بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/٢٤

برگزاری جشن زاد روز استاد "عبدالرضا قناد دزفولی"

شاعر و منتقد معاصر کشور


زاد روز استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" شاعر و منتقد معاصر کشورمان همزمان با روز عید سعید غدیر خم در محل زندگی اش گرامی داشته شد.

به گزارش خبرنگار ما، به مناسبت هفتاد و چهارمین زاد روز استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" و به پاس بیش از نیم قرن حضور فعال ایشان در عرصه‌ی ادبیات، آیین نکوداشتی به همت انجمن شعر اهواز و با حضور مسعود وصلتی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و جمعی از شاعران و نویسندگان خوزستانی برگزار شد، که با شعر خوانی و مداحی جمعی از شاعران در زیر باران پاییزی خاطره شد.


در ابتدای این آیین با شکوه، "داود رضا کاظمی" که به عنوان مجری انجام وظیفه می کرد، از استاد "محمد شیدا" برای شعر خوانی دعوت کرد.

"شیدا" که آمد از شیرین گفت و عشق بی فرهاد و باغ دل و این که حقیقت نا کجا آباد نیست. وی همچنین شعری در وصف استاد قناد قرایت کرد.


بعد از شعرخوانی استاد شیدا، استاد "مصطفی اسماعیلی" پشت تریبون قرار گرفت و چنین سرود:" ... حاجت به آستان تو آورده ام/ که تو صاحب کرامتی و سراپا بدایتی/ رنجی غریب گشته نهادینه در دلم/ رنجی که نیست عاقبت اش نهایتی"


"محمد شریعتی" برای شعر خوانی پشت تریبون فرا خوانده شد، اما هنگامی که می خواست سخن آغاز کند، استاد قناد دزفولی با ویلچر از داخل پارکینگ به صحن حیاط و محل برگزاری نکوداشت خود آمد و با کمک شاعران بر روی مبلی که برایش درنظر گرفته بودند نشست و آنگاه این شاعران و نویسندگان بودند که با دسته های گل به استقبال استاد آمدند و بر چهره و دستانش بوسه زدند و در کل این دوربین های تصویر برداری و عکاسی و تلفن های همره بودند که مدام صحنه های دوستانه و صمیمانه ی شاعران در عرض ارادت به استاد خود را ثبت می کردند. صحنه هایی که اشک های استاد را هم درآورد...


در نهایت، شاعران که بر صندلی های خود مستقر شدند، "محمد شریفی" در شعری قلم را یاس سپیدی دانست در دست استاد و شعری که عروس ذهن او می شود و ادامه داد:" هنوز هم واژگانی هستند/ که در شعر تو بنشینند/ این را شاعران می دانند/ بال های پرنده/ روی بام تو قیچی است"


در ادامه استاد قناد شعری خواند که وصف حال خود بود و آنگاه از نخستین کتاب شعرش با نام  "بانوی هزار آیینه " رونمایی شد و برخی از شاعران از فرصت استفاده کردند و این مجموعه شعر را نزد استاد قناد بردند تا با امضایش مجموعه شعر را برای شاعران خاطره انگیز کند...

بریدن کیک تولد استاد با همراهی همسرش که خود نیز از شاعران معاصر است، محفل و جشن زاد روز را شیرین تر کرد.


آیین نکو داشت و جشن زاد روز استاد قناد با مداحی و غدیریه در منقبت مولاى متقیان علی (ع) توسط استاد "خورشیدی" ادامه یافت که با بارش شدید باران مراسم در داخل پارکینگ ادامه یافت و این اقیانوس شادی و نشاط بود که جمع صمیمی شاعران خوزستانی را نورانی تر کرد...


شاعران همچنین با خواندن دعای "امن یجیب" و فرستادن "صلوات" شفای عاجل استاد قناد دزفولی را از خداوند منان آرزو کردند...

*****

گزارش دیگری حاکی است: 20 روز پیش از برگزاری جشن زاد روز، استاد عبدالرضا قناد دزفولی سکته خفیفی را رد کرد وبعد از آن از بیمارستان مرخص شد.


این شاعر پیشکسوت خوزستانی در گفت‌وگو با ایسنا خوزستان، گفت: من به خدا پناهنده هستم. مرگ هم از نعمت‌های پروردگار است. اگر انسان از مردن نترسد، بیماری مشکلی ندارد.

قناد دزفولی افزود: پزشکان بحثی در خصوص شیمی‌درمانی مجدد داشته‌اند. من قبلا شیمی‌درمانی کرده‌ام و این‌ها عوارض همان شیمی‌درمانی هستند. بدن من تحمل آن شیمی‌درمانی را نداشت و از اول هم احتمال بروز مشکلات پیش‌بینی می‌شد.

او گفت: بعد از آن شیمی‌درمانی، غده لنفاوی دیگری زیر پوستم رشد کرده است و اکنون که پزشکان شیمی‌درمانی را تجویز کرده‌اند، باز هم به آن امیدوار نیستند. این غدد نیازمند جراحی هستند؛ ولی به دلیل رشدی که کرده‌اند، قابل جراحی نیستند.

قناد دزفولی افزود: امید من به خداوند است. مرگ را از نعمت‌های خداوند می‌دانم و به بخشایش خداوند هم معتقدم.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/٢٤

یا علی(ع) دل را ببر تا مقصد قرآنی ات


مدت ها بود که به علت مشغله های زیاد، پای در انجمن های شعر اهواز نگذاشته بودم تا این که "کامران عالیان" یکی از شاعران صمیمی اهوازی تماس می گیرد و از برگزاری آیین شعرخوانی به مناسبت دهه ولایت در شهرستان رامهرمز خبر می دهد.

 ساعت هفت و سی دقیقه صبح جمعه فلکه چهارشیر می روم و منتظر می مانم تا همراه دیگر شاعران به سوی رامهرمز برویم.

ساعت هشت، "بهمن ساکی" شاعر اهوازی می رسد. هنوز سلام و علیک مان تمام نشده است که مینی بوس می ایستد و سوار می شویم. اما هنوز دو شاعر دیگر باقی مانده اند تا به سوی رامهرمز حرکت کنیم.

بعد از گذشت 5 دقیقه که "صدراله سرحدی" و "فردین کوراوند" هم از راه می رسند، "حیدری" که فرمان مینی بوس در دستانش مثل موم پیچ و تاب می خورد، به سوی رامهرمز حرکت می کند...

سکوت در مینی بوس بی معنا است و شاعران شروع می کنند به صحبت و بحث و بررسی پیرامون مسایل مختلف از جمله انگشت نما شدن دو تن از بازیکنان تیم فوتبال پیروزی...

یکی از اعضای هیات مدیره از برگزار نشدن آیین شعر خوانی در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان و برگزاری آن در یکی از باغ های رامهرمز می گوید و از بد قولی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی این شهرستان آن هم چند ساعت قبل از برگزاری آیین شعر خوانی!

مینی بوس در جاده ی اهواز- رامهرمز همچنان می تازد و بچه ها هنوز گرم صحبت اند و گل حرف های شان پژمرده نشده است...

وقتی مینی بوس جلوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی می ایستد، "پدرام اسدی" رییس انجمن شعر رامهرمز و دعوت کننده شاعران خوزستانی به استقبال می آید و آیین سلام و علیک و آشنایی و خوش بش شروع می شود و بعد از دقایقی سوار مینی بوس می شویم و به سوی "باغ شهریار" که برای صرف ناهار بعد از شعرخوانی در سالن ارشاد در نظر گرفته شده است، حرکت می کنیم...

وقتی از سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی می پرسم و این که چرا آیین شعر خوانی در سالن ارشاد برگزار نمی شود؟ "اسدی" از مخالفت رییس این اداره برای برگزاری آیین شعر خوانی در سالن خبر می دهد. آن هم شب قبل از برگزاری مراسم. بدون این که دلیلی برای در اختیار ندادن سالن به شاعران اهوازی و رامهرمزی بیاورد!

هر چه به مغزم فشار می آورم سالنی که امروز هیچ مراسمی را پذیرا نیست، چرا در ختیار شاعران خوزستانی قرار نمی گیرد؟! مگر شعر خوانی شاعران آن هم در دهه ی ولایت و در آستانه ی عید سعید غدیر خم، چیزی از ارزش سالن یا متولی آن کم می کند یا اینان با شعر و شاعری مخالف اند؟!

وقتی مقام معظم رهبری برای شعر و شاعران کشور ارزش قایل می شود و به مناسبت های مختلف در جمع شاعران حضور می یابد تا شعرهای شاعران را بشنود و شاعران نیز از نزدیک با رهنمودهای ولی امر مسلمین آگاه می شوند، چرا رییس یک اداره در سالن را به روی شاعران شهر خود و نیز شاعران اهوازی که اینک میهمان عزیزان رامهرمزی هستند، می بندد و آن ها را به حال خود رها می کند؟!

آیا واقعن رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رامهرمز هیچ گونه مسوولیتی در قبال شاعران رامهرمزی و اهوازی آن هم در دهه ی ولایت و در آستانه ی عید سعید غدیر خم ندارد، جز این که در سالن را بر روی آن ها ببندد تا شاعران میزبان و میهمان به باغی در روستای ابوذر پناه ببرند و شعرهای شان را دور از چشم علاقه مندان به شعر و شاعری برای هم بخوانند؟!

انتظار داریم مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان که به حق نسبت به هنرمندان و شاعران احساس مسوولیت می کند و تا حال نشان داده که مدیری مدبر، دلسوز و متعهد است، از بی اعتنایی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رامهرمز نسبت به شاعران رامهرمزی و اهوازی از جمله شاعران انجمن های شعر اهواز و شیدا که برای گرامی داشت دهه ی ولایت در رامهرمز جمع شده بودند، به سادگی نگذرد تا ان شاا... چنین بی توجهی ها و وقایع دلسردکننده نه تنها در رامهرمز که در هیچ کدام از شهرستان های استان رخ ندهد...

***

* تجمع شاعران در باغ شهریار

"باغ شهریار" جای دنج و با صفایی است و محیطی سنتی را تداعی می کند.

چند تن از شاعران تخت های پراکنده در فضای باغ را نزدیک هم می آورند تا جمع شاعران صمیمی تر شود. فضا بسیار دوستانه است. هر چند که نه میکروفونی است و نه بلندگو و تریبونی؛ اما صدای شاعران به گوش هم می رسد. البته هر از چندی کامیون هایی که از نزدیک باغ عبور می کنند، باعث اختلال در شنیدن صدای شعر خوانان می شود، اما کسی به روی خود نمی آورد و تنها این مظلومیت شاعران است که در این شهرستان بدون حضور حتا یک مسوول و علاقه مند به شعر، حرف نخست را می زند!

نخستین شاعر میهمان که سخن آغاز می کند، استاد "محمد شیدای دزفولی" و رییس انجمن ادبی شعر شیدا است که چنین می خواند:"تنها نه در نهادن دل نامرددیم/ در سر سپار بودن آن هم موکدیم/ بی برگهای مثنوی خواهش نگاه/ در خواندن همیشه تو صد مجلدیم"

بعد از شعر خوانی استاد شیدا، "محمدرضا داودی مهر" شاعر رامهرمزی دو قطعه از شعرهایش را که کپی گرفته است بین شاعران تقسیم می کند و از جوانه می گوید و از سفره و هفت سین:"به میزبانی شب/ سوسو/ چراعانی ستاره هاست/دخترک ماه نشان/ خوشه پروین/از طره بیاویز/ بنگر/ زفاف آینه ها را/میان کوچه های سپیده..."

بعد از شعرخوانی هر شاعر میزبان، چند تن از شاعران اهوازی به نقد و بررسی شعرها می پردازند...

"عبدالرسول سعادت" دومین شاعر میهمان است که از امام علی (ع) می گوید:"سخت است برای مان ولی می آید/ این واقعه بی معطلی می آید/ خورشید غروب کرده بر نخلستان/ از چاه صدای یا علی می آید"

و "خانم کردزنگنه" از زن می سراید:" زن بود مثل آب و آتش غرق در غم بود/ انگار این تهمت برایش مثل یک سم بود"

بعد از این که "صدراله سرحدی" از اهواز شعری به لهجه ی بهبهانی می خواند و خروش خوان، چشم به راه وزش رایحه ای خوش می نشیند؛ "امیری" از رامهرمز برمی خیزد و ندا سر می دهد:" من ایرانی ام و از نسل شاهان کیانی/ کجا رفت آن جهانگیر و کجا رفت آن کمانگیر؟"

که"محمد شریفی" از اهواز آرام پاسخ می دهد:" وقتی می توانی بغض کنی/ یعنی هنوز چراغ دل نمرده است/ آنچه از دریچه ی دل بگذرد/ ایمان و سادگی است"

ولی خانم "فتحی نژاد" از رامهرمزعقیده ی دیگری دارد و می گوید:" از آینه احساس شکستن دارد/ این پنجره تا همیشه دیدن دارد/ روزی که تمام دست ها رو بشود/ مردی که مجرد است هم زن دارد"

"حبیب اله بهرامی (شهنی) که فرصت را مناسب می بیند، از امام "علی" (ع) می سراید:"... از غدیر روی تو دل های ما نورانی است/ خطبه ی آدینه می بارد از آن پیشانی ات/ چشمه ی جان ها که از چشم شما جوشیده شد/ یا علی(ع) دل را ببر تا مقصد قرآنی ات"

نوبت به "محمدی" از رامهرمز که می رسد از غروب می گوید و از بهار:" غروب است و من/ پشت آخرین چین های زمستان/ دستانم را فوت می کنم/ شاید در جالیز بهار قدم بردارد و ..."

" بهمن ساکی" که چهار زانو روی تخت نشسته است و آدم را یاد نشستن در سنگرهای جبهه می اندازد از شب های زیبای اهواز می سراید و از تلخی مردن و زیستنی ایثار گرانه:" شب شد، خیال آمدنت را به من بده/ حس عزیز در زدنت را به من بده/ امشب شبیه عشق رها شو درون من/ روح شگرف بی بدنت را به من بده"

پس از شعرخوانی "بهمن ساکی"، خانم "مرادی" از رامهرمز از مادر آیینه ها می خواهد که مادری کند و روشنای دل ویرانه شود. ولی "حبیب پیام" از دلی می گوید که بزرگ تر از جهان کوچک است:" از روز خاموش شدن چشمان تو/ تنها/ زخم عمیق مانده بر تنم/ آسوده سر می کند/ و این شبی که در چهره ام دست می برد/ تصویرم در آینه/ یک قرن پیرتر از من است..."

"محسن موسوی" از رامهرمز از جای خود بر می خیزد و ترجیح می دهد که ایستاده در برکه ی مهتاب شنا کند:" ما باز به استخاره ی نسل قدیم/ تن را به دل برکه ی مهتاب زدیم/ دیگر چه نیاز است به آداب شما/ وقتی هنر غرق شدن را بلدیم"

دیگر شاعر اهوازی که با حضورش، جمع شاعران صمیمی تر و شادتر به نظر می رسد، کسی نیست جز "علیرضا شکرریز" که دنیا را از سر مخاطب اش بیرون می کشد و با میخ عکس اش را بر سینه می کوبد و می گوید:" این منم! عقاب هایی که بر شانه هایت شکستند و کم نیستند..."

نوبت به "پویا اقرایی" از رامهرمز که می رسد، می گوید:" دردم را خوب میدانی/ و سکوت/ بیراهه ای ست رو به پاهات..." اما "داودرضا کاظمی" از اهواز می گوید: کهن واژه ای با چند حرف بی صدا و شهر شرجی و گرما و پل هایی برای عبور ماهی ها...؛ و "سید رحیم میرسالاری" از بچگی هایش که از صندلی بدش می آمد و دوست داشت روی چمن بنشیند و از پشت سرش که کوه های عقده صف کشیده بودند..."

نوبت به "علیرضا ترابی" که می رسد از آیینه ای می سراید که در شب چشمان مخاطب اش پیداست و از درون آن شیطان بیرون می آید و "شهریار عسکری" از محزون سرایی هوری دلخسته از فردوس که ناگهان "کامران عالیان" اعتراف می کند و می گوید:" شیطان منم .../ پایین بیا از شانه هایم رد پایت را/ او می خواهد که روح اش را رمین بگذارند..."

"احمد حیدری" از رامهرمز شعر و ترانه ای می خواند و می گوید:"با این که از زندگی دلگیر است ولی از مرگ می ترسد و از خدا می خواهد بخت بسته اش روزی باز شود..."

"فردین کوراوند" از اهواز در باران می گوید و از کوچه ی شهید علی پور:" شب هوای دیگری دارد، کوچه ی شهید علی پور/ از ستاره بستری دارد، کوچه ی شهید علی پور..." و "خندانی" از رامهرمز از تلمذ در مکتب امام علی(ع) می سراید و تلاش برای جان گرفتن شعرهایش... ولی "حسن پور" از اهواز، شهر کاکتوس ها می گوید که تا زخم نخورد سبز نمی شود! و "رضا خالدی" از قلب اش می نالد که دروغ می گوید و از سلول هایش سخن ساز می کند:" سلول هایم یک به یک آدم اند محکوم به هبوط در تو/ آیا همان گناه نخستین بس نبود؟!"

بعد از شعرخوانی "حسن پور"، "آبروشن" به سراغ مرگ می رود و می گوید:" می بندی و تا دوباره بگشایی/ زنده خواهم ماند/ مرگ شبیه چشمان توست." اما "خورشیدی" از رامهرمز عقیده ی دیگری دارد:" لب گشودی و غزل از سخن ات می ریزد/ طعم خرمای جنوب از دهن ات می ریزد/

آخرین شاعری که شعر می خواند کسی نیست جز "پدرام اسدی" رییس انجمن شعر رامهرمز. شاعر همیشه متبسم و مرد دوست داشتنی و صمیمی جمع شاعران که چنین می خواند:" امــــــــروز که تلخـــم بروید از پیشم/ من بغض عمل نکرده ای در خویشم/ امــــــــروز که با تمـــــــام دنیا قهرم/ در کنج اتاقـــــــم به تو می اندیشم"

***

پس از اقامه نماز و صرف ناهار، خواهران شاعر محفل شاعرانه را ترک می کنند، اما شعر خوانی برادران با سر کشیدن فنجان های چای که به طور مرتب نگاه شاعران را به خود جلب می کند، ادامه می یابد و یک نوبت دیگر شاعران شرکت کننده شروع به خوانش شعرهای تازه ترشان می کنند...

هنوز آفتاب در آسمان خودنمایی می کند که شاعران با هم عکس یادگاری می گیرند و آنگاه که زنگ خداحافظی نواخته می شود، جمع یک دست شاعران به دو نیم می شود و اهوازی با رامهرمزی ها خداحافظی می کنند تا دیداری دیگر؛ اما این بار نه در "باغ شهریار" که در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و در جمع اهالی فرهیخته، ادیب، هنرمند و هنر دوست رامهرمز. ان شاا...

  

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/۱۳

ادبیات می‌خواهد اصول و فروع دین را یادآوری کند


یک شاعر و روزنامه‌نگار گفت: دغدغه‌های ادبیات یا به عبارت بهتر دغدغه‌های آدم‌ها، رسیدن به قله‌های رفیع انسانیت است؛ قله‌هایی که با عشق و منش انسان‌های مخلص به بلوغ می‌رسند و جهان را منور می‌کنند تا تن آدمی، هم‌چنان شریف به جان آدمیت باشد و تنها لباس زیبا نتواند نشان آدمیت را بر پیشانی‌اش رنگ کند.

حبیب‌الله بهرامی (شهنی) در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان کرد: ادبیات می‌خواهد به مخاطبان و جامعه، اصول و فروع دین را یادآوری کند. اما از آن‌ جا که همه ما خود را علامه دهر می‌دانیم وارد این وادی نمی‌شویم و خود را به کوچه علی چپ می‌زنیم و نمی‌خواهیم آن گونه که خداوند توسط پیامبرانش از جمله حضرت خاتم‌الانبیا راه و روش زندگی و عزت انسان‌ها را تعیین کرده است، باشیم و اغلب هم به راهی می‌رویم که اگر ترکستان نباشد به مقصد معبود نخواهد رسید.

وی اظهار داشت: ادبیات می‌خواهد به انسان‌ها بگوید با یکدیگر مهربان باشید. دست در دست هم بگذارید به مهر و برای ساختن میهنی آباد و آزاد تلاش کنید و تنها به فکر کشیدن گلیم خود از آب نباشید. صادق و درستکار و آزاده باشید و قدر یکدیگر را بدانید و پرندگان عشق را در فضای دوستی‌ها پرواز دهید.

بهرامی، در پاسخ به این سوال که آیا ادبیات توانسته گفته‌‌ها و باورها را به مخاطبان منتقل کند، گفت: ادبیات راه خود را می‌رود و کار خود را می‌کند. این ما آدم‌ها یا به عبارت پسندیده‌تر انسان‌ها هستیم که باید با استفاده از ابزار و مطالب و رهنمودهای ادبیات به راه خیر و صلاحی که جامعه و فرهنگ و ادب را تجلی می‌بخشد، برویم. راهی که نه تنها در وادی ادب متجلی می‌شود که سر آغاز و منشا همه اعمال حسنه در دنیا و آخرت خواهد بود و در شکوفایی بخش‌های اجتماعی و اقتصادی و... نیز مثمر ثمر می‌باشد.

او تاکید کرد: متاسفانه هنوز از ابر پر باران ادبیات استفاده‌های بهینه نکرده‌ایم و تنها قطره‌هایی از این زلال منور را بر فضای ابری‌مان - که منور نیست- منتشر کرده‌ایم و برای همین است که مخاطبان ادبیات هنوز تشنه‌اند و شاید برای رفع تشنگی خود دست به اقدام دیگری بزنند چراکه ما نتوانسته‌ایم یا این که تلاش لازم را برای سیراب کردن مخاطبان تشنه لب نکرده‌ایم. البته، نداشتن احساس مسؤولیت، دادن شعار و وعده به جای عمل، درک نکردن قشرهای نوجوان و جوان و استفاده از اهرم‌های قهری و دافعه به جای دعوت و ایجاد جاذبه نیز مزید بر ناتوانایی‌ها بوده است.

این شاعر و روزنامه‌نگار یادآور شد: امروزه، اگرچه دیو ناامیدی بر سرمان سایه انداخته، اما به مصداق ضرب‌المثل "در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه، سپید است" در حال کار و تلاش و درآمدن از زیر سایه ناامیدی و رفتن به وادی رجا و امیدواری هستیم چراکه می‌خواهیم رستگار شویم.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/۸

"بچه نفتون" گزارش نویس برتر استان خوزستان شد


در دومین جشنواره شهر و رسانه، دبیر شورای نویسنگان هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران مقام نخست بخش گزارش را از آن خود کرد.

در آیین اختتامیه دومین جشنواره شهر- که به همت معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری اهواز، در تالار مهتاب برگزار شد- حبیب اله بهرامی معروف به بچه نفتون موفق به کسب مقام نخست در بخش‌ گزارش شد و جلیل دلفی‌ فلاح از روزنامه صبح کارون و سارا کوراوند از هفته‌نام نخل رتبه های دوم و سوم را کسب کردند.

در بخش خبر، ایناس عبدالخانی از خبرگزاری فارس مقام نخست را به دست آوردو مهین سیلاوی از روزنامه پیام زمان و معصومه صالحی از روزنامه عصر کارون حایز رتبه های دوم و سوم شدند.

در بخش مصاحبه، نادره وائلی زاده از خبرگزاری فارس، سحر کوراوند از هفته نامه نخل و سمیه همت پور از هفته نامه رسانه جنوب به ترتیب در مکان های اول تا سوم ایستادند.

در بخش عکس نیز عبدالوهاب کروشاوی از روزنامه عصر کارون رتبه ی نخست را از آن خود کرد و برنا قاسمی و امین نظری هر دو از خبرگزاری ایسنا مقام های دوم و سوم را کسب کردند.

هیات داوران این جشنواره در بخش مقاله هیچ اثری را شایسته ی مقام های نخست و دوم ندانستند و تنها مقاله ی پدرام طاهری از هفته نامه ندای بهبهان را دارای شرایط  رتبه سوم ذکر کردند.

در این جشنواره از زنده یادان عبدالمجید جمیلی و علیرضا ریاحی که سال ها در عرصه رسانه فعالیت داشتند، با نمایش فیلمی کوتاه و نیز اهدای لوح تقدیر قدردانی شد.

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه توسعه جنوب و نیز هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :