بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٥/۳/٩

 

"بچه نفتون" در اسكاتلند!

اگر بگويم «بچه نفتون» بيشتر كشورهاي جهان را با گيوه هاي ملكي اش گشته و كوه ها و دره ها را فتح‌الفتوح كرده كم «تل و دُرُ» (دروغ) نگفته ام! «بچه نفتون» خاطرات شيريني از گز كردن « استريت ها» دارد كه شنيدني و خواندني است. بخوانيد و عشق كنيد!

« روزي از روزها كه پاي در اسكاتلند گذاشته بيدم و داشته بيدم خيابان ها و كوچه پس كوچه هاي اين شهر را گز يا متر مي كردم، گذرم به روي ديوار خانه اي افتاد كه خوشه اي غوره از آن آويزان شده بود. ناخودآگاه هوس خوردن غوره كردم. چرا كه دهانم آب افتاده بيد!

بنابراين دست دراز كردم و يك حبه و يا دونه غوره از خوشه جدا وَكردم و خواستم آن را لاي چرخ دندان هايم بذارم كه يادم افتاد كه ممكن است صاحب خانه راضي نباشد و يا نبيده بيد و يا نبيده بود!

رفتم به طرف در خانه اي كه صاحب خوشه انگير يا انگور و يا غوره بيد و دق الباب كردم.

صاحب خانه فوري بيرون آمد و گفت: «فرمايش؟»

من يا مو خيلي آرام و با عذرخواهي گفتم: «ببخشيد، من داشتم از اينجا رد مي شدم كه با ديدن خوشه ي انگور هوس كردم و بدون اجازه اين يك دونه غوره را جدا كردم. اما قبل از خوردن گفت: از شما اجازه بگيرم.»

منتظر صاحب خانه بودم كه بگويد: خواهش مي كنم. چه قابلي دارد. اصلن همه ي انگورها مال شماست و از اين جور چند نقطه اي ها اما ديدم نه برداشت و نه گذاشت و با ناراحتي گفت: «شما بي خود كردين كه دست به خوشه زدين! مگه اين غوره ها مال خوردنه؟ اينا مال نگاه كردنه. عجب آدمايي پيدا مي‌شه»

باور كنيد اصلن انتظار شنيدن چنين جملاتي را نداشتم! لذا با شنيدن اين افاضات كه كاردم بزدي خون يا خين درنمي‌آمد! با ناراحتي گفتم:« ببخشين! مو برم چسب بخرم و بيارم اين يه دونه غوره رو بچسبونم به خوشه حالا كه ناراحت شدين؟»

صاحب خانه اين بار بيشتر ناراحت شد و گفت: «برو برو! خودت رو مسخره كن! دهاتي! بي اجازه دست دراز مي كني بعد هم زبان درازي مي كني؟! اگه جرأت داري وايسا تا زنگ بزنم پليس 110»

با شنيدن اسم پليس 110، در حالي كه دونه غوره رو جلوي پايش انداختم تا خودش آن را به خوشه بچسباند! پا به فرار گذاشتم و رفتم و از ديد صاحب خانه پنهان يا قايم شدم. حتي پشت سرم را هم نگاه نكردم!

خب، به نظر شما جدا كردن يك دونه غوره ارزش شنيدن افاضات اين شهروندان اصفهاني، ببخشيد اسكاتلندي را داشت؟ مطمئنن نداشت! بنابراين نتيجه مي گيريم:

اگر خوانندگان عزيز، گذرشان به اسكاتلند افتاد، لطفلن دست درازي نكنند.

حتي اگر از تشنگي و گرسنگي و چند نقطه اي مثل چفتر چيدن! هلاك وابوون!

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :