بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۸/٢

بعضي وقت ها حرف هايي مي شنوم و يا مي خوانم كه توي كتم نمي رود كه قبول كنم.

كدوم حرف ها؟ بعضي حرف ها ديگه! مثل همين تيتر«نبود جاده كمربندي، عامل تصادف»

مي گويم: دل گپ زاده جان! به نظر شما نبود جاده كمربندي، عامل تصادف مي شود؟

دل گپ زاده مي گويد: آره قربانت گردم! جاده كمربندي خيلي مهم است. اگر جاده داشته باشيم خب ديگه خودروهاي سنگين توي شهر نمي آيند و ترافيك ايجاد نمي كنند و هكذا تصادف!

مي گويم: ولي من خلاف عقيده تو رو دارم.

دل گپ زاده با بي خيالي مي گويد: وقتي كه جناب عالي هميشه ساز مخالف مي نوازي، چنين انتظاري از شما طبيعي است و نبايد تعجب كرد!

مي گويم: اين جوري كه شنيده ام «روزانه دو هزار دستگاه كاميون از شهر اهواز عبور مي كنند».

دل گپ زاده مي گويد: پس شبانه چند خودرو عبور مي كند؟

مي گويم: تو چه كار شبانه داري؟ همين روزانه را بچسب، كافيه!

مي گويد: به نظر جناب عالي حالا چه كار بايد كرد كه تصادف رخ ندهد؟

مي گويم: اگر نظر مرا مي خواهي، بايد ابتدا يك متر جاده ي استاندارد پيدا كنيم تا بتوانيم توي اين يك متر عبور و مرور كنيم.

دل گپ زاده با تعجب مي گويد: اين همه جاده توي خوزستان و اهواز، آن وقت يك مترش استاندار نيست؟!

مي گويم: بي سواد جان! استاندار يا فرماندار و يا شهردار و يا مدير كل راه و ترابري و يا معاون عمراني يعني جناب كمراني، نه! بلكه استاندارد.

مي گويد: خب همون استاندارد! مگه چه فرقي مي كند؟! فقط يك حرف «دال» كم گفتم!

مي گويم: اتفاقن مسوولان ذيربط استان هم در هنگام ساخت جاده فقط حرف «نون» را در نظر نگرفتند، در غير اين صورت همه كاري انجام داده اند!!

مي گويد: منظورت چيه؟ «نون» خيلي چيزها معني مي دهد! يعني اينكه نون توش بوده يا نبوده يا چند نقطه!؟

مي گويم: چند نقطه جان! منظورم از «نون» نه آن نوني است كه توي سفره و نانوايي ها و مغازه هاي فروش نان بسته بندي پيدا مي شود! منظورم حرف نون كلمه ي نظارت است! كه نون اش افتاده و شده «ظارت»!

مي گويد: «ظارت» ديگه چيه؟!

مي گويم: مگه مسوولان ذيربط مي دانند ظارت چيه كه من بدانم؟!

مي گويد: من كه چيزي نفهميدم!

مي گويم: خب مسوولان ذيربط نيز هنگام ساخت جاده توسط پيمانكاران و چندنقطه داران نظارتي نداشتند. اگر داشتند كه جناب استاندار يك متر جاده استاندارد پيدا مي كرد.

مي گويد: البته جناب استاندار منظورش به جز جاده، خيابان هم بود.

مي گويم: اون كه نيم مترش هم پيدا نمي شود چه رسد به يك مترش!

مي گويد: خب حالا چه بايد كرد؟

مي گويم: هيچي! بايد رفت و ديوار دانشگاه را خراب كرد تا لااقل بتوان يك متر خيابان استاندارد ساخت!

مي گويد: باز كه رفتي سراغ امور گذشته. بيا بيرون!

مي گويم: باشه! فقط به خاطر تو!

مي گويد: آخر درباره «نبود جاده كمربندي، عامل تصادف» به نتيجه نرسيديم.

مي گويم: مگه ديگران به نتيجه رسيدند كه ما نرسيديم؟!

مي گويد: حالا چه بايد كرد. يك راهنمايي بفرما!

مي گويم: هيچ! بايد دست روي دست گذاشت و درباره ي مسايل و مشكلات استان حرف زد و شعار داد و هكذا وعده!

مي گويد: پس بگو كي به كيه، نه؟

مي گويم: يعني مرسي!!

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :