بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸٩/٦/٥

اهواز؛ کلان شهر بی کلان تر!

شهرستان اهواز یکی از هفت کلان شهر کشور است که به اعتقاد برخی از کارشناسان و صاحب نظران شهرسازی و... از ویژگی‌ها و امتیازهای لازم مانند شش کلان شهر دیگر برخوردار نیست.

قبول داریم که این شهرستان و دیگر شهرستان‌های استان در 8 سال دفاع مقدس مشغول پذیرایی و خدمت رسانی به رزمندگان اسلام بودند و مسئولان وقت در زمینه سازندگی و عمران و آبادانی شهرستان اهواز و دیگر شهرها کار چندانی نکردند؛ چرا که استان درگیر جنگ تحمیلی بود. اما از زمان پایان جنگ تا کنون ـ که مدت 22 سال می‌گذرد ـ مسئولان وقت می‌توانستند با کار و تلاش بیشتر و انجام وظیفه، اهواز را از نظر عمران و آبادانی، در ردیف دیگر کلان شهر‌ها قرار دهند که متاسفانه این گونه نشد!

حتی، بر اساس گفته معاون سابق عمرانی استاندار خوزستان، «اعتبارات عمرانی استان تا سال 85 از مبلغ 50 تا 400 میلیارد ریال به پایتخت برگشت می‌شد!»

در حقیقت، برگشت اعتبارات عمرانی به تهران، در حالی که استان در فقر عمران و آبادانی به سر می‌برد، نشانگر ناتوانی مدیریت استان و مسئولان ذیربط در اداره و انجام امور بود.

آیا شخص یا دستگاهی هست که عملکرد مسئولان ارشد اجرایی استان را از سال پایانی جنگ تحمیلی (67) تا سال 85 بررسی و نتیجه را اعلام کند؟

آیا شخص یا دستگاهی هست تا عملکرد استان به ویژه کلان شهر (!) اهواز را با دیگر کلان شهرها در این سال‌ها بررسی و مقایسه کند؟

وقتی که مدیریت‌های وقت استان و مجموعه‌های زیردست آنان در سال‌های گذشته به گونه‌ای به کار و فعالیت می‌پرداختند که حاصل آن برگشت مبالغی از اعتبارهای عمرانی به تهران و در نتیجه به توسعه نیافتگی استان به ویژه شهرستان اهواز منجرمی شود ـ که امروزه برخی از مسئولان، اهواز را کلان روستا نام می‌نهند ـ از پایتخت نشینان چه انتظارهایی می‌توانستیم داشته باشیم  و مردم نیز چه کارهایی می‌بایست انجام می‌دادند که نکردند؟!

اگرچه، اهواز را کلان روستا خطاب کردن، خاطر برخی از مسئولان استان را مکدر خواهد کرد، چرا که معتقدند: «با بد معرفی کردن شهر و استان و بزرگ جلوه دادن موارد ضعیف و کوچک، باعث فرار سرمایه دارانی می‌شود که قصد سرمایه گذاری در استان را دارند.» اما، باید واقعیت‌ها را پذیرفت که نه با حلوا حلوا کردن ما، دهان سرمایه داران و مردم شیرین می‌شود و نه با خوب و زیبا مطرح کردن و جلوه دادن شهر و استانمان، می‌توان در جذب سرمایه داران برای سرمایه گذاری در استان تلاش کرد.

سرمایه داران، نخبگان و مغزهایی که عطای ماندن در استان را به لغایش می‌بخشند و می‌روند تا در مناطق خوش آب و هوا کار و زندگی کنند نه این که در استان ما کار و تلاش کنند تا فقط زنده باشند و از کمترین امکانات رفاهی و تفریحی و... نیز محروم باشند؛ چشم دارند و خوب می‌بینند. نمی‌توان آنها را وادار کرد که شهر‌ها و استانمان را جور دیگری ببینند که ما دلمان می‌خواهد!

به راستی، استان ما چه مزیت‌ها، ویژگی‌ها و نقاط مثبت و برجسته‌ای دارد که به آن ببالیم و به مردم هدیه دهیم و از سرمایه داران و نخبگان هم بخواهیم که در اینجا بمانند و خدمت کنند؟!

آب خوب، بی بو، تمیز و گوارایی داریم؟ اگر داریم، پس این همه دستگاه‌های تصفیه آب 5 و 6 مرحله‌ای که مردم خریده‌اند و در کابینت‌های ظرفشویی شان نصب کرده‌اند چه معنی می‌دهد؟!

هوای خوب، سالم و فرح بخشی داریم؟ اگر داریم، پس این همه گرد و غبارهایی که فضای شهرها و استانمان را فرا می‌گیرد و این همه ماسکی که مردم بر دهان و بینی شان می‌زنند، نشانه چیست؟ مسئولان استان به جز تشکیل جلسه و اعلام آن، چه کارهایی در مورد جلوگیری از ورود گرد و خاک از کشورهای عربی به استان و ایجاد هوایی سالم، توانسته‌اند انجام دهند؟

امنیت خوبی و بالایی داریم؟ می‌توانیم بدون نگرانی و ترس از سرقت، درهای منازل و خودروهای مان را چند قفله نکنیم و برویم به کارمان برسیم؟

می توانیم بدون نگرانی از وجود کیف قاپ‌ها، به راحتی در شهر رفت و آمد و کیفمان را حمل کنیم و آن را دودستی نچسبیم؟

کار و شغل مناسب و در دسترسی برای بیکاران از جمله فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها وجود دارد؟

اگر هست، چرا 400 هزار حاشیه نشین داریم و از لحاظ نرخ بیکاری نیز مقام نخست یا دوم را در سطح کشور یدک می‌کشیم؟!

مسکن کافی و ارزان قیمت در اهواز و دیگر شهرستان‌ها یافت می‌شود؟

البته وضعیت مسکن در اهواز آنقدر خراب است که حتی در شهرهای جدید (شیرین شهر و رامین شهر بی آب و علف و کویر مانند) هم توانایی خرید برای بی سرپناهان وجود ندارد.

به راستی! ارزانی، فراوانی و نبود تورم در اهواز و سایر شهرستان‌ها، حرف چندم را می‌زند؟

مگر می‌شود چشم‌ها را بست و تورم و گرانی‌های سرسام آور را در تمامی اقلام، کالا و مایحتاج زندگی ندید؟

فضاهای سبز، تفریحی و رفاهی استان برای فرار شهروندان از گرما، شرجی و آلودگی هوا مناسب و مجهزند؟ می‌توان با خیال راحت رفت و در این فضاها اوقات خود را سپری کرد؟

مگر می‌شود در استان، به ویژه کلان روستا، ببخشید، کلان شهر اهواز باشی و موارد گفته شده از جمله تورم و گرانی افسار گسیخته که بر دل و جانت شتک زده و سنگینی می‌کند را نادیده بگیری و دم از شهر گل و بلبل بزنی؟!

درست است که استان غنی از نفت و گاز و فولاد و پتروشیمی و نیشکر و... است، اما این نعمت‌ها باید از زیر پای ما استخراج و تولید شود و به استان‌های دیگر و... برود تا بعد بتوانیم مصداق این تک مصراع: «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» قرار بگیریم!

اصولا، استان زرخیز یعنی این که، زر را دیگران ببرند و خیزش را ما برداریم!

وقتی که مردم خوزستان، در نخستین و دومین سفر رئیس جمهوری به استان، بیش از یک میلیون و نیم نامه به ایشان تقدیم کنند ـ یعنی یک سوم جمعیت استان ـ آیا نشان گر زرخیز بودن این استان نیست؟!

به راستی، در شهری که همه بینا و فهیم هستند، چه گونه می‌شود چشم‌ها را شستشو بدهیم که جوری ببینند که مسئولان می‌خواهند؟!

می شود نیمه پر لیوان را دید، اما در کجا و در کدام لیوان و کدام نیمه پر؟

آن چیزی که دیده می‌شود نیاز به گفتن ندارد. از قدیم هم گفته‌اند: «چیزی که عیان است / چه حاجت به بیان است. »

نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸۸/۱۱/٩

بهداشت از نوع "هدیه" !

وقتی که به دور و برم در همین باصطلاح کلان شهر اهواز نگاه می کنم و چیزهایی می بینم که ای کاش نمی دیدم ، در می یابم که امر بهداشت مهجور و غریب مانده است و آن چیزی که رعایت نمی شود همین بهداشت است که برخی با آن بیگانه بوده و حتا نمی دانند که چنین واژه و امری وجود دارد !

پنجشنبه شب گذرم افتاد به فروشگاه هدیه واقع در کیان پارس اهواز.

مدت ها بود که گوشت نخریده بودم . بیش تر وقت ها هنگام پخت و پز از پروتیین سویا استفاده می کردیم .

وارد این فروشگاه که می شوی چشمت همه جای آن را می گیرد . چرا که خیلی رنگارنگ و نگاه گیر است . هوس می کنی که هر چه می بینی بخری ، اما با کدام پول ؟!

سمت قصابی یا گوشت فروشی یا به اعتقاد خودشان مغازه ی گوشت روز رفتم .

قصاب را ندیدم . چشم چشم که کردم ، او را در حال تمیز کردن کف مغازه دیدم .

نشسته بود و آن چنان با نیمچه لنگ رنگ و رو رفته ای - که در دست داشت - کف موزاییک های قصابی را می سایید که انگاری می خواست رنگ موزاییک ها را پاک کند !

محو تمیز کردنش بودم . هر چند که با خود گفتم چرا از وسایل امروزی و جدید برای تمیز کردن استفاده نمی کند که نه مجبور باشد روی زمین دو زانو بنشیند و نه این قدر به خود فشار بیاورد !

بعد از یکی دو دقیقه که خوب موزاییک ها را برق انداخت و لکه ها و کثیفی ها و میکروب ها و چند نقطه ها را بر تن لنگ و کف دستان اش پوشاند و مزین کرد ، بر خاست و لنگ را بغل گوشت ها روی میز گذاشت و دست هایش را به هم مالاند و رو به من کرد و گفت : بفرمایید .

با بی میلی گفتم : گوشت می خواستم .

گفت : چند کیلو ؟

گفتم یک کیلو .

ناگهان دستش را به طرف چاقو برد تا شروع کند به بریدن گوشت هایی که روی میز گذاشته بود .

گفتم :نمی خوای دستت رو بشوری ؟!

گفتم : باید بشورم ؟

گفتم : مگه نه تا حال داشتی روی زمین رو تمیز می کردی ؟!

قصاب جوان دو سه ثانیه دست هایش را زیر آب گرفت و آن ها را به هم مالاند و تا می خواست دست به چاقو بزند گفتم : با آب خالی ؟!

قصاب رو به من گفت : شما مشتری هستی ؟

گفتم : البته که مشتری هستم . اگه مامور بهداشت بودم که حالت رو می گرفتم ...

عقب گرد کردم و عطای خرید گوشت را به لقایش بخشیدم و دنبال مسوول فروشگاه گشتم اما از هر کس که می پرسیدم به درستی پاسخ گو نبود تا این که مرد مسنی آمد و دستم را گرفت و برد محل تمیز شده و گفت : این جا کجا خون و کثیفی بود که شما داری عنوان می کنی .

گفتم : آن جوری که این آقا لنگ بر زمین کشیده ، می خواستی اثری از سرخی و سیاهی ها باقی بمونه ؟!

در ثانی ! با همین چشمای خودم دیدم ، با همون دستایی که داشت کف زمین رو کهنه می کشید ، می خواست گوشت به من بده !

جدن که مسخره است . تابلو می زنید "گوشت روز ، زیر نظر دامپزشکی " لااقل این تابلو را بردارید نام دامپزشکی رو خراب نکنید !

دستم را از دست مرد مسن - که متوجه نشدم چه سمتی آن جا داشت -  بیرون کشیدم و به سوی در خروجی رفتم .

قبل از خروج ، آقایی نزدم آمد و گفت : شما این موضوع را دیدی ، "گرزه" هایی که در این مکان رفت و آمد دارند رو که ندیدی ..!

خوب شد که فوری "هدیه" را ترک کردم و چیزی با خودم هدیه نبردم در غیر این صورت معلوم نبود با چه صحنه ها و وقایع و جانوران درنده ی ناشناخته و ندیده ای مواجه می شدم !

 

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه توسعه جنوب و نیز هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :