بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۸/۸

"بچه نفتون" گزارش نویس برتر استان خوزستان شد


در دومین جشنواره شهر و رسانه، دبیر شورای نویسنگان هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران مقام نخست بخش گزارش را از آن خود کرد.

در آیین اختتامیه دومین جشنواره شهر- که به همت معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری اهواز، در تالار مهتاب برگزار شد- حبیب اله بهرامی معروف به بچه نفتون موفق به کسب مقام نخست در بخش‌ گزارش شد و جلیل دلفی‌ فلاح از روزنامه صبح کارون و سارا کوراوند از هفته‌نام نخل رتبه های دوم و سوم را کسب کردند.

در بخش خبر، ایناس عبدالخانی از خبرگزاری فارس مقام نخست را به دست آوردو مهین سیلاوی از روزنامه پیام زمان و معصومه صالحی از روزنامه عصر کارون حایز رتبه های دوم و سوم شدند.

در بخش مصاحبه، نادره وائلی زاده از خبرگزاری فارس، سحر کوراوند از هفته نامه نخل و سمیه همت پور از هفته نامه رسانه جنوب به ترتیب در مکان های اول تا سوم ایستادند.

در بخش عکس نیز عبدالوهاب کروشاوی از روزنامه عصر کارون رتبه ی نخست را از آن خود کرد و برنا قاسمی و امین نظری هر دو از خبرگزاری ایسنا مقام های دوم و سوم را کسب کردند.

هیات داوران این جشنواره در بخش مقاله هیچ اثری را شایسته ی مقام های نخست و دوم ندانستند و تنها مقاله ی پدرام طاهری از هفته نامه ندای بهبهان را دارای شرایط  رتبه سوم ذکر کردند.

در این جشنواره از زنده یادان عبدالمجید جمیلی و علیرضا ریاحی که سال ها در عرصه رسانه فعالیت داشتند، با نمایش فیلمی کوتاه و نیز اهدای لوح تقدیر قدردانی شد.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٧/۱۱

خبر

گروهی از رزمندگان در جریان حمله به میدان مین برخورد کردند. وقت پاکسازی نداشتند. قبل از این که فرمانده دهان باز کند. احمد و محمود دستانشان را بلند کردند. فرمانده خواست یکی از آن دو را منصرف کند که هیچ کدام راضی نشدند.

احمد و محمود با فرمانده و بچه ها خیلی سریع خداحافظی کردند و یکی پس از دیگری روی مین های کاشته در دل زمین رفتند. قبل از آن که صدای آتش عراقی ها شنیده شود، بچه ها از روی جسدهای احمد و محمود گذشتند و به خط دشمن حمله کردند...

***

فرمانده، بعد از عقب راندن دشمن، دستور انتقال پیکر شهیدان و زخمی ها را به پشت جبهه صادر کرد.

***

چند نفر مامور شدند که به خانواده های شهیدان و زخمی ها خبر دهند.

ساعت سه بعدازظهر علی در خانه ی احمد رسید و قبل از این که در بزند،یک بسیجی را در کنار خود دید.

بسیجی به علی سلام کرد و گفت: ببخشین! خونه ی کاظمیه؟

علی نگاهی به بسیجی انداخت و گفت: بله. کارشون دارین؟

بسیجی: شما باشون آشنایین؟

علی: نه. اومدم خبر شهادت دو پسرشو بدم.

بسیجی: عجب!

علی: چیزی شده؟

بسیجی: اتفاقا منم اومدم خبر شهادت پسرشون رو بدم.

علی: خبر شهادت احمد و محمود رو ؟

بسیجی: نه. شهید محسن...

حبیب اله بهرامی بیرگانی- اهواز

09166152178

habib.bahrami@gmail.com

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٧/۱۱


"ققنوس ترین پرنده"


از عشق دچار بی قراری شده اید


در جبهه و جنگ مرد کاری شده اید


ققنوس ترین پرنده هایید هنوز


کز آتش خون خویش جاری شده اید

***

"شهید کرخه نور"

پیغام ز وادی حضور آمده است

یک مرد ز سرزمین دور آمده است

در کوچه کبوتری به پرواز آمد

تابوت شهید کرخه نور آمده است

***

"نای بریده"

در دشت بلا ، ردای خون می پوشیم

تا سر حد خون ، در این میان می کوشیم

ما تشنه لبان جام نوریم ، از آنک

با نای بریده عشق را می نوشیم

***

"شقایق"

سحر ، به شکست در جام شقایق

و آتش زد به ایهام شقایق

صدای سنگ در آیینه پیچید

شهید عشق شد نام شقایق

***

"دستان تنهایی"

بیا جانا که دل ها بی قرارند

و دیگر طاقت دوری ندارند

ببین دستان تنهایی چه گونه

کتابی از شهادت می نگارند

***

"شانه ی پرواز"

به لب هایم گل آواز بودی

برای من همیشه راز بودی

میان لحظه های سرخ تقدیر

تو تنها شانه ی پرواز بودی

***

حبیب اله بهرامی"شهنی" اهواز

09166152178

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٦/۳۱

هفته دفاع مقدس بر ملت ایران خجسته باد

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٦/٢٠


شاعران جنوب در شعر کشور

به ویژه شعر پیشرو نقش موثر داشتند


اشاره: "زنده یاد سیروس رادمنش، زادهٔ یکم بهمن 1334 در روستای بن آسیاب از توابع هفتکل است. وی یکی از بنیانگذاران شعری ناب است که درسال ۱۳۵۷ توسط منوچهر آتشی در مجله تماشا به دنیای ادبیات معرفی شد. او آخرین مدافع شعر بود و در صبح روز 17 شهریور 87 در خانه ی پدری اش در هفتکل به خواب ابدی رفت.

وی هیچ‌گاه تن به انتشار شعرهای خود در قالب کتاب نداد و گفته بود پس از مرگم شعرهای من چاپ شود."

***

"علی مقیمی متولد سال 1318 روستای دالون باغملک بود و در سال های قبل از انقلاب چند کتاب از وی به چاپ رسید که از جمله آنها، "صدای کوچه" (1348) و "تراشه شمشاد" (1352) را می توان نام برد. مقیمی سال ها به صورت پیوسته با مطبوعات بخصوص مجلات فردوسی و رودکی همکاری داشت.
او بین سالهای 56- 1354 شهردار مسجدسلیمان بود و در تمام دهه 50 در دبیرستان 25 شهریور این شهر به تدریس مشغول بود. سیدعلی صالحی ، سیروس رادمنش و یارمحمد اسدپور از جمله شاگردان این شاعرند.
شعر علی مقیمی با این که در حوزه شعر دیگر و در کنار شاعران شعر دیگر به ثبت رسیده اما شاعران شعر ناب به این دلیل که او معلم و پیشقراول جریان موج ناب در مسجدسلیمان آن سال ها بوده ، خود را به نوعی وامدار او می دانند."

***

آیین نکوداشت زنده یادان "علی مقیمی" و "سیروس راد منش، شاعران موج ناب به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز و انجمن شعر این شهرستان در تالار آفتاب برگزار شد.


به گزارش خبرنگار ما، در این آیین- که با مجری گری خوب و مسلط شاعران معاصر "وحید کیانی" و "افسانه نجومی" همراه بود- ابتدا تصاویری از شعرخوانی زنده یاد "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" پخش شد و سپس "شهرام گراوندی" شاعر و نویسنده خوزستانی از سیروس گفت و از علی مقیمی و ادامه داد: سیروس همه چیز را ناب می دید و من هنوز باور ندارم که سیروس مرده و دیگر نیست!


وی با اشاره به این نکته که از نام هیچ شاعری برای بالا بردن خود پله ای درست نکردم، آیین نکوداشت این دو شاعر خوزستانی را در بهترین حالت آن، گذر یک شهاب سنگ خرد و سرگردان ذکر کرد.

نویسنده ی مجموعه داستان "لوزی‌های خزان زده"  ضمن گله از عدم تعامل، همکاری و همفکری شاعران در وادی ادبیات گفت: متاسفانه اهالی زنده ادبیات آن قدر گرفتار مسایل حاشیه ای شده اند که دیگر وقت ندارند سر هم را بتراشند!


گراوندی گفت: "سیروس" در منتهای فقر و خستگی آخرین روزهای خود را گذراند. "هرمز" هم مثل حالا جوان و سرحال نبود و نیز "قاسم" که حال خوشی نداشت اما دریغ از کمک دستگاه های فرهنگی و هنری به این عزیزان.

وی همچنین ضمن انتقاد از عدم توجه مسوولان ذی ربط به شاعران و نویسندگان در طول حیات، خواستار حمایت و عنایت ویژه به اهالی شعر و ادبیات شد.

گراوندی در پایان شعری را تقدیم به مرحوم رادمنش کرد.

در ادامه این آیین، مختصری از زندگی نامه های "مقیمی" و "رادمنش" توسط مجریان برنامه قرایت شد.

سپس "رضا بختیاری اصل" شاعر و منتقد معاصر به نقد و بررسی یکی از شعرهای  مرحوم "رادمنش" پرداخت. مردی که خونش را به آسمان پاشید،حالا غنوده بر نازکای موسیقی و عرفان و دارد دندان های شعر را می شمرد..."


همچنین "دکتر بهزاد خواجات" شاعر و منتقد خوزستانی از آشنایی خود با این دو عزیز سفر کرده سخن گفت و افزود: مقیمی و رادمنش شاعرانی حرفه ای و مستمر در کار شعر بودند و در همان دورانی که کارهایشان در مجلات شعر چاپ می شد مورد توجه بخش حرفه ای شعر ایران قرار گرفتند.

وی سپس به مقایسه شاعران شهرستانی و مرکز نشین پرداخت و گفت: شاعران شهرستان ها نسبت به شاعران مرکز نشین کوشش دو سه برابری لازم دارند.

شاعر مجموعه شعر "جمهور" در ادامه به شاخصه هایی که شعر ها را مورد دقت قاطبه ی حرفه ای شعر امروز ایران قرار می دهد، اشاره کرد و از نوعی انضباط زبانی و مخیل در شعرهای مقیمی و رادمنش برای رسیدن به فرم و ساختار نام برد.


دکتر خواجات خاطر نشان کرد: ما بر خلاف داستان، مکتب شعر جنوب نداریم؛ اما شاعران جنوب در شعر کشور به ویژه شعر پیشرو، نقش موثر داشتند.

صاحب کتاب "چند پرنده مانده به مرگ" از شاعران جنوب به عنوان پتانسیل قدرتمند در شعر ایران نام برد و تاکید کرد: رسیدن به یک فرم مشخص و هارمونی و زبان مخصوص در شعر بدون رسیدن به فرم فکری و مولفه های فکری امکان پذیر نیست و نمی توان بدون پشتوانه و روغن ذهنی، این آتش را بگیرانند و فروزان کنند.

این استاد دانشگاه با اشاره به مساله مولف بودن شاعران حرفه ای گفت: من معتقدم شاعران موفق در چاپ آثار کسانی بودند که با دیده شدن و جلوه کردن توانستند مولفه های ذهنی خود را به مولفه های عملیاتی تبدیل کنند.

وی افزود: برای مثال: "سید علی صالحی" شاعر معاصر، از شعر و زندگی حرفه ای تری برخوردار می شود؛ اما متاسفانه شعر "سیروس رادمنش" کم تر دیده می شود و بیش تر در محاق می ماند. این در حالی بود که شعر سیروس همیشه در فراز بود و مانند صالحی فرودی نداشت.

دکتر خواجات نیما یوشیج را در کارهای تالیفی و تئوریک موفق تر از اشعارش خواند و تصریح کرد: شعر نیما شعر دوران گذر است. نیما خودش را می نویسد و توضیح می دهد در حالی که سیروس و مقیمی این گونه نبودند.

وی گفت: ای کاش "سیروس" و "مقیمی" کمی خود را توضیح می دادند و قدرت های زبانی و معنا یابی را بیش تر به جامعه ی شاعران می شناختند.

برگزیده ی جایزه ی "پکا" به بیان آثار قدرتمند "هوشنگ چالنگی" پرداخت و گفت: بسیاری از شاعران همدوره ی "چالنگی" از شعر او ارتزاق می کردند و خود را می نوشتند و در معرض دید قرار می دادند اما "هوشنگ" سکوت اختیار کرده بود.

دکتر خواجات در ادامه برخی را چریک های شعر و عده ای را دولتمردان برشمرد و خاطر نشان کرد : دولت توسط دولتمردان ساخته می شود و هنر نیز جدای از این موضوع قرار ندارد.

این چهره ی مطرح شعر دهه هفتاد تاکید کرد: حرکت شاعران فقط شور و شعر شاعرانه نیست و نیاز به تعامل، تحمل و تقویت پایه های ادبی دارد و لازم است که بعد از این شور و شعر شاعرانه، شعر دوران خود را بنویسند.

در ادامه ی این آیین با حضور "مسعود وصلتی" رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز "بهمن ساکی" و "محمد شریفی" اعضای هیات موسس انجمن شعر اهواز، از خانواده های "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" با اهدای لوح سپاس تجلیل شد.


پس از قرایت یادداشت و نقد و سخنرانی، نوبت به استاد "عبدالرضا قناد دزفولی" شاعر و منتقد معاصر رسید که ابتدا تاکید کرد: "بی معنا ترین چیز آن است که تصور کنیم مرگ یعنی نابودی." وی سپس از شعرهای سردرگم گفت و رقص اندیشه ها و زنی گیسو پریش و سرود: "شعر یعنی من و تو ماه شدن است/ قطره ای بودن و دریا شدن است."


و "قاسم آهنین جان" که از برگزار کنندگان این آیین تشکر کرد و گفت: "شاعر مرگ خویش را می داند؛ آن گونه که زندگی اش مرگ را."


وی افزود: خیلی ها از شاگردان مقیمی و سیروس هستند اما متاسفانه از بردن نام این دو شاعر دریغ می کنند!

وی همچنین از مرحله حروفچینی چاپ کتاب "سیروس رادمنش" با نظارت دخترش "رویا" و به همت "داریوش اسدی کیارس" و "خشایار فهیمی" خبر داد و شعری قرایت کرد.

استاد "محمد شیدای دزفولی" دومین شاعری بود که از داغ سفر کرده ای گفت در دامن شب و در جاری جان و دیده ای که دو صد کوکب و هزار و یک مطلب داشت و این گونه سرود: "این نامداران تا علمدار یقین اند/ خون تداوم در رگ حبل اللمتین اند"


و "فرامرز سه دهی" آمد و گفت: "سیروس راد منش شب را به بامداد نان خشک رساند. به گرسنگی به تشنگی و به هر چه کلمه ی بد است که در این جا به فراوانی یاد می شود.

در استان خوزستان 13 تیم فوتبال در لیگ برتر و دسته های یک و دو حضور دارند با هزینه ی سالانه بالغ بر 50 میلیارد تومان. سهم شعر کجاست؟ سهم شاعر کجاست؟ سهم فقر شاعر کجاست؟! در تمام دنیا هر ساله به نام این و آن شاعر، جایزه های لبالب و سرشاری برگزار می شود. ما با شاعران مان چه کردیم، چه می کنیم و ...؟!"

 "سه دهی" در ادامه از سنگ گفت و سایه و از رود و رویا:" سنگیم/ و سایه/ رود از ما می گذرد./ چه قدر شبیه رویا می آیی/ نوری که از تو می افتد/ افتاده است/ و میز/ از گلدان و مجموعه های نفیس/ چه مهربان است/ اشیا و نوری که/ از تو تابیده است/ در این اتاق/ پلک بگشا/ پیش از آن که میز باشم/ و گلدان و شومینه ای خاموش/ و کسی که راه می رود/ در من/ در تلفن/ و در تو/ نمی داند/ کوسه های ما را/ نیمه تمام می گذارد/ و بر دمی که از مال دنیا می آید/ دست دارد/ پا دارد/ خدا دارد/ لب ندارد."


نوبت به سرکار خانم "صدیقه صنیعی" که رسید از عصر جمعه ای دل انگیز سخن گفت:" عصر جمعه ای دل انگیز است؛ روح من تشنه ی کمی گردش/ بر دلم چنگ می زند هستی؛ پرم از قد کشیدن و نرمش/ باز در خویشتن نمی گنجم؛ پرم از نقطه های نورانی/ دوست دارم کمی قدم بزنم؛ با تو در یک هوای بارانی..."


و "محمد شریفی" که از چراغ روشن دل گفت آن زمان که می توانی هنوز بغض کنی و سرود:" چیزی مگر در ماه گم است/ که این گونه نگاه   بر آسمان داریم/ بی خیال همه چیز/ صدای پرنده قفس را شرمنده می کند یک روز/ هرچند طوطی ها دیگر آموزگاران فرار نیستند/ وانسان بازرگان قانع نمی شود/ نمی دانم چند سال از این حکایت گذشته است/ می دانم خیلی زود/ حافظه ی آدم پاک می شود از هر چه خاطره/ و آینه ها دهشتناک نشان می دهد ما را/ من خود بارها تشنگی هایم را/ از رودخانه باز گردانده ام بی آب"


و نگارنده این گزارش، شعری تقدیم زنده یادان "علی مقیمی" و "سیروس رادمنش" کردم که بخشی از آن را در این جا می آورم:" برای شما که با پلک های بسته/ چشم شعر را باز کردید/ واشک های ناب جهان را/ از دل گریاندید/ تا «زیباتر از سینه ی باز/ نشناسد زخم» و "هوای کوچه"/ به بیمارستان اروند/ راه یابد/ و از "تراشه های شمشاد"/ خبر آورد..."

"سیاوش جلیلیان" که آمد ندا داد: بی سر و سامانی ام را بپذیر... و این گونه برادری اش را ثابت کرد:" بی سروسامانی ام را بپذیر/ و نفس های فرو خورده در پیراهن/ من/ گفته بودم/ برادری ام را می توانم ثابت کنم/ برابری ام را نه/ اما این در سرنوشت من بود/ که با درخت بیاویزم/ برگ درآورم / من سبزینه درختی هستم/ که در خشکسالی خیابان باران دیده است/ به خیابان کشیده می شوم/ محکوم می شوم به زندگی خیابانی/ با پیاده رو پیوند می خورم/ تا در جمجمه ام علف بروید/ یعنی روییده است/ و آب از آب تکان نخورده است/ من می توانستم عصاره جانم را نوشیده باشم/ و تو می توانستی در خیابان ها جاری شده باشی/ تا من برایت شعر  بخوانم/ رجز بخوانی/ چاقو بخوری/ فریاد بزنی:  قیصررررررر/ تو پیکرم بودی دریا/ حتی اگر سرخپوست شده باشی."


و "مسعود ضرغامیان" از خرمشهر که از تاکسی بی باک گفت:" من تاکسی بی باک این شهرم/ و حقم را با هرگازی/ از کف خیابان می گیرم/ بوق می زنم/ به هرکس که ازمن بی خبراست/ برخورد می کنم/ با هرکس که بخواهد/ درمسیر من سد معبرشود/ کسانی که از گاز من درامانند/ درامانند/ دل من/ جای خیلی ها بود/ که ازاینجا به آنجا رفتند/ تنها منم که دردل خیابانها سرگردانم/ می گازم در دل راه هایی/ که راه نیستند/ می گازم برابر کسی/ که با هوای سبقت/ دور وبرم می چرخد/ راهنما ندارم/ گواهینامه/ پلاکی بودکه به گردن داشتم/ خیلی ها تصادفاً به راه من آمده اند/ خیلی ها با تصادف به راه خودشان رفتند/ اما آدم ها/ خواب مرا در تاریکی هایشان گم کرده اند/ من گازنده ای نبودم / که به این راهها ببازم/ باران/ برف/ امکانات دعایی شان بود/ که مسیر مرا بلغزانند/ من می توانم/ با یک اشاره مقابلتان بایستم/ وبا اشاره ای دیگر/ شما را از پیش روبردارم/ کسی که پا روی گاز من بگذارد/ ازندگیش را دود می کنم/ جاده جای شوخی نیست/ خیلی ها به هوای جاده / سر از جای دیگری در آورده اند/ من در کوران جاده ها/ چیزها یی دیده ام/ که دیده نمی شدند/ راه هایی رفته ام/ که رفته نمی شدند/ با نوری که به قبرستان تاکسی ها زده ام/ دارم به ارواح لاشه های بی باک/ نزدیکتر می شوم/ تا چشم وچراغشان را/ از نوری که منم/ روشن کنم/ ای خدای جاده های بی جانور/ تاکسی تنهایت را/ دردست اندازهای راه تنها مگذار/آمین."


بعد از شعر خوانی ضرغامیان "دکتر سعید محمد حسینی" از شهرستان بهبهان ابتدا شعری از زنده یاد سیروس راد منش خواند و گفت:" دردا که شاعران/ تنها به راه دوست زیبایند و... " سپس شعری تقدیم سیروس کرد:" برای ما چه کسی گریه کردیم/ در جاده ها که لکنت است/ کلمات کبود/ که بود تن من بود/ و زبان زمین/ برای تن من کهنه بود/ که تمام پوست من/ از کلمات کنده شده است/ و شام آخر را/ روی صندلی سیزدهم/ مسیر کاغذهای من که بود/ ما برای اتفاق افتادیم..."


و "پروین آزادی مقدم" که پشت تریبون آرام گرفت، از قطعات نابرابر گفت:" به قطعات نابرابر تقسیم شدم/ قطعه ای در یخچال های آرارات چال شد/ قطعه ای به دهان سگی رفت و/ تکه های نابرابر/ هر یک بر سطحی شناور شدند./ "ووپی گُلد برگ" در یکی از قطعه ها/ گل سرخ می کاشت و/ به قطعات مشترک راه نمی یافت./ دستی که از دجله نان می یافت/ مرا گرفت/ و/ تنها منم که می داند/ من فقط یکی از قطعات نابرابرم/ به عدالت یا عداوت."


آخرین شاعر"ایمان عباس پی" بود که برای سیلی زدن به چهره ی آسمان اعلام آمادگی کرد و گفت:" زمان آن شده سیلی به آسمان بزنم/ به نعره های مکرر به این جهان بزنم/ زمان آن که زمین را کمی تکان بدهم/ جنین شوم زمان را به قصد جان بزنم/ بگیرم از سر دوزخ شراره هایش را/ بهشت و هر چه در او هست را چنان بزنم/ که از بهشت و جهنم اثر به جز خاکی/ نماند از سر خشمم به گوشتان بزنم..."


در پایان این نوشتار، جا دارد از زحمت های "بهمن ساکی"، "داود رضا کاظمی" ،"کامران عالیان"، "علیرضا شکرریز" و "فردین کوراوند" برای برگزاری این آیین نکوداشت تشکر و قدردانی کنم.



نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٥/٢٢

به تراژدی بودن زندگی خود عادت کرده‌ایم

یک شاعر گفت: دنیای انسان‌ها سرنوشتی تراژیک دارد چه رسد به دنیای ادبیات. حتی کودک با سلاح گریه پا به این دنیای فانی و تراژیک می‌گذارد.

حبیب‌الله بهرامی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا در خوزستان بیان کرد: هر چند رشد و نمو انسان‌ها، حیوان‌ها و گل‌ها و گیاهان با غم اندوه و نشاط و شادمانی است؛ تلاش برای بقا باعث شده که چتر رویدادها و اتفاق‌های تراژیک بر جریان‌ها و موضوع‌های شاد سایه بیندازد و آن ها را تحت‌الشعاع خود قرار دهد به گونه‌ای که مسایل شادی‌بخش به درون انسان‌ها راه پیدا نکند و تنها در سطح ظاهر باقی بماند.

او اظهار کرد: بنده معتقدم که نه تنها ادبیات که هنر ما نیز تراژیک است و ما به تراژدی بودن و شدن زندگی اجتماعی، فرهنگی و ادبی و هنری خود عادت کرده‌ایم و در آن غرق شده‌ایم و در حقیقت داریم دست و پا می‌زنیم؛ دست و پایی که برای عده‌ای کمدی، برای جمعی درام و برای خودمان تراژدی است.

این روزنامه‌نگار خاطرنشان کرد: وقتی که دنیای استکبار برای به دست آوردن منافع و جاه و جلال پا روی گرده و گلوی دولت‌ها و ملت‌های ضعیف می‌گذارد و به طور مرتب برای رسیدن به قدرت و ثروت توطئه‌های رنگارنگ خود را به منصه ظهور می‌رساند انتظار دارید که دولت‌ها و ملت‌های تحت ظلم و تعدی مستکبران و نیز دولت‌ها و ملت‌های انقلابی که به حمایت مردم ضعیف و تحت ستم بلند شده‌اند شاد و شنگول باشند و به ادبیات و هنر نمایشی شاد رو بیاورند؟

بهرامی گفت: مسایل تراژیک در خون ما ریشه کرده است چراکه انسان‌ها نمی‌توانند در مقابل ظلم و تجاوز و دیگر مسایلی که روح انسان‌ها را نگران و ناراحت می‌کند بی‌اعتنا و بی‌تفاوت باشند و خود را با ادبیات و هنر شاد و طنز سرگرم کنند؛ هر چند که مسایل شاد و طنز نیز از دل مسایل و مشکلات، ظلم و تعدی، حق‌خوری‌ها و بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها به وجود می‌آید و بر نگاه و دل مردم می‌نشیند.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٥/۱٧

خبرنگاران در لبه پرتگاه!

حبیب اله بهرامی

خبرنگاری نه شغل است و نه حرفه؛ که هنری است که خبرنگاری با استعداد، توانمند، شجاع و صادق نیاز دارد.

بنده اعتقاد دارم: به هنر خبرنگاری باید به عنوان حاشیه نگاه کرد! چرا که خبرنگار را تا لبه پرتگاه می برد. اگر خبرنگاریک لحظه غفلت کند، امکان سقوط اش به چاه بیکاری و... حتمی است!

حتمن تا به حال شنیده، دیده یا برای خودتان اتفاق افتاده است که یک خبرنگار در طول سال در چند نشریه و رسانه مشغول به کار شده است. البته این مورد بدان گونه نیست که چند رسانه از وجود یک خبرنگار بهره می برند، که به دلایلی مجبور می شود از یک رسانه به رسانه ی دیگر برود و این بهترین دلیل خانه به دوشی خبرنگاران رسانه های ماست!

به نظر من سازماندهی در کار رسانه ها به ویژه مطبوعات به آن شکلی که باید باشد، وجود ندارد.

خبرنگار که همیشه در دسترس است. در هر زمان و مکانی که بگویند حضور پیدا می کند. در شرایط بارانی و گرد و غبار، گرما و شرجی بی وسیله و زیر بارکم توجهی ها و تحقیرها خود را به محل خبر و گزارش می رساند. با هزار درد سر خبر و گزارش خود را تهیه می کند و به سرعت به طرف محل کارش می رود اما بعد از مدتی به دلایلی کار از دستش گرفته می شود و به آدمی کم تجربه تر سپرده می شود! آیا با وجود این بی نظمی ها و ناامنی های شغلی، او می تواند خود را خبرنگار بداند؟!

می گویند: خبرنگار نبض گویای کشور است.

اما اگر افرادی به خبرنگاران اهانت کنند یا تحقیر از سوی مدیران مسوول و سردبیر مورد حمایت قرار می گیرند؟ بگذریم از این که هر از چند گاهی توسط خود دست اندرکاران رسانه ها، زمینه های تحقیر خبرنگار فراهم می آید!

دوره زمانه ی ما ایجاب می کند که خبرنگار صبور و با حوصله باشد و بتواند تحقیرها و برخوردهای ناجور را تحمل کند. در غیر این صورت باید عطای کار خبرنگاری را به لقایش ببخشد!

خیلی از خبرنگاران ما حقوق چندانی نمی گیرند؛ اما با عشق و علاقه فعالیت می کنند.

بسیاری از آنان بیمه تامین اجتماعی نیستند؛ چه رسد به بیمه ی تکمیلی! اما به روی خود نمی آورند. نه این که زبانی برای اعتراض و انتقاد ندارند که حرمت نگه می دارند و منتظرند که دست اندرکاران رسانه ها آن ها را دریابند. چون نمی خواهند با اعتراض خود، شغل شان را از دست دهند.

با این وجود، آیا به نظر شما خبرنگاران ما امنیت شغلی دارند؟

متاسفانه خطوط قرمز برای فعالیت خبرنگاران روز به روز بیش تر می شود و دایره ی فعالیت آنان تنگ تر می شود. برای مثال: آیا خبرنگاری هست که از دستگاه های انتظامی و نظامی و قضایی انتقاد کرده باشد و آن وقت راه آمد و شد به این دستگاه ها را طی نکرده باشد؟!

شرکت ها و دستگاه های دولتی و نیمه دولتی هم اگر مورد انتقاد قرار گیرند رسانه ی انتقاد کننده را در لیست سیاه قرار می دهند و دستان شان را- که از گل آگهی سبز شده است- به سوی آن رسانه دراز نمی کنند. هر چند که سردبیران رسانه ها نیز تیغ انتقاد از دستگاه های آگهی دهنده را غلاف کرده اند!

این بود گوشه ای از وضعیت خبرنگاران که امیدواریم هر روز بهتر از دیروز باشد.

* اما مشکلاتی که مدیران و سردبیران هفته نامه های محلی با آن مواجه اند:

1- هفته نامه ها نمی توانند مانند بیش تر روزنامه ها صفحات خود را با اخبار خبرگزاری ها رنگ بزنند! که نیازمند هنر و دست توانمند نویسندگان و تحلیلگرانی هستند که نشریاتشان را خواندنی کنند. هر چند که ناچارند برخی خبرهای کیلویی و سفارش شده ی تعدادی از دستگاه ها را درج کنند!

بنابراین، هفته نامه ها نیازمند کسب درآمد برای پرداخت حقوق، دستمزد و حق الزحمه ی خبرنگاران، نویسندگان و ویراستاران خود هستند.

2- آگهی های مناقصه و مزایده و چند نقطه ی شرکت ها و دستگاه ها به هفته نامه ها داده نمی شود. این در حالی است که تیراژ یا شمارگان هفته نامه ها نسبت به دیگر نشریات بیش تر است و علاوه بر توزیع رایگان در سطح اداره ها، شرکت ها و دکه ها، هزینه های پست و توزیع را نیز پرداخت می کنند.

3- تعدادی از دستگاه ها مدت های مدیدی است که هزینه ی آگهی های خود را به هفته نامه ها پرداخت نکرده اند. زمان برخی از مطالبات هفته نامه ها به دو تا سه سال نیز می رسد. اگر وضعیت این گونه بخواهد پیش برود و کسی به فکر گل ها، ببخشید هفته نامه نباشد، کم کم تیغ خزان، گل های باغ نیمه بهاری هفته نامه ها را خواهد قطع خواهد کرد. باز امیدواریم که مسوولان محترم طرحی نو در اندازند و نگذارند باغ هفته نامه ها به شکل کویر درآید. ان شاا...

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٤/٦

نسیم یاد تو

هفت تیر

آینه ای غروب کرد

که از دل خورشید

قامت افراشته بود

آینه ای

که عشق از

"تپش پنجره ها" می گرفت

و کلام از مدرسه ی عشق

***

هفت تیر زبانه گرفت

چشم هایی

که بارانی از دمیدن خورشید

به سینه داشتند

و امروز که سینه های مهربانی

از دوری یار می سوزند

تنها نام تو است

که پلک صبح را

بر شب های دل می گشاید

آی عشق!

اگر آفتاب

با نسیم یاد تو بدمد

هیچ نگاهی

بی آب و آینه نخواهد ماند

که یاد تو

بر دل های ملتهب

سبز خواهد شد.

حبیب اله بهرامی "شهنی"

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٢/٢۱

هیچ شاعری خود را علامه دهر نمی‌داند

حبیب‌الله بهرامی گفت: جلسه‌های نقد و بررسی شعر در اهواز تا‌کنون بار مثبت و رضایت بخشی داشته است.

این شاعر و روزنامه‌نگار در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان کرد: در این جلسه‌ها، به ویژه در جلسه انجمن خروش کارون، شاعران و منتقدان مجرب و کارکشته و استخوان خرد کرده‌ای حضور می‌یابند. به همین خاطر است که تاثیر مثبت این گونه نقد و بررسی‌ها بر شعر شاعران، به ویژه تازه‌کارها، به خوبی قابل مشاهده است و نمی‌توان آن را کتمان کرد.

وی خاطرنشان کرد: خیلی کم پیدا می‌شود شاعری که شعرش مورد نقد و بررسی قرار گرفته خود را علامه دهر بداند و نقدهای ارایه شده را نشنود و در عوض تلاشی برای رفع ضعف‌ها و افزایش نقاط قوت شعرهایش نکند.

بهرامی گفت: من اعتقاد دارم جلسه‌های نقد و بررسی شعر در اهواز نه تنها تاثیر مثبتی بر شعر شاعران و نیز تشویق آنان برای مطالعه بیش‌تر و در نتیجه ارایه آثار بهتر دارد، که حتی این جلسه‌ها تاثیر بسیار خوبی بر آثار منتشر شده شاعران گذاشته و می‌گذارد.

او افزود: بنابراین لازم است که مسؤولان ذیربط بیش از پیش برای حمایت و تقویت جلسه‌های شعر و قصه برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کنند.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/٢/۱٥

رودر رو با وزیر شاکی بهداشت!

وزیر بهداشت رهاسازی بیماران به علت نداشتن پول را تکذیب کرد

بچه نفتون: چرا که ما بیماری رو به خاطر نداشتن پول اون هم بعد از پذیرش رها نمی کنیم! بلکه اون قدر یقه اش رو می چسبیم تا از توی سنگ هم شده هزینه اش را پرداخت کنه! 

وزیر بهداشت : رهایی دو بیمار در خیابان‌های اطراف تهران ساختگی است

بچه نفتون: صد در صد!! چرا که ما رفتیم اطراف تهران را گشتیم و ندیم کسی روی زمین ولو باشه، البته آدم علاف ملاف دیدیم اما ولو و رها شده ندیدیم!

 وزیر بهداشت : از وزارت اطلاعات درخواست ورود به موضوع رهایی دو بیمار را داده‌ایم

بچه نفتون: ای بابا! اگه ساختگیه چرا مزاحم برادران وزارت اطلاعات می شین؟!

***

ضرب المثل " تا مرد سخن نگفته باشه عیب و هنرش نهفته باشه" رو شنیدین؟ به سلامتی. اما لازم است برای رفع خستگی و با این امید که سر و کارتون به بیمارستان نیفته که یک مرتبه سر از خیابان یا بیابان دربیارین، سخنان سرکار خانم دستجردی در گفت و گو با خبر گزاری ایسنا رو چند بار بخونین و از بر کنین که دوای تمامی دردهاست!

تذکر: مطالب درون پرانتز از تراوش قلم ماست ومطالب خارج از پرانتز از زبان سرکار خانم شاکی و طلبکار؛ دستجردی وزیر بهداشت

دستجردی با اشاره به اتفاقات اخیر در خصوص رهایی دو بیمار در خیابان‌های اطراف تهران گفت: در مورد بیمارستان امام خمینی فقط یک بیمار بوده است (چرا که اونا رو به اطراف شهرهای دیگر برده بودن!) که تمام کارهای درمانی آن به صورت رایگان انجام شده است(حتا رفتن به دستشویی) و این فرد 4 روز خدمات درمانی دریافت کرده است و حتی این بیمار آدرس مشخص منزلی در میدان شوش داشته است. ( برای همین به جای بردن به آدرس مشخص، اطراف تهران برده بودن تا خوش بگذرونه اما خود بیماران خواستن که بروند روی زمین ولو بشن!!)

وی افزود: در رابطه با این اتفاق شش نفر دستگیر شده‌اند (ای بابا! درباره ی موضوع ساختگی که کسی رو دستگیر نمی کنن، ولشون کنین گناه دارن!!) که در این موضوع دخیل بوده‌اند و بیمار را با لباس بیمارستان با برگه رادیولوژی و نسخه پزشک با سربرگ بیمارستان در عقب وانتی سوار می‌کنند. ( به گمونم جزو اونایی باشه که با نسخه ی دکتر در خیابان یا بیابان گدایی می کنه!!) فرد دوم هم که بیمار نبوده(منم گمون کنم که بیمار نبوده که مسافر بوده و سوار وانت شده که هم سواری بخوره و وارد جریان ساختگی بشه و از همه مهم تر به مقصد که همون بیابون یا خیابونه برسه؟!) از خارج بیمارستان سوار می‌کنند و لباس بیمارستان می‌پوشانند (شاید هم گدا و کارتن خواب بوده و لباس مباس نداشته، بیچاره!!) و هر دو را در کنار خیابان یا بیابانی رها می‌کنند (عجب! حالا خیابون یا بیابون؟ به گمونم با هم اندکی توفیر داشته باشن!! نمی شه از بلدی بپرسی خانم دکتر؟) که از نظر ما این قضیه ساختگی است.(یا این که در خواب اتفاق افتاده؟!)

دستجردی با بیان اینکه از دادستان خواهش رسیدگی به این پرونده شده است، اظهار کرد: وزارت بهداشت در این مورد شاکی است (از خیابون یا بیابون شکایت کنین و پدرشون رو دربیارین که چرا دو نفر بیمار مشکوک و جریان ساختگی رو پذیرفتن!!) و به صورت جدی این شکایت را پیگیری خواهد کرد و حتی خواهش کرده‌ایم که وزارت اطلاعات وارد این قضیه شود تا اهداف آنان نیز مشخص شود. (نیاز به خواهش نیست، اونا کار خودشون رو انجام می دن. اجرای قوانین که خواهش بردار نیست جناب، ببخشید سرکار خانم دکتر!)

وی با بیان اینکه بیمارستان امام خمینی بخش عفونی ایدز را دارد و در این بخش بیشترین خدمات را به بیماران مبتلا ارائه می‌دهد، تصریح کرد: افرادی در این بخش بستری می‌شوند که دچار آبسه‌های زیادی در جاهای تزریق خود هستند که پزشکان ما گاهی آنان را جراحی و تحت درمان قرار می‌دهند.(گاهی هم به حال خود رها کنن کی به کیه!!)

دستجردی افزود: وقتی که آن بیمار رها شده را نیروی انتظامی به بیمارستان فیروزآبادی منتقل می‌کند در آنجا متوجه می‌شوند که تمام کارهای درمانی آن فرد انجام شده است و وی را با آژانس بیمارستان به خانه‌اش می‌فرستند. (اتفاقن توی کشورهای پیشرفته هم بیمارانی که همه ی کارها شون انجام می شود، با وانت یا فرقون حمل شون می کنن تا سر از خیابون یا بیابون در آورن و حالشو ببرن!!)

وی افزود: از دادستان خواسته‌ایم که این افراد را به اشد مجازات برساند (کدوم فرد؟ همونی که رها شده بود یا اونی که بعدن رها خواهد شد؟!) ولی عنوان کرده‌اند که با آنان براساس قانون عمل می‌شود. (آنان درست گفته اند. باید بر اساس قانون عمل کرد اما حق با اونایی است که این بیمار را برداشتن و بردن گوشه ی خیابون و یا بیابون رها کردن!!)

دستجردی با تاکید براینکه انگیزه این افراد با انجام این اتفاقات، بردن آبروی کسانی است که در نظام سلامت زحمت می‌کشند، خاطرنشان کرد: وزارت بهداشت به عنوان شاکی مدعی این قضیه است ( حتمن بیماران رها شده در گوشه ی خیابون یا بیابون متشاکی ان نه؟!!) و این افراد مطمئن باشند با انجام این کار موجب بی‌اعتمادی مردم به نظام سلامت می‌شوند. (ما که اصلن و ابدن بی اعتماد نشدیم؛ شاید هم جزو مردم نیستیم!!)

وی با بیان اینکه ما حتی به دشمن خود خدمات ارائه می‌دهیم، (کاشکی ما هم دشمن بودیم و نه بیمار رها شده در کنار خیابون یا بیابون) تصریح کرد: آنوقت چطور می‌توانیم فردی که از جامعه ما است فقط به دلیل معتاد بودن از بیمارستان رها کنیم؛ (البته نمی دونیم که چه طوری تونستیم. شاید هم یک لحظه چشممون رو بستیم!!) چرا که اگر نیروهای انتظامی آن را در کنار خیابان پیدا نمی‌کردند جانش را از دست می‌داد. (بازم گلی به گوشه جمال نیروهای انتظامی، به گمانم خانم دکتر از بس که به عنوان بیمار معمولی و نه به عنوان مسوول گذرش به بیمارستان ها از جمله اورژانس ها افتاده، دیگه می دونه که تا گذر بیمار به اورژانس بیمارستان می افته بلافاصله دکتر یا انترن کشیک برگه ای را می نویسن و می دن دست بیمار یا همراهش و می گن: برو صندوق پرداخت کن، در غیر این صورت معالجه یاقچید!)

این قصه سر دراز و ادامه دارد...

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳٩٠/۱/۱

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۱٢/٢۱

گرد و خاک کشورهای همسایه را گرامی بداریم!!

گرد و غبار در خوزستان

بعضی از ما خوزستانی ها چه قدر کم طاقت و کم تحمل هستیم! تا یک ذره گرد و غبار از سمت برادران و خواهران عراقی و کویتی و عربستانی و دیگر کشورهای همسایه و عزیز حوزه ی خلیج فارس می وزد و به طرف ما می آید، در آن واحد ماسک یا دستمالی جلوی دهانمان می گیریم و می خواهیم به مسوولان نشان دهیم که گرد و خاک ضرر دارد!! انگاری که مسوولان ذیربط ما از کره ی ماه یا مریخ آمده اند و نمی دانند که گرد و خاک دارد بر سر و رویشان می بارد!

عزیزان من! آی آدم ها که بر ساحل نشسته و شاد و خندانید، ببخشید، فکر کردم که دارم شعر نیمایوشیج را می خوانم! آی آدم ها! ای انسان ها! که در خیابان یا در خانه به تماشای گرد و غبار نشسته  یا ایستاده اید و غمگین و ناراحت یا شاد و خندانید، یک نفر که چه عرض کنم ، عده ای از مسوولان ما در ستادهای حوادث غیرمترقبه و مترقبه دارند جلسه تشکیل می دهند تا هم توی گوش گرد و غبار بزنند و هم بر و بچ شما را از رفتن به مدارس منع نمایند. از این عزیزان - که دارند در وسعت گرد و غبار شنا می کنند و دست و پای موقت یا دایم می زنند تا شر گرد و غبار را از سر شما کم کنند- ناراحت باشید!!

باور بفرمایید که این گرد و غبار کشورهای عربی که هر از چند گاهی تقدیم ما می شود، از دیدگاه نگارنده کلی فایده و برکت دارد ؛ منتها ما قدرش را نمی دانیم و فکر می کنیم که سر و وضع ما و شهرهای استان مان را خاک خاکی می کند، در صورتی که ما خاک کشورهای حوزه ی خلیج فارس را به راحتی و آن هم به طور رایگان مال خود می کنیم؟!!

مسوولان محترم و عزیز خوزستانی در ارتباط با گرد و خاک ! حقیقتن مانده ام هاج و واج که با چه نگاه و زبانی از شما و نیز مسوولان کشوری ذی ربط تشکر و قدردانی کنم! من که یک زبان الکن دارم که اصلن در اختیار شما و هر چه می خواهید و هر وقت نیاز داشتید به وسیله ی آن از خودتان تشکر کنید و تا می توانید برای خودتان نوشابه و اگر برایتان ضرر دارد دوغ باز کنید و حالش را ببرید! من که دارم حال می کنم از وضعیت موجود! چرا که با آمدن گرد و خاک، نه خودم سر کار می روم و نه بر و بچ به مدرسه و همه با هم می نشینیم توی خانه و شروع می کنیم به تماشای برنامه های سیما به ویژه شبکه سیمای خوزستان و حال می کنیم!!

البته از این که جناب گرد و خاک از درز مرزها و سوراخ سنبه های درها و پنجره های خانه وارد می شود و بر تمام لوازم و حتا سر و صورت ما بوسه می زند، شاکی نیستیم و تازه خوش حال می شویم(!) چرا که میهمان است و باید قدرش را بدانیم. منتها چون این گرد و خاک ها خارجی هستند و همین جور بدون اجازه بر سر و صورت ما بوسه می زنند، فکر کنم دارای اشکال مشکال باشد! ممکن است مسوولان ذی ربط با سخنرانی های دلگرم کننده و جانانه ی خود ما را شیر فهم کنند و از نگرانی این بوسه ها در آورند؟!!

به گمانم به جز بوسه های مفت و مجانی که گرد و خاکیان بر سر و صورت ما می زنند، هیچ نگرانی دیگری نه ما شهروندان خوش حساب و خوش آب و هوا(!) خواهیم داشت و نه مسوولان محترم...

اصلن این ستادهایی که مسوولان محترم و ذی ربط، قبل یا بعد از تشریف فرمایی گرد و خاکیان به استان مان تشکیل می دهند تا یک جوری جلوی این هدیه های عراقی ها و عربستانی ها و اماراتی ها و کویتی ها و چند نقطه ای ها گرفته شود، برای چیست و چه ضرورتی دارد و تا حال نیز چه گلی بر سر جناب گرد و غبار زده اند؟!

به گمانم درست و اصولی نیست مسوولان عزیز و زحمت کش و میهمان دوست ما برای جلوگیری از ورود گرد و خاک به استان و نوازش شهروندان و هم استانی های مان خود را به زحمت بیندازند!

درست نیست مدام جلسه و گرد هم آیی و ستاد و از این قبیل چیزها تشکیل دهند و از همه مهم تر مزاحم برادران و خواهران هیات دولت شوند تا آن ها هم برای جلوگیری از ورود گرد و خاک به استان به تلاش و تکاپو بیفتند!

وقتی ما راضی هستیم که گرد و خاک به سراغ مان بیاید و ما و زن و بچه ها و پدران و مادران مان را خانه نشین کند، مسوولان عزیز چرا می خواهند ما را ناراضی کنند؟!!

این عزیزان اگر میهمان خارجی به نام گرد و خاکیان را نمی خواهند، بنشینند و برای خود شان تصمیم بگیرند!! ما شهروندان اهوازی و نیز خوزستانی با صدای رسا و از همین تریبون اعلام می کنیم: "گرد و خاک کشورهای همسایه را دوست داریم و هر لحظه منتظر هدیه های آنان می مانیم تا با تشریف فرمایی خود، بر سر و روی مان ببارند و گل باران مان نمایند که خوش بختانه(!) دارند می نمایند و هیچ هم جای نگرانی نیست! چون مگر تا حال، آب از آب و خاک از خاک تکان خورده است که نگران باشیم؟!!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۱٢/٧

برگزیدگان نخستین جشنواره خاطره نویسی

دفاع مقدس خوزستان شناخته شدند


اهواز- حبیب اله بهرامی: نخستین جشنواره خاطره نویسی دفاع مقدس استان خوزستان با عنوان "نجوای لحظه ها" با معرفی برگزیدگان در تالار مهتاب اهواز به کار خود پایان داد.


در این جشنواره که دکتر سودانی نماینده مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی، جمعی از فرماندهان، رزمندگان و ایثارگران 8 سال دفاع مقدس و جمعی از نویسندگان و علاقه مندان به هنر و ادبیات حضور داشتند- مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس خوزستان در سخنانی بر ضرورت برگزاری چنین جشنواره هایی در استان تاکید کرد و گفت: یکی از رسالت های ما این است که انتقال دهنده ی رشادت ها، حماسه آفرینی ها و ارزش های رزمندگان و جان برکفان به نسل امروز و آینده باشیم.


سردار سعیدفر افزود: دستاوردها، رشادت ها و تجارب به دست آمده از 8 سال دفاع مقدس باید دستمایه ای برای گذر از بحران های احتمالی آینده باشد.


وی ضمن گلایه از بی مهری برخی مدیران استان،  از شرکت فولاد خوزستان، سازمان جهاد کشاورزی استان، بنیاد شهید و امور ایثارگران و معاونت فرهنگی اجنماعی سپاه حضرت ولی عصر(عج) و نیز موسسه طلایه داران ظهور به ویژه حاج آقا قبیشاوی قدردانی کرد.

سپس امام جمعه موقت اهواز در سخنانی ضمن اعلام سلام و پیام آیت ا... موسوی جزایری نماینده ولی فقیه در استان با اشاره به این نکته که در دفاع مقدس ما روح خدا دمیده بود، بر ضرورت پاسداشت فرهنگ و گنج دفاع مقدس تاکید کرد و گفت: این فرهنگ چیست که باید از آن پایداری کنیم؟ این جنگ چه بوده که باید به یک سری ارزش ها چنگ بزنیم و نیز مین و پلاک و نارنجک و تنه نخل و چفیه نماد شوند؛ جز این که در دفاع مقدس ما روح ا... در کالبد زمان دمیده بود.


حجت الاسلام والمسلمین میراحمدرضا حاجتی افزود: امروز ما با یک فرهنگ غنی مواجه هستیم که اگر درست به آن توجه کنیم سنگرهای کلیدی جهان را یکی پس از دیگری فتح خواهد کرد که از جمله آثار آن را می توانیم در کشورهای لیبی، یمن، بحرین، مصر و تونس ببینیم.

آن گاه رییس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس کشور در سخنانی عملیات انجام شده در 8 سال دفاع مقدس را حساب شده و با برنامه ذکر کرد و گفت: در عملیات والفجر هشت 900 نفر بار از رودخانه اروند عبور می کردیم و بر می گشتیم و بعضی از شب ها نیز به مدت 24 ساعت در مواضع دشمن قرار داشتیم تا موفق تر و با کم ترین شهید و مجروح بتوانیم دشمن را به عقب برانیم.


سردار احمد سوداگر با اشاره به این نکته که قصه ی جنگ زندگی اجتماعی شیرینی بود، گفت: اگر جنگ باز اتفاق بیفتد آرزو می کنم که نفر نخست باشم. چرا که زندگی بسیار زیبای اجتماعی در دوران دفاع مقدس داشتیم و با همه ی سختی ها امروز بر لحظه لحظه آن قبطه می خوریم.


در ادامه نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس در سخنانی از رموز پیروزی ملت ایران در 8 سال دفاع مقدس اعتماد امام راحل به مردم و تجهیز آنان به اسلحه آن هم قرار گرفتن در کنار نیروهای مسلح برای انجام عملیات برشمرد و تاکید کرد: ما از جنگیدن مان دفاع می کنیم. چرا که ما جلوی جنگ ایستادیم و دشمن را به عقب راندیم.


حبیب احمد زاده ادبیات دفاع‌مقدس را محتوا محور و متعهد دانست و تصریح کرد: پویایی امروز ادبیات دفاع مقدس به خاطر خون شهیدانی است که از ارزش‌ها دفاع کرده‌اند.

وی همچنین درباره چه گونه گفتن و ثبت اصالت در خاطره نویسی مطالبی ایراد کرد.

در ادامه پس از اجرای سرود مسافر عشق توسط رضا دباشیان، محمود زهرتی به نمایندگی از داوران به قرایت بیانیه هیات داوران پرداخت و آن گاه برگزیدگان و شایستگان تقدیر نخستین جشنواره خاطره نویسی دفاع مقدس استان خوزستان معرفی شدند و جوایز خود را دریافت کردند.

فاطمه محمودی کوهی- محمد تقی خبازان- سید یاسم پورمیرزا- غلامرضا کاج- مرجان درودی- بیژن سلیمی نبی- سیده نجات سید حسینی- کلثوم الهایی- حکیمه کمایی- غلامعباس اسلامی پور و پروین کاشانی زاده به عنوان برگزیده و محمود گلزار- داود گودرزی- زینب گویانی- سید فرید موسوی- نصراله عسکری- فاطمه فرخ نژاد- فاطمه دریکوندی- سیروس شهری پور باورصاد- علی اکبر سلیمانی- عبدال زاهد نمازی- جلیل دلفی فلاح و غلامرضا فروغی نیا به عنوان شایسته تقدیر شناخته شدند.

در این جشنواره از چهار کتاب دفاع مقدس"هور و همیشه" از عبدالصاحب رومزی پور- "ناوک عشق" داود گودرزی- "ققنوس جنوب" از غلامحسین سخاوت و "آخرین نگاه" از سید فرید موسوی رونمایی شد.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۱۱/٢٢

ششمین جشنواره ادبیات داستانی بسیج درخوزستان برگزیدگان خود را شناخت

اهواز- حبیب اله بهرامی: آیین اختتامیه ی ششمین جشنواره ادبیات داستانی بسیج خوزستان- که به همت سازمان بسیج هنرمندان استان برگزار شده بود، با حضور اهالی ادب و هنر در تالار آفتاب اهواز برگزار شد.


در این آیین که جمعی از مسوولان استان حضور داشتند، بهمن ساکی مسوول سازمان بسیج هنرمندان خوزستان در سخنانی ضمن تبریک دهه فجر و تشریح اهداف این جشنواره آثار رسیده را در سه گروه سنی بالای 29 سال تعداد 124 داستان ، گروه سنی جوانان تعداد 65 داستان و در گروه سنی  نوجوانان 12 داستان  ذکر کرد و گفت: این آثار توسط سه داوران خوزستانی مورد ارزیابی و داوری قرار گرفتند.

وی همچنین از برگزاری جشنواره ادبیات داستانی بسیج( بخش کشوری) در 18 اسفند ماه در شهرستان آبادان خبر داد.


در ادامه ی این جشنواره "وحید کیانی" شاعر و مجری توانمند و مسلط جشنواره، "رضا رسولی" نویسنده و عضو هیات مدیره انجمن قلم ایران را به جایگاه فرا خواند.

این مدیر ارتباطات و بین الملل سازمان بسیج هنرمندان و مدیر روابط عمومی و مدیر مسوول سایت سیما فیلم در سخنانی به تشریح این نکته که چرا ما نویسنده ی حرفه ای نمی شویم پرداخت و در مورد ویژگی ها و خصوصیات یک نویسنده ی حرفه ای سخن گفت و از نویسندگان حاضر در جشنواره خواست به امر آموزش توجه ویژه داشته باشند و از افراط در بومی شدن و نیز جشنواره زدگی پرهیز کنند.


وی ارتباط با محافل ادبی و انجمن ها، شرکت در جلسات تخصصی حوزه ی ادبیات، نقد کردن و نقد شنیدن، ارتباط با رسانه ها، معرفی مناسب آثار و فعالیت در فضای مجازی و وبلاگ را برای نویسنده ضروری دانست و خطاب به نویسندگان جوان و تازه کار تصریح کرد: اصرار نداشته باشیم که هر چیزی را که می نویسیم بلافاصله به چاپ برسانیم. باید به موضوعات روز حساس و جریان ساز و تحول آفرین و در نقد آثار توانا باشید و دقیق و عمیق موضوعات را ببینید. بدرخشید و خوب دیده شوید.


در ادامه این جشنواره بیانیه هیات داوران توسط "محمود زهرتی" نویسنده و شاعر معاصر و دبیر ششمین جشنواره ادبیات داستانی بسیج استان قرایت شد و در پایان از سوی برگزار کنندگان جشنواره، برگزیدگان و شایستگان تقدیر در بخش های هویت و ارزش های اسلامی و ایرانی، دفاع مقدس و بخش آزاد به این شرح معرفی شدند.


*گروه سنی نوجوانان: (شایسته تقدیر در بخش هویت و ارزش های اسلامی و ایرانی) ارغوان قاسم نژاد . (شایسته تقدیر در بخش دفاع مقدس) دانیال موحدی و الهه فرجی از آبادان و (شایسته تقدیر در بخش آزاد) محمد نجف وند دریکوندی از اندیمشک.

* گروه سنی جوانان: (برگزیده بخش دفاع مقدس) مصطفی بوعذار از اهواز- (شایسته تقدیر در بخش آزاد) توران زارعی قنواتی از بهبهان- (برگزیدگان بخش آزاد) مانا مداح از آبادان و امینه گلزاده از شوشتر.


* گروه سنی بالای 29 سال: (برگزیدگان در بخش هویت و ارزش های اسلامی و ایرانی- به ترتیب الفبا و بدون اولویت) حبیب اله بهرامی و علیرضا شکرریز از اهواز- حمید حیدری سروشجانی از مسجدسلیمان- غلامرضا شیری از ایذه و بتول مزارعی از هندیجان- (شایسته تقدیر در بخش دفاع مقدس) محمد سعید بچاوی از اهواز- حسن بارونیان از ایذه- فاطمه دریکوندی و داود گودرزی از اهواز.

(برگزیدگان در بخش دفاع مقدس- به ترتیب الفبا و بدون اولویت) حمید رضا اکبری شروه از اهواز- حسین بذرافکن از اندیمشک- مرجان درودی و زینب غلامی از آبادان- (شایسته تقدیر در بخش آزاد) هوشنگ بهداروند از شوشتر- پیمان عوض پور از امیدیه- (برگزیدگان در بخش آزاد به ترتیب الفبا و بدون اولویت) عادل حیاوی از آبادان- بهاره خیرالسادات از بهبهان- محمد رضا داودی از رامهرمز- سعید دریس از بندر امام خمینی (ره) و معصومه صابری از آبادان.

شایان گفتن است: "عبدالصاحب رومزی پور" ، "محمود زهرتی پور" و "فردین کوراوند" داوری آثار این جشنواره را بر عهده داشتند.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٦

سدهایی جلوی شکوفایی استعداد ها

و بروز خلاقیت‌ها را گرفته است!

حبیب‌اله بهرامی گفت: اصولا خوراک ادبیات، رویدادها و تحولاتی است که در جامعه به وقوع می‌پیوندد. ادبیات، هوایی است که همه آحاد جامعه را به نفس کشیدن وامی‌دارد.

این شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار به خبرنگار ایسنا در خوزستان گفت: هوای ادبیات را باید سالم نگاه داشت تا جامعه بتواند در هوای پاک تنفس و زندگی کند؛ هوایی که همه جا می‌چرخد و بر زندگی‌های تلخ و شیرین ما تاثیر می‌گذارد و از آن متاثر می‌شود.

بهرامی بیان کرد: نه تنها ادبیات دهه 80 ما که بیش‌تر ادبیات جهان بی‌تاثیر از تحولات و اتفاقات و جریان‌های جاری و روزمره و نیز برنامه‌ریزی شده و خودجوش نیست و نخواهد بود. البته آثار نویسندگان و شاعران ما کم‌تر تحت تاثیر تحولات اطراف خود بوده مگر این که انجمن‌ها و کانون‌های بخش دولتی و خصوصی با انتشار فراخوان‌های ادبی و اهدای انواع جایزه نویسندگان و شاعران را به تلاش و تکاپو وادارند و در نتیجه آثاری کوششی و نه جوششی متولد شود که مطمئنا این آثار در جامعه ماندگار نخواهند شد و خیلی زود گرد فراموشی بر آن‌ها خواهد نشست و در نهایت از بین خواهند رفت.

وی با اشاره به ادبیات دهه 80 اظهار کرد: ادبیاتی که در این دهه متولد شد چندان عمیق و از دل برآمده نبود و از نطر کمی و کیفی نیز در حدی نبود که بتواند روی مخاطب تحصیل کرده و روشنفکر و حتی باسواد تاثیر بگذارد چراکه از جایگاه و پایگاه درست و حسابی برخوردار نبود و نویسندگان و شاعران آن نیز خیلی کم درد سرودن و نوشتن داشتند. وقتی که ادیب ما از نوشته خود متاثر نمی‌شود و هر از گاهی نیز آن را قبول ندارد و یا نمی‌داند که چه و برای که نوشته است، انتظار دارید که چنین نوشته‌ها و سروده‌هایی روی دیگران تاثیر بگذارند!؟

این نویسنده، در پاسخ به این پرسش که آیا اثر برجسته‌ای در این دهه خلق شده است، جواب داد: از نطر من اثر برجسته ادبی که بتواند روی بخش زیادی از جامعه تاثیر بگذارد نه تنها در این دهه که در دهه‌های 60 و 70 نیز خلق نشده و شاید هم خلق نشود. البته سوژه‌های خوبی برای خلق آثار برجسته در کشور وجود دارد اما بسیاری از نویسندگان ما به علت فقر مالی توانایی چاپ کتاب ندارند.

بهرامی در همین باره ادامه داد: بها دادن به یک مشت نویسنده و شاعر دولتی تهرانی که دیگر به پایان خط رسیده و حرفی برای گفتن ندارند، همچنین حمایت نکردن از نویسندگان شهرستانی که جز خدا کسی را ندارند و از سویی ممیزی موجود، شمارگان پایین، پخش نامناسب و بالا بودن قیمت کتاب و پایین بودن سرانه مطالعه در کشور از دیگر سدهایی است که جلوی شکوفایی استعداد و بروز خلاقیت‌ها و خلق آثار برجسته را گرفته است اما هنوز ناامید نیستیم و امیدواریم روزی دست امثال ما هم به خرمای بر نخیل برسد!

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۱٠/٢۸

آتش به بشکه های بنزین 700 تومانی افتاد!


بشکه های بنزین دستفروشان بنزین فروش در کنار پمپ بنزین کیان پارس اهواز آتش گرفتند.

به گزارش خبرنگار هفته نامه ندای جنوب، عصر (سه شنبه 28 دی ماه ) بشکه های ردیف شده ی یکی از جوانان بنزین فروش در کنار پیاده در منطقه ی کیان پارس اهواز به علت سهل انگاری شعله گرفت و دود و آتش خیابان منتهی به پمپ بنزین این منطقه را فراگرفت به نحوی که خودروهای عبوری با احتیاط  و از منتهی الیه این خیابان عبور می کردند.

بیکاری و رو آوردن برخی جوانان به شغل کاذب بنزین فروشی از جمله معضلاتی است که در سراسر کشور از جمله کلان شهر اهواز وجود دارد و متاسفانه مسوولان مربوط نیز تا کنون نتوانسته اند در جهت کاهش یا ریشه کنی این معضل گام های مثبتی بردارند.

خوشبختانه در حادثه ی آتش گرفتن بشکه های بنزین آزاد در منطقه ی کیان پارس اهواز به کسی آسیب نرسید اما حوادثی این چنینی هیچ گاه خبر نمی کنند و هر لحظه بر اثر کوچک ترین بی احتیاطی از سوی بنزین فروشان، امکان حادثه و خطر برای خود و شهروندان بی گناه و از همه جا بی خبر وجود دارد.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۱٠/٢٧

مجموعه داستان دفاع مقدس حبیب‌اله بهرامی در راه است

قرار است مجموعه داستانی با 15 داستان از حبیب‌الله بهرامی با تلاش بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس به چاپ برسد.

به گزارش ایسنا خوزستان، بهرامی تاکنون نامی برای این کتاب خود مشخص نکرده است. در گذشته برخی از داستان‌های او در اطلاعات جبهه و صفحه جوانه های اندیشه روزنامه اطلاعات چاپ شده‌اند.

این مجموعه داستان که به موضوع جنگ و مسایل اجتماعی مربوط به جنگ می‌پردازد دومین کتاب حبیب‌الله بهرامی به شمار می‌رود و قرار است تا پایان سال جاری آماده ی چاپ شود.

نخستین کتاب این نویسنده مجموعه شعری بود که در سال 89 با نام "عاشقانه‌های جنوبی" منتشر شد.

حبیب‌الله بهرامی متولد سال 1335محله نفتون شهرستان مسجدسلیمان است اما هم‌اکنون در اهواز سکونت دارد. وی نوشتن را از دوران دبیرستان آغاز کرده و کارهای اصلی خود را با آغاز جنگ نوشت. نخستین مطلب بهرامی در سال 61 با خاطره‌ای از جنگ در مطبوعات" به چاپ رسید.

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/۱٠/۱٥

افراد روشن‌فکری که چیزی در چنته دارند

از محافل خصوصی شعر استقبال می‌کنند

به زعم یک شاعر؛ افرادی که در محافل خصوصی ادبی جمع می‌شوند معمولاً از بهترین‌ها و تاثیرگذارترین‌ها هستند و در نزد جامعه ادبی و خوانندگان مقبولیت بیش‌تری دارند و در نتیجه ستون محکمی خواهند بود برای خیمه ادبیات این مرز و بوم.

حبیب‌اله بهرامی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان گفت: نیاز به دور هم نشستن، گپ و گفت، اظهار وجود کردن، مستقل بودن و خود را در دایره‌ای محصور ندیدن از علت‌های تشکیل محفل‌های خصوصی شعر و قصه است. اما مهم‌تر از آن صمیمیت و همدلی انسان‌های شاعر و ادیبی است که تقریباً از یک جنس‌اند و کم و بیش حرف هم را می‌فهمند و محدودیت‌های خاص محافل دولتی و نیمه دولتی را هم ندارند و فرد و افرادی هم برای آن‌ها خط و نشان نمی‌کشند.

وی، در باب کیفیت کارهای ارایه شده در محافل ادبی خصوصی و دولتی،بیان کرد: کیفیت کارهای شاعران ارتباط چندانی با محافل خصوصی و دولتی ندارد. البته ممکن است یک شاعر شعری را در محافل خصوصی بخواند ولی در محافل دولتی از خواندن آن امتناع کند. ولی معمولاً کیفیت ارایه کارهای شاعران در محافل خصوصی بالاتر است و شاعر چون خود را در جمعی می‌بیند که هدفشان قرایت شعر و بررسی نقاط ضعف و قوت کارشان است.

او، با بیان این که شاعر در محافل خصوصی احساس آرامش و اطمینان بیش‌تری می‌کند و راحت‌تر می‌تواند با این محافل انس بگیرد، افزود: از آن جا که عده شرکت‌کنندگان در این محافل نسبت به محافل غیرخصوصی کم‌تر است، وقت بیش‌تری برای قرائت و نقد و بررسی آثار شاعران محافل خصوصی صرف می‌شود.

این شاعر تصریح کرد: در چنین محفل‌هایی است که استعداد و توانمندی‌های افراد شکوفا می‌شود و به سبک‌ها و موج‌های شعری دست می‌یابند چرا که وقت کافی برای اظهار عقیده و نظر دارند و می‌توانند با هم همصدا شوند و از نظرهای هم دفاع کنند یا آن را مورد انتقاد قرار دهند.

بهرامی در ادامه افزود: معمولاً نویسندگان و شاعران محافل خصوصی محدودیتی برای ورود شاعران و نویسندگان به محافل خود قایل نمی‌شوند. اما خصوصیات شخصیتی دست‌اندرکاران و جو حاکم بر این محافل که بیش‌تر دوستانه و خصوصی است باعث ایجاد شوق و ذوق و جذب یا  دوری شاعران برای ورود به این محافل می‌شود.

وی یادآور شد: در حقیقت این شاعران هستند که احساس می‌کنند و درمی‌یابند جا‌یشان در کدام محفل شعری است و کجا بهتر می‌توانند ابراز وجود کنند و خودی نشان دهند و مراحل ترقی و پیشرفت را طی کنند. با این حال، افراد روشن‌فکر و آنانی که به خود ایمان دارند و نیز چیزی در چنته برای ارایه به جامعه دارند از محافل خصوصی شعر استقبال می‌کنند؛ محافلی چون انجمن "خروش کارون" اهواز که فضایی صمیمانه، دوستانه و شاعرانی دوست داشتنی، وفادار و مجرب دارد.

مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر
حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه توسعه جنوب و نیز هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


کد اپلود عکس