بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٦/٧/٩

 

اندر احوال خاک انداز ، چکمه ، استیضاح  و چند نقطه!!

 

طبق معمول ، از طبقه چارآپارتمان آمدم پایین. بعد ازانتظار10 دقیقه ای که سرویس مدرسه پسرم باید می آمد ، نيامد!

 25 دقیقه گذشت ، بازخبری نشد.

شک کردم. با خود گفتم شاید حرف عیالات متحده که گفت : " امروز مدارس ساعت 9 باز می شوند" و محل نگذاشتم و روی حرف خودم ایستادم ، درست باشد. اما بی خیال شدم و زنگ زدم به پدر یکی از همکلاسی های پسرم که همکارم نیز است. اوبدتر از من از دنیا بی خبر بی خبر بود!

تاکسی گرفتم ورفتم جلوی مدرسه و 700 تومان تقدیم راننده کردم. راننده از تاخیر باز شدن مدارس به مدت یک ساعت خبر داشت. اما من تاکسی گرفته بودم و نمی شد پرستیژم را خراب کنم!

جلوی در مدرسه تنها یک دانش آموز در حالت نشسته منتطر باز شدن در مدرسه بود . کیف پسرم را از کولش درآوردم و به دست گرفتم تا کمرش خسته نشود.

بعد از دقایقی ، به طرف پارک زیتون که 300 متر با مدرسه فاصله داشت راه افتادیم. چرا که نمی توانستم تا یک ساعت دیگر که مدرسه باز می شد ، منتظر بمانم.

روی یک نیمکت فلزی که بعضی از نرده هایش زنگ زده بود ، نشستیم. به انحا مختلف مشغول کشتن وقت مطلایی خود بودیم. کارگران حاضر در پارک مشغول کار بودند. کارگری نزدیک نیمکت ما آمد و سراغ خاک و آت و آشغال هایی رفت که با جارو چند گوشه از پارک جمع کرده بود.

او با دو تا مقوای کوچک مشغول برداشتن خاک و آشغال ها شد!

فقط دو متر با من فاصله داشت. رو به او گفتم : " مگه خاک انداز نداری ؟! با مقوا که نمی شه خاک برداشت!

سرش را بلند کرد اما دست از کار نکشید و گفت : " خاک اندازچیه ؟! تا حال ندیدم. چیز جدیدیه ؟! ای آقا ! شما هم چه انتظارهایی داری. به کفش های من نگاه کن. از کفش های میرزا نوروز بدترند."

می گویم : " یعنی به شما چکمه نمی دن ؟!

قامت راست می کند و می گوید : " اگه می دادن که حالا پام بود."

این رفتگر یا به عبارت بهتر ، این پاکبان ، از مشکلاتش گفت و من هم شنیدم. بعد هم راهش را گرفت و رفت جای دیگر تا آثار خرابکاری ها و آشغال ریختن خای ما شهروندان را پاک و نظافت کند.

منم از بیکاری رفتم توی فکرشهرداری و شورای شهراهواز! به گمانم این اختلاف و یا دوئلی که بین شهردار و شورای شهر افتاده و از استیضاح شهردار سخن به میان آمده ، به خاطر نخریدن خاک انداز و چکمه و دیگر اقلام برای این کارگرو دیگر کارگران شهرداری باشد!!

از شوراييان شهر اهواز استمداد می طلبم و استدعا دارم که به خاطر این مسایل پیش پا افتاده ، کاری به کار شهرداری که هنوز تمبرشروع فعالیتش خشک نشده ، نداشته باشند و بگذارند بعد از خشک شدن تمبر ایشان ، ونیز اگر در ارتباط با تهیه اقلام مورد نیازکارگران اقدامی نکرد ، آن وقت شمشیر استیضاح را بردارند و چند نقطه!!

پسرم از بن بست شورای شهر بیرون می کشدم و یادم می اندازد که مدرسه اش دیر شده است.

بلند می شوم و راه می افتیم. در راه به هزینه هایی که نامزدها در انتخابات می کنند فکر می کنم و با خود می گویم : این هزینه های میلیونی چگونه در مدت 4 سال جبران می شود؟ اما چیزی به عقلم نمی رسد به جز کلمه ی استیضاح که دارد مغز سرم را می خورد! لطفن یکی بیاید و مرا استیضاح ، ببخشید ، راهنمایی و ارشاد کند!!                 نیم رو

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :