بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٤/٧/٢٥

تا تو را نگاه مي‌كنم، جوانه‌ي اميد در دلم شكوفه مي‌كند. جوانه‌اي كه بدون تو نه جوان است و نه جوانه و نه چند نقطه! اي بابا! ما رفته بوديم توي وادي شعر و شاعري، اين چند نقطه چي از جون ما مي‌خواد؟! اصلن جرأت نداريم چند كلامي قلمي و خودكاري! كنيم. فوري چند نقطه خود را بر نوشته‌‌هاي ما تحميل مي‌كند! اي چند نقطه برو به كارت برس و بگذار ما توي وادي شعر و شاعري حال كنيم!

آي چند نقطه (اي بووم وي! بابا ولمون كن!) چهره‌ي سبزت پيدا نم بود يا نيد يا نيست يا ماكو يا ياقچيد و يا كجايي! بيا و در دستان پاييزي من قرار بگير و انگشتانم را به بهار پيوند بزن.

اصلن نخواستيم. از وادي شعر و شاعري بياييم بيرون و بپردازيم به كار طنز نويسي و طنز پردازي و چند نقطه بازي! ما را چه به شعر و ادب و هنر و جد و مد!!

ما مي‌خواستيم از «ب» بسم‌ا... از پول بگوييم و مخابرات . الكي رفتيم توي بن بست شعر و معر!

خب، حالا از كجا شروع كنيم كه يك وقت به «نير» جانمان برنخورد؟! نير جان! ما دوستت داريم ولي بنده يا دلتنگ زاده از سوژه‌هاي ناب و آب و تاب و خواب و چند نقطه‌ي جاري و ساري و بابل و رامسر و اهواز و عراق و كويت و دبي و چند نقطه نمي‌گذرم! راستي وضع موبايل ها يا تلفن‌هاي همراه چطور است؟ در دسترس هستي يا نه؟ اصلاً در شبكه وجود داري؟! نكنه شماره شما تا اطلاع ثانوي مسدود است؟!

شايد هم تمام راه‌ها براي رسيدن به شما اشغال است و پرترافيك!

اي بابا! ما چرا گير داده‌ايم به جناب «نير» اين مدير روابط عمومي شركت سهامي مخابرات خوزستان؟! لااقل گير بدهيم به آموزش و پرورش! چرا آموزش و پرورش؟ چون يك پاي روي سخن ما همين سازمان است. پاي ديگر آن مخابرات آي پول ! آي پول! «تا تو نگاه مي‌كني / كار من آه كردن است» چون كه پولي نه در جيب دارم و نه در دست! جان جانان من آي پول! «اين چه نگاه كردن است»؟! لااقل به جاي نگاه كردن بيا و برو توي جيب ما تا ما هم با تو برويم بدهي تلفن‌مان را بپردازيم!

لامصب اين پول اصلن نمي‌گذارد حرفمان را بزنيم!

اصلن به من چه؟ مگه من چه كاره بيدم؟! تمام تقصيرات از همين كارمند بانك ملي شعبه نهضت سوادآموزي واقع در كيانپارس است كه از ما خواست راجع به دستگاه‌ها و يا دكل‌ها و يا آنتن‌ها و يا چند نقطه‌هاي B.T.S و يا S.T.B و يا چند نقطه! مطلب بنويسيم! وي مي‌گويد: «مي‌گم اين دكل‌ها براي آدم‌ها ضرري ندارد؟ وقتي كه مي گويند: خود همين تلفن‌هاي همراه براي آدم ضرر دارد، مسلم بدان دكل‌ها و آنتن‌هاي B.T.S نيز ضرر دارند. خب، اگر اين طور است، پس چرا اين دكل‌ها را توي مدارس نصب مي‌كنند؟! يعني جاهاي ديگري كه دور از دسترس آدم باشد سراغ ندارند؟»

مي‌گويم: اين طور كه شنيده‌ام، مدارس بابت نصب دكل ها ماهانه از مخابرات اجاره مي‌گيرند. و يا به عبارت بهتر، مخابرات ماهانه يا دو ماه يك بار به مدارس و يا سازمان آموزش و پرورش و يا اداره‌هاي نواحي اجاره مي‌پردازد.

مي‌گويد: يعني به خاطر گرفتن چند هزار تومان، بايد جان بچه‌ها را به خطر انداخت؟!

مي‌گويم: اي بابا! حالا از كجا مي‌داني كه اين دكل‌ها ضرر دارد؟ شايد هم منفعت داشته باشد.

مي‌گويد: منفعت براي كه؟

مي‌گويم: براي ، براي ، براي ، براي ، اي بابا همه چيزها را كه من نبايد بگويم. بگذار اين بار خود خوانندگان حدس بزنند. هرچند چيزي كه عيان است، آي پول، چهره ي سبزت را كه نگاه مي‌كنم، دوست دارم بگويم: زردي من از تو، سبزي تو از من! كي به كيه شما هم بگوييد!

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه های توسعه جنوب و قلم امروز و هفته نامه آستانه پارس در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :