بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/۳

انگاري توي نيويورك زندگي مي كني؟!

 

مي گويم: چه خبر؟

بچه نفتون كه يك گوشه اي نشسته بود و به گمانم داشت درباره ي كمبود آب شهرستان يعني مسجدسليمان يا (M.I.S) فكر مي كرد برخاست و گفت: آقا! دست به دلم نگذار كه خونه!

مي گويم: نخستن كه بنده با شما نبودم، ديمن، با كاكانبو بودم. سيمن، حتمن مي خواهي درباره ي آب شهرت بگويي، نه؟

بچه نفتون كه انگاري حالش گرفته مي شود مي گويد: «اصلن ما نبوديم.» سپس راهش را مي گيرد و مي رود مي نشيند سرجايش و دوباره زانوي فكر در آغوش مي گيرد!

مي گويم: اي پيشكسوت جان! اي گل آقاي MIS چه خبر؟ بگو آن چه داري ز اهواز يا مسجدسليمان نشان!

بچه نفتون خوشحال مي شود و برمي خيزد و مي آيد و مي گويد: ( اي بابا چقدر فعل تو فعل شد!)

ديشب كه فردا مي شود پريشب! يعني دوشنبه شب ساعت يك شب يا يك صبح يا يك بامداد از همين دفتر روزان در امانيه به طرف كيانپارس حركت كردم تا بروم منزل يعني نزديكاي ملي راه اما وقتي كه به فلكه كيانپارس نزديك پاساژ «مرو» رسيدم ديدم راه را بسته از يك مامور راهنمايي سوال كرديم. جواب داد: راه بسته است!

من كه حالم گرفته شده بود گفتم: ببخشيد، چند وقته راه بسته؟ مامور گفت: «حدود يك ساعت» به ساعتم نگاه كردم. يك صبح را نشان مي داد. نيم نگاهي به راه كه به طرف پل كيانپارس يعني پل چهارم مي رفت كردم و به راننده گفتم برگرد از پل هفتم برويم. راننده هم اطاعت كرد و برگشت. در راه راننده گفت: « آقا! چرا اين هايي كه راه را بسته اند در همان فلكه هاي اول يا دوم و يا سوم كيانپارس از طريق پلاكارد و يا ماموري به رانندگان اطلاع نمي دهند و يا از طريق راديو و تلويزيون مردم را با خبر نمي كنند؟

من كه حالم گرفته شده بود فقط گفتم: چه مي دونم! شما جاي ما بوديد چه مي گفتيد؟

مي گويم: پس چرا يك جواب دندان شكن بهش ندادي؟

بچه نفتون مي گويد (البته با تعجب): به راننده؟!

مي گويم: پس به عمه ام؟! به راننده مي گفتي: مرد كتابي! فكر مي كني توي نيويورك رانندگي مي كني؟ اين جا اهواز است نه نيويورك.

بچه نفتون كه هنوز آثار تعجب در نگاهش موج مي زند مي گويد: آقا! به جاي دلداري راننده اين چه حرفيه كه مي زني؟!

مي گويم: من بودم اين حرف را زدم؟

بچه نفتون مي گويد: خير آقا! انگاري صدايي از بيرون دفتر به گوش رسيد!

مي گويم: آها! ما به اين چيزها عادت داريم. آنهايي كه عادت ندارند مي توانند بروند نيويورك! اتفاقن اين بار اصلن كي به كي نيست!!

 

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :