بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٧

 

آسوده باشید!!

 

 

امروز هرچه این ور و آن ور خود را نگاه کردم تا بلکه مسایل و مشاکل و معاضلی بیابم و درباره ی آن ها بنویسم، مگر پیدا شد؟!!

انگاری یک شبه همه ی مشکلات ، حل شده و رفته اند پی کارشان!!

حالا این مشکلات را کی یا چه دستگاه یا دستگاه هایی حل کرده اند، نه من و نه بروبچ ستون دلتنگی ها، چیزی نمی دانیم!!

خوش به حال خودمان و نیز مردممان که این قدر مسوولان خیلی خدمتگزار داریم ، که یک شبه یا یک روزه و یا نیم روزه، مشکلات را دود، ببخشید، حل می کنند!!

بنده یعنی بچه نفتون نمی دانم با چه زبان یا قلم و یا خودکاری از مسوولان خیلی خدمتگزار تشکر و قدردانی کنم که مناسب حالشان باشد!

ما که الکی پلکی تشکر مشکر نمی کنیم. تشکرات ما، علاوه بر این که از صمیم قلب بید، با احترامات خاص و ملوکانه هم می باشد، یعنی است!!

خب، حالا که این طور شد، یعنی ، هیچ مشکل و معضلی توی استان و شهرمان، یعنی اهواز وجود نداشته بيد! پس برویم برای عرض تشکر!! ( البته همین جا خاطر شما را نشان کنم که شهر مو اهواز نبید، بلکه مسلیمون یا مسجدسلیمان بید یا است. )

از امنیت شهر که اصلن حرف مرف نمی زنم. چون از بسکه امنیت هد و یا بید که از خوشی و آرامش و آسودگی نمی دانیم چه کنیم!! اما نمی دانم، چرا این" عدم احساس امنیت" که عده ای "ریگ به ته کفش دار" می گویند، یک لحظه ما را ول و مل نمی کند!

شب ها و یا روزها که می روم سر کار و یا خانه، همش توی فکر هستم که یک مرتبه نکند یکی از پشت سر بزند به کیفم! هر چند، مدت هاست که کیف میفی دیگه با خودم همرا نمی برم! اما وقتی که کمی فکر می کنم و با خود می گویم که امنیت کامل برقرار است و مدت هاست که سرقت مرقتی صورت نمی گیرد و همه دارند از خوشی و آرامش زندگی عشق می کنند!! امیدوار می شوم و احساس امنیت و غرور تمام وجودم را در بر می گیرد!! به گمانم ریگ ها از ته کفشم کنده شده باشند!

ازدایره ی امنیت بگذریم و برویم سراغ بیکاری که می گویند: سر چشمه ی ناهنجاری هاست. اما من می گويم: بيکاری خوب است ولی حيف که حقوق نمی دهند!!

وقتی به خیابان می روم و می بینم جوانان و نوجوانان و نیز مردان و زنانی که بیکارند و به مشاغل کاذب روی آورده اند، حالم گرفته می شود.

 وقتی می بینم ، عده ای گدایی می کنند، آن هم در دولت فعلی که عده ای در آن از عدالت و مهرورزی و از این جور چیز ها حرف می زنند، ناراحت و افسرده و غمگین می شوم.

وقتی می بینم، عده ای که باید شاخ شمشاد باشند، اما بر اثر روی آوردن به مواد، شاخ گوزن و یا بزند! توی دلم غوغا می شود.

راستی این منم که فقط این جوری می شوم و یا تمام مردم و نیز مسوولان این جوری

 می شوند؟!

انگاری من، حالم خوب نیست!! خب، من هم خودم را جای برخی از مسوولان بگذارم تا از این جور حالت ها و نگرانی ها نداشته باشم. آخه آدم وقتی زیاد به مشکلات فکر می کند و کاری هم از دستش برنمی آید، بجز حرص خوردن، که پیر می شود.

شاید هم من بی خودی دارم به این چیز ها فکر می کنم!! من که از همان ابتدا گفتم که هیچ مشکلی نیست و همه چیز رو به راه است!! خب، من هم مثل برخی از مسوولان خیلی خدمتگزار

که در خدمتگزاری شهره ی خاص و عام اند، و شهروندان نمی دانند چگونه از آن ها تشکر کنند!! عمل می کنم. من که خونم از آن ها رنگین تر که نیست که بی خودی کاسه ی داغ تر از آش شوم و یا دایه ی مهربان تر از مادر بشوم!!

بنابراین من و بروبچ ستون دلتنگی ها هم می رویم دنبال کار و کاسبی خودمان و می گذاریم این چرخ گردون همان جوری که می چرخید، بچرخد. فقط هراز چندگاهی تماشا می کنیم و یک سری به علامت چند نقطه تکان می دهیم. مگر دیگران چه می کنند؟! خب ما هم مثل دیگران.

البته این جوری ها هم که ما می گوییم نیست، در نهایت چند نفری بیدارند!

راستی قرار بود از چی و کی تشکر کنیم؟!!

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه توسعه جنوب و نیز هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


کد اپلود عکس