بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/٢۱

«اصل مشتري گرايي، بزرگترين اصل در دنياست. ما ناچار هستيم از قبول جهاني شدن و حركت به سوي آن. بايد افكار جهاني شدن داشته باشيم و سياست هاي اقتصادي را تعريف كنيم، بايد نيازسنجي كنيم كه به چه چيزهايي نياز داريم.

بايد روي كيفيت كالاهايمان كنترل داشته باشيم به خصوص كالاهايي كه به خارج از كشور صادر مي كنيم.

اما ما بيشتر دنبال گرفتن مجوز صادرات هستيم. انواع ميوه مي فرستيم خارج، اما چه ميوه هايي! روي ميوه ها خوب ولي زير آنها لهيده و خراب و كفك زده! اين موارد باعث مي شود كه بازار خارج از كشور را از دست بدهيم. در حالي كه بزرگترين سرمايه‌ي كشورها در تجارت است.

چرا كالاهاي با كيفيت بايد مارك ميدين ژاپن و آلمان داشته باشند. چرا نشان ميدين ايران نداشته باشند؟ بايد باور كنيم كه مي توانيم كالاهاي با كيفيت توليد و به خارج از كشور بفرستيم. متاسفانه واحدهاي توليدي به خصوص تعاوني ها از سوي دولت حمايت نمي شوند و جواناني كه آمده اند تا در كار توليد و اشتغال سرمايه گذاري كنند، با عدم موفقيت مواجه مي شوند. يكي از نقش هاي دولت نقش حمايتي و مشاوره اي است. در حال حاضر بزرگترين مشكل جامعه ي ما، مشكل آموزشي است. متاسفانه به آموزش و پرورش بهاي لازم داده نمي شود.

مي خواستم بدانم در آموزش و پرورش، جايگاه پرورش كجاست؟ آيا تا كنون به پرورش اهميت لازم داده شده است. آيا پرورش واژه اي گمشده نيست؟!

اگر عده اي از جواناني كه آموزش نديده اند را ببرند ژاپن و در عوض ژاپني ها را بياورند ايران، بعد از گذشت 10 سال خواهيم ديد كه مالك ايراني آباد خواهيم بود اما داراي ژاپني خراب و ويران!

ما بايد باورهاي توليدي به وجود آوريم. سازمان صنايع بايد طرح هاي آماده اي داشته باشد براي سرمايه گذاري در جهت رفع نيازهاي داخلي و بيروني تا آن وقت اشتغال ايجاد شود و توليدات با كيفتي داشته باشيم.

بنابراين ما بايد در جهت تحمل پذيرتر كردن رنج ها و مشكلات گام برداريم و فرهنگ جامعه را به اين سمت ببريم. اگر ناملايمات و تندخويي ها كمتر شود و محيط براي انجام كار مناسب و ايجاد انگيزه فراهم شود، رويكرد مديران و سرمايه گذاران به اين سمت بيشتر مي شود و امكانات به اين استان سرازير خواهد شد. همين»

مي گويم: آهاي بچه نفتون! اين مطالب چه بود كه خواندي؟!

بچه نفتون نگاهي از زير عينك ته استكاني اش به من مي اندازد و مي گويد: مطلب بود ديگه. مطلب كه ميوه هاي خراب و كال و پوسيده نيست كه مي گويي اين ها چه بود!

مي گويم: منظورم اينه كه اين چيزهايي كه خواندي مال خودت بود. يعني خودت نوشتي يا از زبان كسي نوشته اي؟

مي گويد: خب معلومه مال خودم نبود. آخه من توي كار «طنز» ام نه «جد».

مي گويم: اتفاقن بعضي از اين مطالب طنز بودند اما طنز تلخ و سياه. بچه نفتون مي گويد: خب، حالا منظورت چيه؟

مي گويم: منظوري ندارم. مي خواستم بدانم اين مطالب را چه مسوولي گفته است .

مي گويد: جناب محمودي رييس اداره امور شعب بانك ملي خوزستان.

مي گويم: عجب!

مي گويد: عجب به چي؟ به جناب محمودي يا به مطالب گفته شده؟

مي گويد: همچنين به ذهن من.

مي گويم: به ذهن مسوولان استاني و كشوري ذيربط چطور؟ رسيده؟

مي گويد: اي بابا! تو هم وقت گير آوردي. اين عزيزان وقت ندارند كه به اين چيزها فكر كنند.

مي گويم: پس به چه فكر و عمل مي كنند؟

ي گويد: به، به، به، به، به، به چند نقطه!

مي گويم: آهاي! خودم هم فكر مي كردم. بيا برويم ما هم به چند نقطه بپردازيم كه خربزه آب است!

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :