بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۸/٢

توي همين روزنامه خودمان به تاريخ 10 مهر آمده است «زورگيران، جوان 20 ساله اي را با شليك گلوله مجروح كردند. اين جوان ساعت 9 شب سوار يك خودروي سفيد رنگ شد تا از چهار راه نادري به سمت گلستان برود. به همراه اين جوان 20 ساله جوان ديگري نيز سوار شد. راننده با چشمك به همدستش در صندلي عقب فهماند كه وقتشه! يعني اينكه ترتيب جيب مسافر را بدهد! در جاده ي ساحلي جوان 20 ساله تهديد شد و دار و ندارش را تحويل زورگيران داد.اما زورگيران نرسيده به كيوسك نيروي انتظامي با شليك گلوله به پاي جوان، او را از ماشين بيرون انداختند و آن گاه راهشان را گرفتند و رفتند!

( چه راحت! آي عشق! آي عشق! چهره ي زورگيري‌ات پيدا نيست. لطفن اين قدر به من آرامش نده كه خسته شده ام!)

خب، زورگيران رفتند پي كارشان. جوان هم با كمك ماموران انتظامي به بيمارستان گلستان رفت و معالجه شد.

خب، حالا منظور ما از نوشتن اين زورگير نامه چه بود؟

آهاي B.B.C اهوازي! بيا ببينم اين چيزها چي هست كه توي روزنامه مي نويسي؟!

B.B.C مي گويد: ولي قربان! اين خبرها خيلي خواننده دارد! خيلي ها روزنامه را به خاطر صفحه ي حوادث مي خرند و مي خوانند.

مي گويم: يعني اگر صفحه حوادث نداشته باشيم و يا اصلن حوادثي روي ندهد در اين استان گل و بلبل، ما خوانندگان خود را از دست مي دهيم!؟ شايد منظورت اين است كه بعضي از مردم دوست دارند كه حوادثي اتفاق بيفتد و آن گاه آنها اين خبرها را توي جرايد بخوانند؟ نه؟!

B.B.C كه انگاري گريپاژ كرده و زبانش نيز قفل شده است با زبان الكن مي گويد: قربان! پس اگر اخبار حوادث را چاپ نكنيم چه كنيم؟!

مي گويم: برويد سراغ عملكرد مسوولان و تا مي توانيد درباره ي فعاليت هاي اين عزيزان خيلي خدمتگزار گزارش و رپرتاژ و چند نقطه چاپ كنيد!

B.B.C كه چشمانش انگاري از حدقه بيرون زده‌ مي گويد: آن وقت كه كسي روزنامه را نمي خواند.

مي گويم: خب نخواند، نشريه يعني بولتن عملكرد مسوولان! شيرفهم شدي يا نه؟!

B.B.C كه انگاري كله اش دور سرش تاب مي خورد و تاب تاب عباسي بازي مي كند! مي گويد: پس دفعه ديگه ننويسيم كه فرضن زورگيران با شليك گلوله، جواني را مجروح كردند؟!

مي گويم: اصلن ننويسيد. برويد بگرديد و از محبت ها و دوستي ها و برادري و برابري ها و عشق ها و اميدها و چند نقطه ها بنويسيد. اين قدر از زورگيري و شليك گلوله و سرقت و غرق شدن و جسد و درگيري و مال مردم خوري و اختلاس و رشوه و ناهنجاري و بزه كاري و قاچاق و چندنقطه ننويسيد. ناسلامتي استان گل و بلبل كه اين چيزهاي بد بد را برنمي دارد. به نظر شما برمي دارد؟!

B.B.C گردن اش را كج مي كند و مي گويد: من هم با نظر شما موافقم. اما حالا بايد چه كنيم؟

مي گويم: ما كه كاري نبايد بكنيم. ديگران كار مي كنند، ما منعكس مي كنيم.

مي گويد: اگر قتل و سرقت و خلاف و چند نقطه اي صورت گرفت چه كنيم؟!

مي گويم: اي بابا! توي كشور گل و بلبل و استان گل و گلاب و عشق و دوستي و محبت و برادري و برابري كه اتفاقي نمي افتد. فكر مي كني اتفاق افتاده است. در حقيقت اين اتفاق ها توي خواب و روياهاي ما است!! ما احساس مي‌كنيم كه امنيت نيست!

مي گويم: ها راست گفتي! پس ما حالا خواب هستيم و خودمان نمي دانيم!

مي گويم: پس چي. ما تا حال توي خواب بوديم!

مي گويد: از خواب بيدار شويم يا نه؟

مي گويم: من كه نمي خواهم بيدار شوم. مي خواهم توي حال خود باشم و عشق كنم!!

B.B.C مي گويد: من هم مثل جناب عالي مي خواهم عشق كنم، اما خوانندگان چه كنند؟

مي گويم: آنها هم بگيرند بخوابند تا خواب هاي خوب ببينند و عشق كنند!!

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :