بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٦

من آنم كه رستم بود پهلوان!

 

«ما در خوزستان 25 شهرك صنعتي احداث كرديم در حدود 4300 هكتار كه مصوب هستند طرح هاي توسعه ي شهرك هاي صنعتي استان را هم تهيه كرديم و به سازمان صنايع كوچك ارسال كرديم كه مساحت آن ها حدود 3500 هكتار مي باشد.»

مي گويم: آهاي! آب به چاله ريز! اين چيزها چيز است كه تو داري مي خوني؟! تو چه جوري 25 شركت صنعتي ساختي؟!

آب به چاله ريز نگاهي به من مي كند و مي گويد: قربان! ما كه نساختيم. جناب مهندس مكوندي احداث كرده است.

مي گويم: مهندس مكوندي كي باشد كه 25 شهرك ساخته؟!

آب به چاله ريز مي گويد: چه جور نمي شناسيش؟! مثل اين كه همشهريته.

مي گويم: رييس جمهور هم همشهري زياد داره ولي مگه بايد همه رو بشناسه؟!

آب به چاله ريز با تعجب مي گويد: قربان! اين جناب مهندس مكوندي مديرعامل شركت شهرك هاي صنعتي است.

مي گويم: آها! انگاري كمي مي شناسمش يعني يكي دوباري ديدمش.

مي گويد: خب، حالا ادامه بدم؟

مي گويم: ادامه بده ببينم ديگه چه گفته. هرچند كه بنده وقت اضافه ندارم كه عملكرد يك شركتي را گوش كنم.

آب به چاله ريز سپس مي خواند: «حدود 1468 قرارداد با واحدهاي صنعتي منعقد كرديم كه نزديك به 500 واحد صنعتي به بهره برداري رسيده كه اشتغال آن ها بالغ به 11550 نفر مي باشد يعني اگر بقيه ي واحدها به بهره برداري برسند اشتغالي در حدود 32 هزار نفر به طور متوسط ايجاد مي شود و قريب به 90 هزار شغل غيرمستقيم به وجود مي آيد.

مي گويم: فعلن ديگه نخوان تا پرسشم را مطرح كنم. خب، از اين 500 واحد صنعتي كه به بهره برداري رسيده نگفته چند صد واحد آن تعطيل و نيمه تعطيل و ورشكست و چندنقطه شده اند.

از اين 11550 نفري كه مشغول به كار شده اند، نگفته چند هزار نفرشان بيكار و به شغل هاي كاذب و غيركاذب خدماتي روي آورده اند. مديرعامل يك شركتي را مي شناسم كه شركتش را تعطيل كرده و دارد تاكسي كار مي كند!

راستي! نگفته كه شهرك هاي صنعتي ما با شهرك هاي صنعتي ديگر استان ها و نيز كشورهاي خارجي از جمله جهان سومي ها چه فرقي دارند؟ نگفته كه قبل از ايجاد واحدهاي صنعتي در اين شهرك ها امكاناتي مثل: آب و برق و گاز و تلفن و جاده دسترسي آسفالته را فراهم كرده است و يا اين كه همين شهرك صنعتي اهواز كه در10 كيلومتري پليس راه جاده اهواز- انديمشك قرار دارد، بايد دنده هوايي بزني ( آن هم با ترس و لرز ) تا بتواني از اين جاده عبور كني و به سوي شهرك بروي؟! نگفته

آب به چاله ريز توي حرف هام پريد و گفت: اي بابا! تو كه ما رو بمباران پرسش كردي! اصلن به من چه كه اين چيزها را مي پرسي. اين “تلاش“ خدمت شما. خودت بخوان و پرسش كن.

آب به چاله ريز مي رود و يك بولتن چهار صفحه اي رنگي جلويم مي گذارد. نگاهي به اين بولتن كه فقط حاوي عكس هاي رنگارنگ و يك سري من چه كردم و ما چه كرديم و چه شديم و چند نقطه است، مي اندازم و آن گاه از اين همه تلاش ( ! ) به وجد مي آيم و تصميم مي گيرم كه من هم تلاش كنم و تلاشي بيافرينم كه ديگران بدانند من آنم كه رستم بود پهلوان!

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :