران به علت نداشتن پول را تکذیب کرد

بچه نفتون: چرا که ما بیماری رو به خاطر نداشتن پول اون هم بعد از پذیرش رها نمی کنیم! بلکه اون قدر یقه اش رو می چسبیم تا از توی سنگ هم شده هزینه اش را پرداخت کنه! 

وزیر بهداشت : رهایی دو بیمار در خیابان‌های اطراف تهران ساختگی است

بچه نفتون: صد در صد!! چرا که ما رفتیم اطراف تهران را گشتیم و ندیم کسی روی زمین ولو باشه، البته آدم علاف ملاف دیدیم اما ولو و رها شده ندیدیم!

 وزیر بهداشت : از وزارت اطلاعات درخواست ورود به موضوع رهایی دو بیمار را داده‌ایم

بچه نفتون: ای بابا! اگه ساختگیه چرا مزاحم برادران وزارت اطلاعات می شین؟!

***

ضرب المثل " تا مرد سخن نگفته باشه عیب و هنرش نهفته باشه" رو شنیدین؟ به سلامتی. اما لازم است برای رفع خستگی و با این امید که سر و کارتون به بیمارستان نیفته که یک مرتبه سر از خیابان یا بیابان دربیارین، سخنان سرکار خانم دستجردی در گفت و گو با خبر گزاری ایسنا رو چند بار بخونین و از بر کنین که دوای تمامی دردهاست!

تذکر: مطالب درون پرانتز از تراوش قلم ماست ومطالب خارج از پرانتز از زبان سرکار خانم شاکی و طلبکار؛ دستجردی وزیر بهداشت

دستجردی با اشاره به اتفاقات اخیر در خصوص رهایی دو بیمار در خیابان‌های اطراف تهران گفت: در مورد بیمارستان امام خمینی فقط یک بیمار بوده است (چرا که اونا رو به اطراف شهرهای دیگر برده بودن!) که تمام کارهای درمانی آن به صورت رایگان انجام شده است(حتا رفتن به دستشویی) و این فرد 4 روز خدمات درمانی دریافت کرده است و حتی این بیمار آدرس مشخص منزلی در میدان شوش داشته است. ( برای همین به جای بردن به آدرس مشخص، اطراف تهران برده بودن تا خوش بگذرونه اما خود بیماران خواستن که بروند روی زمین ولو بشن!!)

وی افزود: در رابطه با این اتفاق شش نفر دستگیر شده‌اند (ای بابا! درباره ی موضوع ساختگی که کسی رو دستگیر نمی کنن، ولشون کنین گناه دارن!!) که در این موضوع دخیل بوده‌اند و بیمار را با لباس بیمارستان با برگه رادیولوژی و نسخه پزشک با سربرگ بیمارستان در عقب وانتی سوار می‌کنند. ( به گمونم جزو اونایی باشه که با نسخه ی دکتر در خیابان یا بیابان گدایی می کنه!!) فرد دوم هم که بیمار نبوده(منم گمون کنم که بیمار نبوده که مسافر بوده و سوار وانت شده که هم سواری بخوره و وارد جریان ساختگی بشه و از همه مهم تر به مقصد که همون بیابون یا خیابونه برسه؟!) از خارج بیمارستان سوار می‌کنند و لباس بیمارستان می‌پوشانند (شاید هم گدا و کارتن خواب بوده و لباس مباس نداشته، بیچاره!!) و هر دو را در کنار خیابان یا بیابانی رها می‌کنند (عجب! حالا خیابون یا بیابون؟ به گمونم با هم اندکی توفیر داشته باشن!! نمی شه از بلدی بپرسی خانم دکتر؟) که از نظر ما این قضیه ساختگی است.(یا این که در خواب اتفاق افتاده؟!)

دستجردی با بیان اینکه از دادستان خواهش رسیدگی به این پرونده شده است، اظهار کرد: وزارت بهداشت در این مورد شاکی است (از خیابون یا بیابون شکایت کنین و پدرشون رو دربیارین که چرا دو نفر بیمار مشکوک و جریان ساختگی رو پذیرفتن!!) و به صورت جدی این شکایت را پیگیری خواهد کرد و حتی خواهش کرده‌ایم که وزارت اطلاعات وارد این قضیه شود تا اهداف آنان نیز مشخص شود. (نیاز به خواهش نیست، اونا کار خودشون رو انجام می دن. اجرای قوانین که خواهش بردار نیست جناب، ببخشید سرکار خانم دکتر!)

وی با بیان اینکه بیمارستان امام خمینی بخش عفونی ایدز را دارد و در این بخش بیشترین خدمات را به بیماران مبتلا ارائه می‌دهد، تصریح کرد: افرادی در این بخش بستری می‌شوند که دچار آبسه‌های زیادی در جاهای تزریق خود هستند که پزشکان ما گاهی آنان را جراحی و تحت درمان قرار می‌دهند.(گاهی هم به حال خود رها کنن کی به کیه!!)

دستجردی افزود: وقتی که آن بیمار رها شده را نیروی انتظامی به بیمارستان فیروزآبادی منتقل می‌کند در آنجا متوجه می‌شوند که تمام کارهای درمانی آن فرد انجام شده است و وی را با آژانس بیمارستان به خانه‌اش می‌فرستند. (اتفاقن توی کشورهای پیشرفته هم بیمارانی که همه ی کارها شون انجام می شود، با وانت یا فرقون حمل شون می کنن تا سر از خیابون یا بیابون در آورن و حالشو ببرن!!)

وی افزود: از دادستان خواسته‌ایم که این افراد را به اشد مجازات برساند (کدوم فرد؟ همونی که رها شده بود یا اونی که بعدن رها خواهد شد؟!) ولی عنوان کرده‌اند که با آنان براساس قانون عمل می‌شود. (آنان درست گفته اند. باید بر اساس قانون عمل کرد اما حق با اونایی است که این بیمار را برداشتن و بردن گوشه ی خیابون و یا بیابون رها کردن!!)

دستجردی با تاکید براینکه انگیزه این افراد با انجام این اتفاقات، بردن آبروی کسانی است که در نظام سلامت زحمت می‌کشند، خاطرنشان کرد: وزارت بهداشت به عنوان شاکی مدعی این قضیه است ( حتمن بیماران رها شده در گوشه ی خیابون یا بیابون متشاکی ان نه؟!!) و این افراد مطمئن باشند با انجام این کار موجب بی‌اعتمادی مردم به نظام سلامت می‌شوند. (ما که اصلن و ابدن بی اعتماد نشدیم؛ شاید هم جزو مردم نیستیم!!)

وی با بیان اینکه ما حتی به دشمن خود خدمات ارائه می‌دهیم، (کاشکی ما هم دشمن بودیم و نه بیمار رها شده در کنار خیابون یا بیابون) تصریح کرد: آنوقت چطور می‌توانیم فردی که از جامعه ما است فقط به دلیل معتاد بودن از بیمارستان رها کنیم؛ (البته نمی دونیم که چه طوری تونستیم. شاید هم یک لحظه چشممون رو بستیم!!) چرا که اگر نیروهای انتظامی آن را در کنار خیابان پیدا نمی‌کردند جانش را از دست می‌داد. (بازم گلی به گوشه جمال نیروهای انتظامی، به گمانم خانم دکتر از بس که به عنوان بیمار معمولی و نه به عنوان مسوول گذرش به بیمارستان ها از جمله اورژانس ها افتاده، دیگه می دونه که تا گذر بیمار به اورژانس بیمارستان می افته بلافاصله دکتر یا انترن کشیک برگه ای را می نویسن و می دن دست بیمار یا همراهش و می گن: برو صندوق پرداخت کن، در غیر این صورت معالجه یاقچید!)

این قصه سر دراز و ادامه دارد...

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۱/۱

مطالب قدیمی تر »
حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه توسعه جنوب و نیز هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :