بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۸/٢٠

مي گويند يكي نان گيرش نمي اومد بخورد و از گرسنگي داشت غش مي كرد، در عوض براي رو كم كني و قيافه گرفتن پيش اين و آن، شروع مي كرد به پياز خوردن تا اشتهايش باز شود!

بچه نفتون مي گويد: خب، حالا اين ضرب المثل و يا مثال و يا چيز و يا چند نقطه ي شما مصداق چيست؟

مي گويم: اي بابا! شما چقدر عجول هستي. لااقل بگذار ما مثال هايمان را شفاف تر كنيم و درباره ي آنها توضيحات بيشتري بدهيم شايد اشتهاي شما هم كه دارد كور(!) مي شود گشوده شد!

بچه نفتون مي گويد: مثالت را كه زدي. بلكه يك مثال ديگر بخواهي بزني. بزن كه منتظرم.

مي گويم: در خبرها خواندم: « با اجراي شبكه فيبر نوري، خوزستان به بصره و كويت متصل مي شود»

بچه نفتون مي گويد: اتفاقن خيلي خوب است. بيچاره عراقي ها و كويتي ها كه از دانش ارتباطي ما استفاده مي كنند! البته نه اينكه چون از تكنولوژي مخابراتي ما استفاده مي كنند بيچاره هستند. منظورم اين است كه اين بيچاره ها از نظر تكنولوژي و تكنيك و ارتباطات و چندنقطه ضعيف هستند و ما كه قوي هستيم! لازم است به اين كشورها كمك كنيم تا آنها هم پا به پاي ما حركت كنند!!

مي گويم: ولي ما كه هنوز از مزاياي اين شبكه فيبرنوري استفاده هاي لازم را به عمل نياورده ايم! چرا تا در يك چيزي كمي كه گام برمي داريم و موفق مي شويم خبري بگيريم، زودي مي خواهيم آن را صادر كنيم؟!

مي گويد:حالا چيست آن خبر كه گرفته اي؟

مي گويم: همين اتصال خوزستان، بصره و كويت با استفاده از اجراي شبكه فيبرنوري.

مي گويد: ارتباط فيبرنوري با پياز ديگه چه صيغه اي است!

مي گويم: صيغه ي مبالغه! صيغه ي كاكانبو! صيغه ي چند نقطه!

مي گويد: من كه چيزي نفهميدم و دستگيرم نشد.

مي گويم:من هم همين طور!

مي گويد:حالا بايد چه كنيم؟

مي گويم: هيچ، بهترين راه اين است كه برويم پياز بخوريم تا اشتهايمان باز شود! فكر مي كنيد ديگران چه مي كنند؟!

مي گويد: چه مي كنند؟

نگاهي عاقل اندرسفيه به او مي اندازم و مي گويم: آلان وقت پياز خوردن است!

بعد وقت اتصال متصال!

مي گويد: كويتي ها و عراقي ها منتظر فيبرنوري هستند كه به خوزستان متصل شوند!

دوباره نگاهي معني دار به او مي اندازم و مي گويم: بگذار پيازمان را بخوريم بعد مي رويم التماس مي كنيم تا كويتي ها و عراقي ها اجازه دهند كه به فيبرنوري مجهزشان كنيم!

مي گويم: اگر اجازه ندادند چي؟

مي گويد: به زور برايشان فيبرنوري مي كشيم مگه دست خودشان است! اين فيبرنوري آش كشك خاله عراقي ها و كويتي ها است و بايد اين كشورها را از نعمت پياز، ببخشيد، فيبرنوري بهره مند كنيم!

خوب شد كه بعداز سخنراني پيازي، ببخشيد، فيبرنوري راهش را كشيد و رفت. در غير اين صورت به زور مي خواست به تمام دنيا فيبرنوري بكشد! عجب آدمايي پيدا مي شود!!

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :