بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۳/٢۱

بسیاری از شعرها مردم‌گریز و بی‌هویت‌اند

حبیب‌الله بهرامی معتقد است: بسیاری از شعرها مردم‌گریز و بی‌هویت‌اند.

این شاعر و  روزنامه‌نگار به خبرنگار ایسنا در خوزستان گفت: اگر رویدادی که اتفاق می‌افتد، شاعری را متاثر کند و آرام و قرار از او بگیرد، شعر به دنیا می‌آید چراکه شاعر ناخودآگاه و بعضی وقت‌ها هم خودآگاه به سرودن شعر مشغول می‌شود.

بهرامی در عین حال باور دارد: این رویدادها رویدادهایی است که شاعر را به تفکر وادارد کند و او را متاثر سازد نه وقایعی که او را شاد و مسرور کند چراکه در این مواقع نه الهامی به شاعر می‌رسد و نه از این وقایع شادی‌بخش الهام می‌گیرد که شعر بخواهد به سراغش بیاید و او را وادار به سرودن کند.

او خاطرنشان کرد: شعر زاییده ذهنی فکور، حساس، خیال‌انگیز و خلاق است؛ تفکری متعهدانه که با درد و غم و رنج آدمیان و حتی حیوانات و گیاهان آشنا باشد. شاعر، وقتی از چیزی متاثر می‌شود چشمه دل و جانش می‌جوشد و کلمه‌هایی بر زبانش جاری می‌شود که با در کنار هم قرار دادن این واژه‌های شور انگیز ،که با عنصر خیال نیز عجین شده است، شعر را به دنیا می‌آورد. شعری هم که از دل بر آید لاجرم بر دل خواهد نشست. آیا شما تا به حال دیده‌اید که شاعر از چیزی خوشش بیاید یا او را خوش حال سازد و آن گاه از ذهن و فکر بشاش و شادش شعری متولد شود؟

بهرامی بیان کرد: اگرچه در این دنیا چیزهایی که انسان‌ها را شاد کنند کم نیستند؛ شاعر جماعت ـ و نه متشاعر! ـ اگر در مواجهه با رویدادی شادگونه و فداکارانه متاثر هم بشود، شعری که مضمونی طرب‌انگیز داشته باشد، نخواهد سرود . اگر هم تحت تاثیر قرار گیرد و شعری بسراید، این شعر مضمون و تفکری غم‌انگیز و تکان‌دهنده خواهد داشت و نه طرب‌انگیز و شادی بخش مگر این که توسط متشاعران سروده شود؛ متشاعرانی که هر وقت بی‌کار باشند و هکذا حال و حوصله‌ای به سراغ چیدن واژه‌ها در کنار هم می‌روند و سروده‌ای مجسمه‌گونه می‌سازند که در این صورت این سروده کوششی خواهد بود و نه جوششی!

او گفت: متاسفانه مدت زیادی است که شعر بسیاری از جوانان و حتی غیرجوان‌های کشورمان کوششی و بی‌روح و بی‌تاثیر شده و به وادی بی‌هویتی قدم گذاشته و مردم‌گریز شده است. این باصطلاح شاعران با این گونه سروده‌های کوششی که ترجمان تقلیدی و ضعیف و بی‌نغز شعرهای شاعران خارجی است به خیال بی‌خیال خود می‌خواهند که نوآوری کنند و یک شبه هم  ره صد ساله بروند. متشاعرانی که با شاعران کهن ما نه آشنایند و نه دیوان‌های آنان را نگاه کرده‌اند چه رسد به این که بخواهند در این دیوان‌ها سیر و سیاحت و تدبر و تفکر کنند.

این روزنامه‌نگار ابراز امیدواری کرد که اوضاع و احوال روزگار شعر و ادب ما به گونه‌ای رقم بخورد که هیچ غمی بر دل‌ها و لب‌ها ننشیند و خاطر همه انسان‌ها از جمله شاعران سبز، شاد و نورانی باشد تا اگر هم شعری سروده شد، ضمن جوششی بودن حزن‌انگیز نباشد تا این مصراع حضرت حافط را که "کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد" تداعی نکند و در عوض بتوان به دستور او که می‌فرماید: "به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن" عمل کرد

 
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۳/۱٤

یاد و خاطره خورشید انقلاب اسلامی ایران

و قیام ١۵ خرداد

گرامی باد

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۳/۸

و چشم های خیابان گریست عابر را


پنجمین جشنواره شعر و داستان استان خوزستان در آیین صمیمانه یی با حضور جمع کثیری از شاعران و نویسندگان خوزستانی و جمعی از علاقه مندان به شعر و داستان هفتم خرداد ماه در تالارهای آفتاب و مهتاب شهرستان اهواز شروع به کار کردند.


به گزارش خبرنگار ما، با تلاوت آیاتی چند از کلام ا… مجید توسط "علیرضا شکرریز" و دعوت از استاد "محمد شیدای دزفولی" به عنوان نخستین شاعر توسط "وحید کیانی" مجری جوان و با استعداد ایذه ای و مسوول انجمن شعر این شهرستان، جشنواره شعر، مقدم شاعران و شعر دوستان را گرامی داشت.


استاد شیدا مثل همیشه با یک رباعی شروع کرد. اما این بار از طریق عشق گفت:"در مذهب ما فراز اول این است/ سجاده ی حق طلب ز خون رنگین است/ آن جا که طریق عشق می پیمایی/ سری است که تلخ تلخ هم شیرین است"


دومین شاعر، "محمد تقی حسینیان" بود که از بسیجیان گفت:" ای بسیجی دلاور نستوه/ پر توان و مقاومی چون کوه/ دل چو دریا همیشه در صف جنگ/ می خروشید بسان شیر و پلنگ"

"عمرابو معروف" از خشکیدن صدایش گفت که در صدای اذان گم شد و هنوز پیچ کوچه پیدا نمی شود و "میترا سرانی اصل" از قد کشیدن خود بر شانه های مادر و به تصویر درآمدن شکل زنانگی اش و "محدثه الماسی" از دل سرود و جام جهان بین:" دل تماشا که کرد در جام جهان بین اش/ دیر سال خسته ای با گوش سنگین اش/ یاحق و یاهو کنان می رفت و می پاشید/ بر زمین گلدانه های نقش خورجین اش"


بعد از این که خانم "بن سعید" از ماهشهر از رد پای نزدیکی گفت که دور می شود، "احمد تمیمی" پشت تریبون رفت و گفت :" درشت نمی نویسم که دوستت دارم/ درست نوشته ام" .


 نوبت به "ناصر ندیمی" شاعر خوش تیپ آبادانی که رسید از آبادان گفت و خدایی که بنده اش را نگاه می کند و آن گاه شیطانی که باید گم شود؛ چرا که خود او می خواهد شیطان محاطبش شود!"

" شهرام فروغی مهر" که آمد، از کودکی و دفتر نقاشی گفت و از شب نالید. چرا که پشت ابرها کز کرده بود." اما "محسن محمد پور" فکر کرد که او عاشق است. هر چند که قطار روی سر شاعر سوت می کشید و صدای یکریز گریه ها در گوش شب می پیچید.


و حالا نوبت به " داود مالکی از شوشتر رسید که خاطر نشان کرد :"همیشه برای بازی، زمینی هست/ حتا اگر توپی نباشد/ ما خود را زمین می زنیم!

"میلاد زنگنه" از چند قدم مانده به ثانیه گفت و جنازه ای که شیهه ی اسب کشید.

"عبدالصمد آبروشن" از دزفول از تجزیه شدن شاعر و "رعنا پور خنجر" از فهمیدن صندلی وقتی که تمام دنیایش درآغوش کشیدن خستگی باشد.


"تهمینه ی آغاجاری" وقتی که پشت تریبون آرام گرفت، گفت:" ما با یک سماور متمدن شدیم. وقتی دخیل بستند به ناخن های لاک زده در روزهای خودکشی سفره…"

ولی "جبار رضایی" از باغملک از شر و خیر سرود:" وقتش شده شر و خیر را بشناسی/ بتخانه ، کعبه، دیر را بشناسی/ در سال هزار و سیصد و چندی بعد/ فرق علی و زبیر را بشناسی"


" کامران عالیان" از اهواز ضمن انتقاد از باد که ذهن شاعر را پراکنده کرده بود اظهار داشت:" وزید باد و به هم ریخت ذهن شاعر را/ و بست پنجره ی خانه ی مجاور را/ دوباره ابر برای تو دل به دریا زد/ و چشم های خیابان گریست عابر را" که ایمان طرفه ندا داد:" وقت است به حالت خودم بر گردم/ کوهم به اصالت خودم برگردم/ من شان نزول مهر و باران بودم/ باید به رسالت خودم برگردم"

نوبت که به "یوسف ابوعلی نژاد" شاعر بهبهانی رسید، از غزلی گفت که از جنس شکفتن بود و شاعر را با خود می برد و جگری که از تلخی دوران خون شده بود.

"محمد ایمانی" وقتی از شهر جنگ زده گفت و خرمای شیمیایی:" امروز تن کبود زخمی دارد/ این شهر که تار و پود زخمی دارد/ خرمایش نیز شیمیایی شده است/ نخلی که کلاه خود زخمی دارد/ "سید محسن موسوی" نیز از جنگ جنگ مرزها که نوآوری کردند گفت و ناداوری ها و مالکان سرتاسری. اما "مسعود علیزاده" از دوست که او را دست کم و از ردیف دوستان قلم گرفته بود، شکوه کرد.

 نوبت به "مریم اخزری" از خرمشهر که رسید، گفت:" به تو به من به نور پریشان ماه می خندم/ به خنده های پر از زهر آه می خندم"

در ادامه ی این همایش استاد"سید محمود سجادی" پشت تریبون قرار گرفت. او شعری تقدیم به زنده یاد احمد محمود کرد.

بعد از استاد سجادی، "درویشی " از حوصله ی سر رفته شده سرود و بی چمدان و بی کوله رفتن به سفر و یاری که با جهان خودش قهر کرده است. ولی "حمدا... احمدی" رو به آسمان کرد و گفت:" باران! قدمی غبار کن می خواهم/ دریادلی! آفتاب تن می خواهم/ در خلوت خویش هر چه سوسو زده ام/ پیدا نشد آن کسی که من می خواهم" که ناگهان "خدیجه نازی" نداد داد :" هدهد آمده بود تا نامه های عاشقانه ی بلقیس را جدا کند"


"احمد دریس" شاعر آبادانی در همان ابتدا به سراغ شاهنامه ی فردوسی رفت و گفت:" عاقبت جناب فردوسی هم /به این نتیجه رسید/ که باید شاهنامه اش را تصحیح کند/ به جای رستم بنویسد ستم/ و به جای سهراب ..." اما غلامرضا حاتمی از رامهرمز به سوی مزرعه و مترسک رفت و گفت:" تقدیر چنین شده که کوچک باشیم/ محتاج نگاه سرد قلک باشیم/ در مزرعه ای که آسمان ساخته است/ ما پیرهن تن مترسک باشیم" که "کریم خسروی راد" شاعر مرگ سرای خوزستانی پشت تریبون رفت از سنگ های استخوانی گفت و آه خمیده ی ماه که جهان را با تار جنون می نواخت:" در تو که رشد می کنم/ جهان عبادتگاه بوسه ای است/ به تار جنون"

"میترا داودی نیا" به جای خسروی راد، تکیه زد و از پاییز سرود:" این بار مفهوم پاییز فضای بودن گرفته/ یعنی که تصویر خود را از قلب یک زن گرفته"

بعد از شعر خوانی "محسن ابوالحسنی" شاعراهوازی که بیش از 5 سال است در تهران به سر می برد "ذوالفقار شریعت" آمد و خطاب به عشق گفت که دوباره قاطی کرده است و خواستار خلاص شدن از پنجه های داغی شد که گلویش را می فشارد" اما "عباس آتشی" آمد و از کفش هایش معذرت خواست. وی همچنین به نیابت از "سید فرزاد موسوی" شعر از او خواند.

وقتی که "نرگس میریه" از دزفول از قار قار برخی آدم ها گفت و از هجرت بادبادک ها، "حمداله عیوضی" پاسخ داد:" این مرد ساده دل که زیر شنل نشست/ چندی ست که پای خاطره هایش به گل نشست" و استاد "محمد شریفی" از دیوار و حنجره گفت:" تمام بامدادان رفته پیرار / پرسان نام تو بودند/ چشم که باز می کنم/ چیزی شبیه شمایل ات/ ایستاده در برابرم/ تو دیوار نیستی/ حنجره ای"

بعد از استاد شریفی، "زینب مولایی از شوش از شریان هایی که شتابان به قلبش می دوند سرود و از مرداری که در او نفس می کشد ولی "رضا ریاحی" اعلام کرد:" هر جا که چشمم می رسد دیوار می بینم/ سرتاسر آیینه ها را تار می بینم" که "ابراهیم پورجاسم" از آبادان از مردی که در حوالی اش می نالید  گفت و افزود:" ماهی که بمیرد آب دریا مرده است"


پورجاسم که از پشت تریبون پایین آمد، علی مرادی جایش را گرفت و گفت:" درست ساعت دست تو دور گردن من/ خزید اشک غم ات در نگاه کردن من"  ناگهان"فرهاد دهقانپور" از آبادان به صدا درآمد:" رگ هایم سپید شد /و انتظار خاکستر/ از بس مرا سوزاند" ولی "میثم خندان" از دنیا گفت که کفنی است برای یک گورکن و "نادر حمیدی" از دفتری گفت که در آن افتاده است اما  "حبیب اله بهرامی شهنی" از شهیدان گفت و با تقدیم شعری یاد سردار هور "شهید علی هاشمی" را گرامی داشت.

از سوی دیگر،"خسرو بهوند" از روزهای روییدن در بهار مصنوعی سرود و "رضا شالبافان" این گونه سرود:" زیر سه متر خاک به دشتی همیشه پست/ در لوحه ای به قدمت تاریخ آمده است/ شاید زمین برای شما جا نداشته/ شاید زمان برای نگاهت کم آمده است"

بعد از شالبافان، خانم "آزادی مقدم " از اتاق انتظار گفت و از تاریخ و " سروش راد از دزفول" از حرف هایی گفت که نمی توان با یک دهان نوشت و بیمارستانی که توی دلش متولد می شود. بعد از"حجت اله جانبی" و "فاطمه جمعه شاد" و "فاطمه مزبانپور"، "علی کلانتر" از دزفول از حاضران خواست که رد پای خوزستان را در خطوط چهره اش دنبال کنند. 

"حسین ذوالقدر" با سه شعر کوتاه هم چون آه و زمستانی که خبر از برف و آفتاب و شاعر می داد جای خود را به "افرا عسکریان" داد تا او بگوید:" عمری است قطار روی ریل است خدا/ هر روز دعای مان کمیل است خدا/ بگذار که بر خلاف میل ام باشد/ این جا همه چیز باب میل است خدا"

"هوشنگ دیناروند" نیز وقتی پشت تریبون قرار گرفت گفت:" با این که فریب جاده را می بینم/ هر روز گناه سیب را می چینم" اما "علی امیری" از دزفول از گریستن سرود که امر خطیری است مثل اکسیژن. " معصومه صیدالی" هم به شب یخ زده اشاره ای کرد و این که مثل جن زده ها برای درخت خوانده است. نوبت به "مریم توکلی" از دزفول که رسید، از کودکی اش گفت که راز لیز خوردن ماهی را نمی دانست. "اردشیر زاهدی" که از گتوند در این جشنواره شرکت کرده بود از سمساری ها نالید و از چوب لباسی سیار و کت و شلوار.

و"صدیقه صنیعی" از سربازی یاد کرد که چشمش به راه آمدنش سپید شد که "علی شیخ علی" در پشت تریبون گفت:" "تو از قلب من می آیی و من از قلب کارون"

بعد از "مریم نیکو منش" ، "گودرز عباسی" از بندر امام از سرزمین دل گفت و لطف چشمی که حاجت اش را دوا کند اما "ماندانا کلانتر" که آخرین شاعر نوبت صبح جشنواره ی شعر بود، ندا داد:" از دامان فاطمه(س) کمی زن شده ایم"

*شایان گفتن است:علی رغم دقت لازم برای شنیدن نام همه ی شاعران و درج بخشی از شعرشان در این گزارش، اما به خاطر پرسش هایی که اطرافیان مطرح می کردند و شرط ادب حکم می کرد که پاسخ های لازم را ارایه کنم، نام چند تن از شاعران گرامی از قلم افتاد که بدین وسیله از این عزیزان پوزش می طلبم. چنانچه نام این عزیزان و بخش هایی از شعرهای شان برایم ارسال شود از درج آن ها دریغ نخواهم کرد.

در بعد ازظهر این جشنواره معاون اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان در سخنانی ضمن خیر مقدم به شاعران ، نویسندگان ، منتقدان و دوستداران ادب و هنر گفت: برگزاری این همایش برای ما بسیار حائز اهمیت است. چرا که نوع فعالیت و بازخورد و اثرهای آن در برنامه های راهبردی این اداره کل لحاظ می شود.

"چنانی"  افزود: شاعران و نویسندگان می توانند ضمن داشتن نقش فعال ، در انتقال مفاهیم و محتوای این جشنواره ها به نسل بعدی موثر باشند.

وی به الگو گیری مردم از نویسندگان و شاعران اشاره کرد و نقش شاعران و نویسندگان را در تصمیم گیری ها و مسایل سیاسی و اجتماعی و رفتاری متاثر از ادیبان و هنرمندان موثر خواند.

وی در ادامه پیام مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان را حطاب به شرکت کنندگان در جشنواره ی شعر و داستان خوزستان قرایت کرد.

در ادامه ی این جشنواره استاد هرمز علی پور، رضا حامی پور، سید محمود سجادی، دکتر بهزاد خواجات و قاسم آهنین جان به شعر خوانی پرداختند.


همچنین ضمن تجلیل از استاد سید محمود سجادی، رجبعلی بوستان و استاد عبدالرضا قناد دزفولی نماهنگ هایی از آنان پخش شد.

در پایان تقدیر شدگان و برگزیدگان بخش داستان و شعر جشنواره معرفی و با اعطای وجه نقد و لوح تقدیر از آنان قدردانی شد.

در بخش داستان آیینی از حمیدرضا اکبری، حمید حیدری، سروش جانی و خلیل رشنوی از اندیمشک و در بخش آزاد از وحید اصالت فر از دزفول، عبدالرضا پور عاطف از اهواز، بهزاد نژاد احمدی و لیلا روغن گیر قزوینی تقدیر شد.

همچنین در شعر آزاد: از امل بن سعید از آبادان- ابوذر پاکروان از اندیمشک- پروانه عزیزی فرد از اندیمشک و داود مالکی از شوشتر و در شعر کلاسیک: از محدثه الماسی از ایذه – طاهره باقری از شوشتر- هوشنگ بهداروند از شوشتر و محمود رضا شالبافان از اهواز قدردانی شد.

جوایز تقدیر شدگان توسط غلامرضا رضایی و فرخنده آقایی اهدا شد.

همچنین از عصمت حسینی، مریم دلباری، ثنا نصاری، پگاه شنبه زاده، لیلا صابری نژاد، بهاره الهه بخش و شیما فرزاد در بخش داستان و میترا سرانی اصل و افسانه نجومی در بخش شعر و به عنوان پیشکسوت تجلیل شد.

*برگزیدگان بخش شعر

شعر آزاد: محسن ابوالحسنی از اهواز- سعید سروش راد از دزفول- مسعود ضرغامیان از خرمشهر و سید حسن موسوی از خرمشهر

شعر کلاسیک: علی بهرامی از شوشتر- کامران عالیان از اهواز- افرا عسکریان از ایذه و داود رضا کاظمی از اهواز

* برگزیدگان بخش داستان

بخش آیینی: غلامرضا شیری از ایذه- خالد شهباز از شادگان- علی ثانی از شادگان و آزاده بهروزی از اهواز

بخش آزاد: داریوش احمدی از مسجدسلیمان- امین علی کناری از اهواز- زینب عصار زاده از اهواز و مسعود ضرغامیان از خرمشهر.

از برگزیدگان این بخش توسط معاون اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و خداداد باپیرزاده و فرخنده آقایی قدردانی شد.

داوران جشنواره شعر: دکتر بهزاد خواجات- محمود نائل- علی قنبری- حبیب پیام- دکتر پروانه حلوسی و سیامک میرزاده

داوران جشنواره داستان: غلامرضا رضایی، مهدی ربی، احسان اسکندری، خداداد باپیرزاده، بهروز ناصری، مریم دلواری و مسعود عالی محمودی

همچنین از پیشکسوتان شعر خوزستان: هرمز علی پور، محمد شیدا ، سلیمان هرمزی، دکتر عزت ا... قاسمی، رضا حامی پور، محمد بقالان، قاسم آهنین جان و سه تن از دست اندرکاران رسانه های جمعی استان (حبیب اله بهرامی، مهدی مرادی و جلیل جعفری) که در تهیه و انعکاس خبرهای جشنواره های شعر و داستان در رسانه های استان و کشور همکاری همه جانبه ای داشتند با اهدای لوح تقدیر تجلیل شد.

جای دارد از دست اندرکاران اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و شهرستان اهواز و انجمن های قلم شهرزاد و شعر اهواز از جمله فردین کوراوند، بهمن ساکی، علیرضا شکرریز، حبیب پیام و علی یاری که در برگزاری این جشنواره تلاش کردند، قدردانی شود.

این جشنواره حاشیه هایی هم داشت که به عللی از ذکر آن ها خودداری می کنم.              گزارش از حبیب اله بهرامی

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۳/۳

هدیه ی 22 ساله!

بازم تابستان فرا رسید و کاسه های چه کنم در دستان قشر دانش آموز و دانشجو قرار گرفت!

تازه، زمستان و دیگر فصل های سال نیز، این کاسه ها، خالی می مانند و بسیاری از قشر درس خوان نمی توانند و نمی دانند چه کنند تا اندکی از وقت های فراغت خود را بگذرانند.

البته، برخی از این قشر درس خوان با شعار ها و وعده های دلگرم کننده و گوش نوازی که بعضی از مسوولان عزیز سر می دهند، شارژ می شوند و انرژی می گیرند .

مثل انرژی هسته ای که حق مسلم ماست ، اما نمی دانیم منظور کدام ماست یا دوغ است! چون، ما که چیزی از انرژی هسته ای ندیده ایم و صابون آن هم به تنمان نخورده و چیزی عایدمان نشده و فقط با شنیدن نام آن انرژی گرفته و عشق کرده ایم!!

اما به هر روی، عزیزان مسوول که سال های سال است درباره ی موضوع های مختلف شعار و وعده می دهند و ما هم ضمن استفاده، انرژی می گیریم، به ما و بر و بچ درس خوان لطف می کنند و در حقیقت، نوعی هدیه می دهند.

مثل هدیه ای که این روزها صدا و سیمای ما، آن هم از زبان مسوولان عزیز به مردم خرمشهر نوید می دهد و می گوید: "تصفیه خانه خرمشهر و طرح بزرگ آبرسانی غدیر در سال روز فتح خرمشهر،  هدیه ای است به مردمی از جنس باران. " که منظورشان مردم خرمشهر است.

به گمانم هیچ شهر و شهرستان و مرکز استانی تصفیه خانه ندارد و مردم آن ها از طرح های بزرگ آبرسانی محروم اند، فقط این مردم خرمشهر هستند که بعد از گذشت 32 سال از پیروزی انقلاب اسلامی و نیز 22 سال از جنگ تحمیلی، مورد لطف دولت مردان قرار گرفته اند و حال هم به آنان هدیه داده می شود تا یک دفعه فکر نکنند که هدیه همان وظیفه یا انجام وظیفه است و می بایست یکی دو سال بعد از پایان جنگ این الطاف و هدایا به آنان داده می شد!

البته، می شود گذشت زمان را فراموش کرد و به مصداق ضرب المثل ها "ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است" عمل کرد، اما مساله این است که در خرمشهر آبی نبود که بشود از آن ماهی گرفت!!

نمی دانم چه طور شد که یک مرتبه بعد از عمری مواجهه با بی آبی، دل مان به دریا زده شد؛ در صورتی که می خواستیم برویم توی وادی پر شدن یا پر کردن اوقات فراغت و در اصل ایجاد روحیه ی شادی و نشاط و امیدواری و انبساط خاطر در جامعه و دوری از اضطراب و استرس، اما سر از جاهای باریک و تنگ درآوردیم!

البته، اگر از هر کس و هر چیز انتقاد بکنم، اما از شرکت ها و سازمان ها و دستگاه ها و مسوولانی که به منظور ایجاد فضاهای تفریحی و شادی و نشاط برای مردم از گروه های فرهنگی و هنری تهرانی و یکی دو نفری هم از خوزستانی ها (برای خالی نبودن عریضه) با نشان دادن چک پول های رنگارنگ دعوت می کنند تا بیایند و برنامه های پربار(!) شان را اجرا کنند و ناز نفس شان را به گوش خواص برسانند، نه تنها انتقاد نمی کنیم که به آن ها خسته نباشید هم می گوییم و مراتب تشکر ویژه ی خود را خدمت شان تقدیم می داریم!!

چرا که برنامه های تفریحی و شادی بخش این گروه ها و این دستگاه ها آن قدر کلاس بالاست که مردم عادی یا عوام توانایی خرید بلیت های 10 و 20 هزار تومانی را ندارند و در نتیجه خواص و خود مسوولان می توانند به این جشن ها بروند و از برنامه های مفرح این گروه ها استفاده کنند و حظ وافر ببرند. برنامه هایی که بیش تر با سوت و کف و حرکات موزون و نمایش انواع مدل های لباس و چند نقطه همراه بوده و در حقیقت هم فال است و هم تماشا!

مردم عادی هم، بهار و تابستان و نیمی از پاییز را توی خانه و زیر کولر های گازی بنشینند و برنامه های زیبای تلویزیون از جمله سریال های ژاپنی و ترکیه ای و جومونگی ببینند و حالش را ببرند! هر چی باشد، از خانه بیرون رفتن و خوردن گرما و شرجی که بهتر است!

شاید هم ما قشر عوام، که اهل سوت و کف و حرکات موزون و نمایش انواع مدل لباس و چند نقطه نیستیم، به درد این جشن ها و کنسرت ها و چند نقطه ها نمی خوریم و بدون گرفتن ایراد، بگذاریم خواص عزیز به این جشن ها و شادینه ها و کنسرت ها بروند و حالش را ببرند.

در نهایت، چنانچه خیلی مشتاق این جشن ها باشیم، می توانیم پای صحبت کنسرت رفته ها بنشینیم و عشق ها و لذت های حاصل شده آن ها را با گوش و چشم جان بشنویم و حس کنیم تا ما هم فکر کنیم که به این کنسرت ها رفته ایم و چند نقطه ! کی به کیه...

 حبیب اله بهرامی

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۳/۳

سوم خرداد

سال روز آزاد سازی خرمشهر

بر ملت ایران

به ویژه ایثارگران 8 سال دفاع مقدس

                                  مبارک باد

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه توسعه جنوب و نیز هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :