بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٥/٢٤

مي گويد: “وقتي زورت نمي رسد بگو كاكا!“ “مزن بر سر ناتوان دست زور/ كه روزي در افتي به پايش چو مور!“ “برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي/ كه در نظام طبيعت ضعيف پامال استو چند نقطه!

مي گويم: اين ضرب المثل ها و شعرها و چند نقطه ها چي هستند كه رديف كرده اي؟ انگاري تنت مي خارد؟

بچه نفتون مي گويد: هيچي جان تو! داشتم خبري را در جرايد مي خواندم كه اين ضرب المثل ها و شعرها آمد به ذهنم!

مي گويم: خب اين خبر را بخوان شايد به ذهن ما چيزي آمد.

بچه نفتون مي خواند: “برق مدارس بدهكار قطع مي شود“ “شركت توزيع برق اهواز، با قطع برق دبستان دخترانه شمس يك و دو در كوي سعدي، پيش دانشگاهي خاتم الانبياء و دبيرستان دخترانه آمنه، باعث ايجاد اختلال در امور آموزشي اين مدارس شده است.“

مي گويم: ادامه بده. بچه نفتون ادامه مي دهد: “همچنين ديگر مدارس نيز كه به علت ناتواني نتوانستند بدهي برق شان را بپردازند، تهديد به قطع برق شده اند.“

مي گويم: تمام شد؟

مي گويد: نه باز هم ادامه دارد. مي خواهي بخوانم؟

مي گويم:‌نه! چي چي رو بخواني؟! تو هم دلت خوشه ها! مرد حسابي! به جاي خواندن اين چيزها برو بگو پول برق را بدهند تا برقشان را قطع نكنند! همين.

مي گويد: شركت برق كلي مطالبات از دستگاه هاي دولتي دارد كه چند ميليارد توماني مي شود، آن وقت زورش رسيده به مدارس؟

مي گويم:‌ اي بابا! تو چكار زور و زورمداري و اين جور زورآزمايي ها داري؟! خب هر جايي كه زورت رسيد بايد مطالباتت را بستاني هر جايي هم كه زورت نرسيد يا با خواهش و تمنا و يا از طريق پارتي و يا با قسطي كردن و يا كلن از خير آن گذشتن. چرا كه اگر زياد زور بدني ممكن است برايت دردسر درست كنند و آن وقت چند نقطه.

مي گويد: آن دستگاه هايي كه زورشان زياد است و هزينه ي برق شان را نداده اند را مي شود نام ببري؟

مي گويم: انگاري تو ما را با شركت توزيع نيروي برق اشتباه گرفته اي!

مرد حسابي! اين كه مشكل من نيست. مشكل اين شركت است و دستگاه هاي دولتي.

مي گويد: پس اين مدارس چه كنند. پول مولي براي پرداخت هزينه ي برق ندارند.

مي گويم: فكر نكنم كه بشود كاري كرد. يا بايد پول بدهند و يا در خاموشي به سر ببرند و از داير كردن كلاس هاي جبراني خودداري كنند. يا اين كه به هر دانش آموز يك عدد بادبزن بدهند تا هم درس بخوانند و هم خود را باد بزنند!

مي گويد: اگر دانش آموزان در گرماي 50 درجه از بادبزن استفاده كنند، به نظر شما روح اديسون در قبر نمي لرزد؟

مي گويم: شايد روح اديسون بلرزد ولي در همين استان خودمان نه تنها جسم و جان كسي نمي لرزد كه كك كسي هم نمي گزد! چرا كه ضرب المثلي داريم كه مي گويد: “كس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من

و يا كس نزند باد مرا/ يا نكند ياد مرا/ جز بدهد داد مرا.“

مي گويد: من متوجه نشدم چه گفتي!

مي گويم: خودم نيز چيزي نفهميدم.

مي گويد: پس نتيجه چه مي شود؟

مي گويم: نتيجه اين كه بايد دست به دامان اديسون شد تا از نورهايي كه به قبرش از سوي مردم باريده شده به روشنايي مدارس اختصاص دهد.

مي گويد: پس از دست مسوولان استان كاري برنمي آيد؟

مي گويم: دستگاه هاي حوزه ي مسووليت شان كلي به شركت برق بدهي دارد، اگر باغبان بودند باغچه خود را بيل مي زدند!

مي گويد: پس چاره چيه؟

مي گويم: حالا كه همه خود را به خواب زده اند لااقل اديسون را بيدار كنيم شايد توانست كاري بكند.

مي گويد: پس بايد گفت: كي به كيه، نه؟!

مي گويم: اين دفعه فقط براي شما ضعيفان كي به كيه. همين!

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :