بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸۸/٢/٦

یارمحمد اسدپور ، فردوسی شاعران

یارمحمد اسدپور - شاعر و منتقد

یارمحمد اسدپور ، نامی شناخته شده بر قله های شعر ناب است . او به همراه هوشنگ چالنگی ، سیدعلی صالحی ، هرمز علی پور ، زنده یاد سیروس رادمنش و آریا آریاپور راه های رسیدن به این قله را برای مشتاقان شعر ناب هموار کردند و جریانی تثبیت شده ی ادبی از خود به یادگار گذاشتند که در این مورد ، تلاش ها و حمایت های زنده یاد منوچهر آتشی بی تاثیر نبوده است .

یارمحمد ، نه تنها شاعر فرهیخته ای است که منتقد خوبی نیز هست . وجودش در شهرستان مسجدسلیمان غنیمتی است برای شاعران و علاقه مندان به شعر و شاعری .

او با مجموعه شعر " بر سینه سنگ ها و بر سنگ ها نام ها " - که 30 سال از چاپ و انتشار آن می گذرد به همراه دوستان شاعر خود ، یک موج جدید را ( ناب ) پایه ریزی کرد و از آن زمان تا کنون ، مجموعه ی دیگری  منتشر نکرده است . ولی آثارش کم و بیش زینت بخش مطبوعات استان و کشور بوده است .

اسد پور را بی شک می توان فردوسی شاعران نامید . او همانند فردوسی که اندیشه و روح فرزندان جانش را (رستم ، سهراب ، اسفندیار و ...) جهانی کرده و در معرض دید جهانیان قرار داده است ، اوضاع زمانه را نه تنها در کشور که در کل جهان آن جا که ملت ها مورد ظلم و ستم استعمارگران و تجاوزگران قرار می گیرند مورد بررسی و موشکافی قرار می دهد :

" تولدت مبارک / کودک یک روزه ی لبنان / چشم گشوده به خون ! / خاک کدام قاره را / بر فرق سر ریزم / که انسان متمدن / حیوانی وحشی است / که چنگال به گلوی کودکان می فشرد ! / و ستون ستون آدمی را به آتشزنه ها می سوزاند ! "

یارمحمد ، شاعر کنکاش گر و تاریخ سرایی است و همراه با ملت خویش سوار بر اسب اصیل هویت مان می  شود و تاریخ فداکاری ها و ایثارگری ها را با سروده های خود رقم می زند :

" به دوستان ما بگو / ما ملتی هستیم / اگر از اسب بیفتیم / از اصل خویش نخواهیم فتاد / و نه هرگز / از جاودانه ی سرزمین خون رنگ مان / ..... / به جهانیان بگو / ما ملتی هستیم که هیچ گاه از اسب ها ی مان / نخواهیم افتاد / آن چنان که هنوز / از اصل خویش نیفتاده ایم . /

اسدپور ، دبیرخانه ی درد است . دردی که از وجودش شعله می کشد و تا آسمان لایتناهی می رود . او راوی حکایت های ناگفته و سنگ صبور مردم است . در حالی که خود بیش تر از دیگران نیاز به گفتن دردهایش دارد :

... آه هوش غمگینم / به حراج تاریخ می رود / آن جا که هنوزم / هم خواب فراموشی ام / و می دانم باید همیشه / دستمالی در جیب برای گریستن / و دفتری برای ناله هام باشد .../ "

اسدپور ، درد ها و سوختگی های سینه ی گسترده اش را که از جای جای اجتماع سرچشمه گرفته است - همیشه با خود همراه دارد و حتا نمی خواهد آن ها را به گور بسپارد :

" روزی بر سنگ هامان / دیگر هیچ لبی تسلیت نخواهد گفت ! / یا شاید سنگ نام هامان / میان لبان کودکی باشد / که هنوزش زاده نشده است ! /یا شاید روزی بیاید / فرزانه ای / بر سنگ نبشته هامان بگذرد / و زیر لب / آرام آرام گوید :/ ای هیچ بر هیچ ! / ای دبیرخانه ی درد / آه گنگ !/ "

وقتی با این شاعر اصیل شعر ناب ، حرکت می کنی و نگاه اش را می بینی که دل  سپید کاغذ را جان می دهد ، در می یابی که او نه تنها دو چشم ، که هزاران چشم را با خود همراه دارد و با نگاه جانش می نویسد و صحنه هایی زیبا خلق می کند . صحنه هایی که ما را به تفکر و تحسین وا می دارد . صحنه هایی گسترده و اندیشمندانه با کم ترین واژه ها :

"صبح / آن سوی پنجره دمید / با تیغی از آفتاب / و فرمانی از بخشنامه / این سوی پنجره / کسی بند پوتین را می بندد . "

اسدپور ، شاعر دوستی ها ، صداقت ها و یک رنگی هاست . او همیشه از زنده یاد "سیروس رادمنش " به نیکی یاد می کرد و می کند . در شعری با عنوان "هفتکل " ، از مردمانی سخت کوش می گوید که صاحب اندیشه های جهانی اند. 

"به هفتکل که قدم می زنی / ای بسا آتش ها / که به معبرها زبانه اند! / بر سر هر خانه و راهی که می روی / شعله هایی کشیده به قامت ، شراره اند / به خانه (سیروس ) که می رسی/ ترانه ها همه (نوستالوژی) اند / به حلاج ، که به بسترش ، شبانه اند ... / "

از یارمحمد اسدپور - که یک شاهنامه سخن ، برای گفتن دارد -  کم تر گفته و نوشته ایم و این از کمی عمق اندیشه های مان است که نتوانسته ایم و یا نخواسته ایم ، شاهنامه و دبیرخانه درد این شاعر مردمی را  بر گستره ی شعر و شاعری جاری سازیم . هر چند که شعرهای یارمحمد مانند مشک مشکی است که همه از عطر و طعم آن لذت می برند .

به جا و ضروری ست که برای ارج گذاشتن به بخشی از فعالیت های ادبی و فرهنگی این هنرمند فرزانه ، خیابان یا میدانی را در شهرستان مسجدسلیمان به نام این شاعر مزین کنیم که قدردانی از شاعران و نویسندگان ، قدردانی از هنر و فرهنگ این زادبوم است .

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :