بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٦/۳۱

هفته دفاع مقدس بر ملت ایران خجسته باد

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٦/٢٠


شاعران جنوب در شعر کشور

به ویژه شعر پیشرو نقش موثر داشتند


اشاره: "زنده یاد سیروس رادمنش، زادهٔ یکم بهمن 1334 در روستای بن آسیاب از توابع هفتکل است. وی یکی از بنیانگذاران شعری ناب است که درسال ۱۳۵۷ توسط منوچهر آتشی در مجله تماشا به دنیای ادبیات معرفی شد. او آخرین مدافع شعر بود و در صبح روز 17 شهریور 87 در خانه ی پدری اش در هفتکل به خواب ابدی رفت.

وی هیچ‌گاه تن به انتشار شعرهای خود در قالب کتاب نداد و گفته بود پس از مرگم شعرهای من چاپ شود."

***

"علی مقیمی متولد سال 1318 روستای دالون باغملک بود و در سال های قبل از انقلاب چند کتاب از وی به چاپ رسید که از جمله آنها، "صدای کوچه" (1348) و "تراشه شمشاد" (1352) را می توان نام برد. مقیمی سال ها به صورت پیوسته با مطبوعات بخصوص مجلات فردوسی و رودکی همکاری داشت.
او بین سالهای 56- 1354 شهردار مسجدسلیمان بود و در تمام دهه 50 در دبیرستان 25 شهریور این شهر به تدریس مشغول بود. سیدعلی صالحی ، سیروس رادمنش و یارمحمد اسدپور از جمله شاگردان این شاعرند.
شعر علی مقیمی با این که در حوزه شعر دیگر و در کنار شاعران شعر دیگر به ثبت رسیده اما شاعران شعر ناب به این دلیل که او معلم و پیشقراول جریان موج ناب در مسجدسلیمان آن سال ها بوده ، خود را به نوعی وامدار او می دانند."

***

آیین نکوداشت زنده یادان "علی مقیمی" و "سیروس راد منش، شاعران موج ناب به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و انجمن شعر این شهرستان در تالار آفتاب برگزار شد.


به گزارش خبرنگار ما، در این آیین- که با مجری گری خوب و مسلط شاعران معاصر "وحید کیانی" و "افسانه نجومی" همراه بود- ابتدا تصاویری از شعرخوانی زنده یاد "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" پخش شد و سپس "شهرام گراوندی" شاعر و نویسنده خوزستانی از سیروس گفت و از علی مقیمی و ادامه داد: سیروس همه چیز را ناب می دید و من هنوز باور ندارم که سیروس مرده و دیگر نیست!


وی با اشاره به این نکته که از نام هیچ شاعری برای بالا بردن خود پله ای درست نکردم، آیین نکوداشت این دو شاعر خوزستانی را در بهترین حالت آن، گذر یک شهاب سنگ خرد و سرگردان ذکر کرد.

نویسنده ی مجموعه داستان "لوزی‌های خزان زده"  ضمن گله از عدم تعامل، همکاری و همفکری شاعران در وادی ادبیات گفت: متاسفانه اهالی زنده ادبیات آن قدر گرفتار مسایل حاشیه ای شده اند که دیگر وقت ندارند سر هم را بتراشند!


گراوندی گفت: "سیروس" در منتهای فقر و خستگی آخرین روزهای خود را گذراند. "هرمز" هم مثل حالا جوان و سرحال نبود و نیز "قاسم" که حال خوشی نداشت اما دریغ از کمک دستگاه های فرهنگی و هنری به این عزیزان.

وی همچنین ضمن انتقاد از عدم توجه مسوولان ذی ربط به شاعران و نویسندگان در طول حیات، خواستار حمایت و عنایت ویژه به اهالی شعر و ادبیات شد.

گراوندی در پایان شعری را تقدیم به مرحوم رادمنش کرد.

در ادامه این آیین، مختصری از زندگی نامه های "مقیمی" و "رادمنش" توسط مجریان برنامه قرایت شد.

سپس "رضا بختیاری اصل" شاعر و منتقد معاصر به نقد و بررسی یکی از شعرهای  مرحوم "رادمنش" پرداخت. مردی که خونش را به آسمان پاشید،حالا غنوده بر نازکای موسیقی و عرفان و دارد دندان های شعر را می شمرد..."


همچنین "دکتر بهزاد خواجات" شاعر و منتقد خوزستانی از آشنایی خود با این دو عزیز سفر کرده سخن گفت و افزود: مقیمی و رادمنش شاعرانی حرفه ای و مستمر در کار شعر بودند و در همان دورانی که کارهایشان در مجلات شعر چاپ می شد مورد توجه بخش حرفه ای شعر ایران قرار گرفتند.

وی سپس به مقایسه شاعران شهرستانی و مرکز نشین پرداخت و گفت: شاعران شهرستان ها نسبت به شاعران مرکز نشین کوشش دو سه برابری لازم دارند.

شاعر مجموعه شعر "جمهور" در ادامه به شاخصه هایی که شعر ها را مورد دقت قاطبه ی حرفه ای شعر امروز ایران قرار می دهد، اشاره کرد و از نوعی انضباط زبانی و مخیل در شعرهای مقیمی و رادمنش برای رسیدن به فرم و ساختار نام برد.


دکتر خواجات خاطر نشان کرد: ما بر خلاف داستان، مکتب شعر جنوب نداریم؛ اما شاعران جنوب در شعر کشور به ویژه شعر پیشرو، نقش موثر داشتند.

صاحب کتاب "چند پرنده مانده به مرگ" از شاعران جنوب به عنوان پتانسیل قدرتمند در شعر ایران نام برد و تاکید کرد: رسیدن به یک فرم مشخص و هارمونی و زبان مخصوص در شعر بدون رسیدن به فرم فکری و مولفه های فکری امکان پذیر نیست و نمی توان بدون پشتوانه و روغن ذهنی، این آتش را بگیرانند و فروزان کنند.

این استاد دانشگاه با اشاره به مساله مولف بودن شاعران حرفه ای گفت: من معتقدم شاعران موفق در چاپ آثار کسانی بودند که با دیده شدن و جلوه کردن توانستند مولفه های ذهنی خود را به مولفه های عملیاتی تبدیل کنند.

وی افزود: برای مثال: "سید علی صالحی" شاعر معاصر، از شعر و زندگی حرفه ای تری برخوردار می شود؛ اما متاسفانه شعر "سیروس رادمنش" کم تر دیده می شود و بیش تر در محاق می ماند. این در حالی بود که شعر سیروس همیشه در فراز بود و مانند صالحی فرودی نداشت.

دکتر خواجات نیما یوشیج را در کارهای تالیفی و تئوریک موفق تر از اشعارش خواند و تصریح کرد: شعر نیما شعر دوران گذر است. نیما خودش را می نویسد و توضیح می دهد در حالی که سیروس و مقیمی این گونه نبودند.

وی گفت: ای کاش "سیروس" و "مقیمی" کمی خود را توضیح می دادند و قدرت های زبانی و معنا یابی را بیش تر به جامعه ی شاعران می شناختند.

برگزیده ی جایزه ی "پکا" به بیان آثار قدرتمند "هوشنگ چالنگی" پرداخت و گفت: بسیاری از شاعران همدوره ی "چالنگی" از شعر او ارتزاق می کردند و خود را می نوشتند و در معرض دید قرار می دادند اما "هوشنگ" سکوت اختیار کرده بود.

دکتر خواجات در ادامه برخی را چریک های شعر و عده ای را دولتمردان برشمرد و خاطر نشان کرد : دولت توسط دولتمردان ساخته می شود و هنر نیز جدای از این موضوع قرار ندارد.

این چهره ی مطرح شعر دهه هفتاد تاکید کرد: حرکت شاعران فقط شور و شعر شاعرانه نیست و نیاز به تعامل، تحمل و تقویت پایه های ادبی دارد و لازم است که بعد از این شور و شعر شاعرانه، شعر دوران خود را بنویسند.

در ادامه ی این آیین با حضور "مسعود وصلتی" رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز "بهمن ساکی" و "محمد شریفی" اعضای هیات موسس انجمن شعر اهواز، از خانواده های "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" با اهدای لوح سپاس تجلیل شد.


پس از قرایت یادداشت و نقد و سخنرانی، نوبت به استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" شاعر و منتقد معاصر رسید که ابتدا تاکید کرد: "بی معنا ترین چیز آن است که تصور کنیم مرگ یعنی نابودی." وی سپس از شعرهای سردرگم گفت و رقص اندیشه ها و زنی گیسو پریش و سرود: "شعر یعنی من و تو ماه شدن است/ قطره ای بودن و دریا شدن است."


و "قاسم آهنین جان" که از برگزار کنندگان این آیین تشکر کرد و گفت: "شاعر مرگ خویش را می داند؛ آن گونه که زندگی اش مرگ را."


وی افزود: خیلی ها از شاگردان مقیمی و سیروس هستند اما متاسفانه از بردن نام این دو شاعر دریغ می کنند!

وی همچنین از مرحله حروفچینی چاپ کتاب "سیروس رادمنش" با نظارت دخترش "رویا" و به همت "داریوش اسدی کیارس" و "خشایار فهیمی" خبر داد و شعری قرایت کرد.

استاد "محمد شیدای دزفولی" دومین شاعری بود که از داغ سفر کرده ای گفت در دامن شب و در جاری جان و دیده ای که دو صد کوکب و هزار و یک مطلب داشت و این گونه سرود: "این نامداران تا علمدار یقین اند/ خون تداوم در رگ حبل اللمتین اند"


و "فرامرز سه دهی" آمد و گفت: "سیروس راد منش شب را به بامداد نان خشک رساند. به گرسنگی به تشنگی و به هر چه کلمه ی بد است که در این جا به فراوانی یاد می شود.

در استان خوزستان 13 تیم فوتبال در لیگ برتر و دسته های یک و دو حضور دارند با هزینه ی سالانه بالغ بر 50 میلیارد تومان. سهم شعر کجاست؟ سهم شاعر کجاست؟ سهم فقر شاعر کجاست؟! در تمام دنیا هر ساله به نام این و آن شاعر، جایزه های لبالب و سرشاری برگزار می شود. ما با شاعران مان چه کردیم، چه می کنیم و ...؟!"

 "سه دهی" در ادامه از سنگ گفت و سایه و از رود و رویا:" سنگیم/ و سایه/ رود از ما می گذرد./ چه قدر شبیه رویا می آیی/ نوری که از تو می افتد/ افتاده است/ و میز/ از گلدان و مجموعه های نفیس/ چه مهربان است/ اشیا و نوری که/ از تو تابیده است/ در این اتاق/ پلک بگشا/ پیش از آن که میز باشم/ و گلدان و شومینه ای خاموش/ و کسی که راه می رود/ در من/ در تلفن/ و در تو/ نمی داند/ کوسه های ما را/ نیمه تمام می گذارد/ و بر دمی که از مال دنیا می آید/ دست دارد/ پا دارد/ خدا دارد/ لب ندارد."


نوبت به سرکار خانم "صدیقه صنیعی" که رسید از عصر جمعه ای دل انگیز سخن گفت:" عصر جمعه ای دل انگیز است؛ روح من تشنه ی کمی گردش/ بر دلم چنگ می زند هستی؛ پرم از قد کشیدن و نرمش/ باز در خویشتن نمی گنجم؛ پرم از نقطه های نورانی/ دوست دارم کمی قدم بزنم؛ با تو در یک هوای بارانی..."


و "محمد شریفی" که از چراغ روشن دل گفت آن زمان که می توانی هنوز بغض کنی و سرود:" چیزی مگر در ماه گم است/ که این گونه نگاه   بر آسمان داریم/ بی خیال همه چیز/ صدای پرنده قفس را شرمنده می کند یک روز/ هرچند طوطی ها دیگر آموزگاران فرار نیستند/ وانسان بازرگان قانع نمی شود/ نمی دانم چند سال از این حکایت گذشته است/ می دانم خیلی زود/ حافظه ی آدم پاک می شود از هر چه خاطره/ و آینه ها دهشتناک نشان می دهد ما را/ من خود بارها تشنگی هایم را/ از رودخانه باز گردانده ام بی آب"


و نگارنده این گزارش، شعری تقدیم زنده یادان "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" کردم که بخشی از آن را در این جا می آورم:" برای شما که با پلک های بسته/ چشم شعر را باز کردید/ واشک های ناب جهان را/ از دل گریاندید/ تا «زیباتر از سینه ی باز/ نشناسد زخم» و "هوای کوچه"/ به بیمارستان اروند/ راه یابد/ و از "تراشه های شمشاد"/ خبر آورد..."

"سیاوش جلیلیان" که آمد ندا داد: بی سر و سامانی ام را بپذیر... و این گونه برادری اش را ثابت کرد:" بی سروسامانی ام را بپذیر/ و نفس های فرو خورده در پیراهن/ من/ گفته بودم/ برادری ام را می توانم ثابت کنم/ برابری ام را نه/ اما این در سرنوشت من بود/ که با درخت بیاویزم/ برگ درآورم / من سبزینه درختی هستم/ که در خشکسالی خیابان باران دیده است/ به خیابان کشیده می شوم/ محکوم می شوم به زندگی خیابانی/ با پیاده رو پیوند می خورم/ تا در جمجمه ام علف بروید/ یعنی روییده است/ و آب از آب تکان نخورده است/ من می توانستم عصاره جانم را نوشیده باشم/ و تو می توانستی در خیابان ها جاری شده باشی/ تا من برایت شعر  بخوانم/ رجز بخوانی/ چاقو بخوری/ فریاد بزنی:  قیصررررررر/ تو پیکرم بودی دریا/ حتی اگر سرخپوست شده باشی."


و "مسعود ضرغامیان" از خرمشهر که از تاکسی بی باک گفت:" من تاکسی بی باک این شهرم/ و حقم را با هرگازی/ از کف خیابان می گیرم/ بوق می زنم/ به هرکس که ازمن بی خبراست/ برخورد می کنم/ با هرکس که بخواهد/ درمسیر من سد معبرشود/ کسانی که از گاز من درامانند/ درامانند/ دل من/ جای خیلی ها بود/ که ازاینجا به آنجا رفتند/ تنها منم که دردل خیابانها سرگردانم/ می گازم در دل راه هایی/ که راه نیستند/ می گازم برابر کسی/ که با هوای سبقت/ دور وبرم می چرخد/ راهنما ندارم/ گواهینامه/ پلاکی بودکه به گردن داشتم/ خیلی ها تصادفاً به راه من آمده اند/ خیلی ها با تصادف به راه خودشان رفتند/ اما آدم ها/ خواب مرا در تاریکی هایشان گم کرده اند/ من گازنده ای نبودم / که به این راهها ببازم/ باران/ برف/ امکانات دعایی شان بود/ که مسیر مرا بلغزانند/ من می توانم/ با یک اشاره مقابلتان بایستم/ وبا اشاره ای دیگر/ شما را از پیش روبردارم/ کسی که پا روی گاز من بگذارد/ ازندگیش را دود می کنم/ جاده جای شوخی نیست/ خیلی ها به هوای جاده / سر از جای دیگری در آورده اند/ من در کوران جاده ها/ چیزها یی دیده ام/ که دیده نمی شدند/ راه هایی رفته ام/ که رفته نمی شدند/ با نوری که به قبرستان تاکسی ها زده ام/ دارم به ارواح لاشه های بی باک/ نزدیکتر می شوم/ تا چشم وچراغشان را/ از نوری که منم/ روشن کنم/ ای خدای جاده های بی جانور/ تاکسی تنهایت را/ دردست اندازهای راه تنها مگذار/آمین."


بعد از شعر خوانی ضرغامیان "دکتر سعید محمد حسینی" از شهرستان بهبهان ابتدا شعری از زنده یاد سیروس راد منش خواند و گفت:" دردا که شاعران/ تنها به راه دوست زیبایند و... " سپس شعری تقدیم سیروس کرد:" برای ما چه کسی گریه کردیم/ در جاده ها که لکنت است/ کلمات کبود/ که بود تن من بود/ و زبان زمین/ برای تن من کهنه بود/ که تمام پوست من/ از کلمات کنده شده است/ و شام آخر را/ روی صندلی سیزدهم/ مسیر کاغذهای من که بود/ ما برای اتفاق افتادیم..."


و "پروین آزادی مقدم" که پشت تریبون آرام گرفت، از قطعات نابرابر گفت:" به قطعات نابرابر تقسیم شدم/ قطعه ای در یخچال های آرارات چال شد/ قطعه ای به دهان سگی رفت و/ تکه های نابرابر/ هر یک بر سطحی شناور شدند./ "ووپی گُلد برگ" در یکی از قطعه ها/ گل سرخ می کاشت و/ به قطعات مشترک راه نمی یافت./ دستی که از دجله نان می یافت/ مرا گرفت/ و/ تنها منم که می داند/ من فقط یکی از قطعات نابرابرم/ به عدالت یا عداوت."


آخرین شاعر"ایمان عباس پی" بود که برای سیلی زدن به چهره ی آسمان اعلام آمادگی کرد و گفت:" زمان آن شده سیلی به آسمان بزنم/ به نعره های مکرر به این جهان بزنم/ زمان آن که زمین را کمی تکان بدهم/ جنین شوم زمان را به قصد جان بزنم/ بگیرم از سر دوزخ شراره هایش را/ بهشت و هر چه در او هست را چنان بزنم/ که از بهشت و جهنم اثر به جز خاکی/ نماند از سر خشمم به گوشتان بزنم..."


در پایان این نوشتار، جا دارد از زحمت های "بهمن ساکی"، "داود رضا کاظمی" ،"کامران عالیان"، "علیرضا شکرریز" و "فردین کوراوند" برای برگزاری این آیین نکوداشت تشکر و قدردانی کنم.



حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :