بچه نفتون
مطالب انتقادی با چاشنی طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: حبیب اله بهرامی - ۱۳۸۸/٧/۸

گل واژه های شاعران در "پایتخت پنجره ها"  

با دعوت از ناصر ندیمی به پشت تریبون ، همایش شاعران استان خوزستان در نخستین جشنواره ی هنری مقاومت با عنوان " پایتخت پنجره ها " شروع شد .

هرمز علی پور شاعر معاصر

 جشنواره ای که در هفته ی دفاع مقدس و در سال روز شکست حصر آبادان و به همت حوزه هنری استان و شهرستان آبادان برگزار شد .

ندیمی گفت : " می رود بر نیزه سرهای سپاه آفتاب / آه دل ، خوش می رود سر در پناه آفتاب " سپس استاد شیدا از مکتب ما گفت و رنگین بودن سجاده ی حق طلب ز خون و از طریق عشق که تلخی در آن شیرین می شود .

محمد بقالان سومین شاعری بود که بعد از رفتن پشت تریبون شعری عاشورایی خواند و گفت : " فرق حیدر با علی اکبر به چیست / فرق چون بشکافت دیدم فرق نیست "

بقالان که پایین آمد ، کریم خسروی راد بالا رفت و از صلیب های وارونه گفت و شبی که لرزه گاه مرگ تنوره ی دشمن بود و گلوله ها مامن ددمنشان .

بعد از خسروی راد ، لیلا رستگار به ننوشتن نام همه ی کبوتران اشاره کرد و و کودکانی که گهواره و عروسک را در سراب می دیدند .

سپس محسن قادری به سراغ سنگرهای رزمندگان و ایثارگران رفت . آنانی که به زرق و برق دنیا دل نبستند .

حمید رضا اکبری در حال دریافت جایزه

 اما ، علیرضا شکرریز به برگشتن از جبهه ی تیر و سنگ اشاره کرد و گفت : " امروز نشد فدای معشوق شوم / فردا به یقین به جنگ بر می گردم " که داود رضا کاظمی از باریدن غزل از ابر نگاه معشوق گفت که او را به سرودن شعر وا می دارد و این که آیینه ی معشوق است و معشوق ، تصویر او ، اما دریافت که شاعر همه را به کیش خود می پندارد !

پس از کاظمی ، محدثه الماسی سرود : " اندوه یک دل می شود بر گرده هم باشد / بر گرده یک اندوه تاول خورده  هم باشد " اما گودرز عباسی از بغض غربت سرود و با زمزمه های آفتاب سری به دیار خیبر و بدر و حنین زد .

وقتی " نزاری " با خود بوی گل محمدی آورد و دلش که به شوق بر خاسته و کوچه در کوچه ، کوچ را حجله بست ، خیراله محمدیان از دلش گفت که بهانه ی رزمی دوباره و یاد جبهه کرده است .

عبدالسید تنها ندا داد : "سحر سر زد ز میدان شلمچه / فروغی داد بر جان شلمچه " که مرتضی آل کثیر خبر داد : تا آسمان راهی نمانده بی قرارم / یک گام مانده سینه را پا می گذارم / باید که خاک آسمان مرغوب باشد / تا بال های خسته ی خود را بکارم "

اما غلامرضا حاتمی عقیده ی دیگری داشت و گفت : " آهنگ دلم صدای ویرانی هاست / دریای سکوتی از پریشانی هاست / این دفتر خاک خورده در موزه ی عشق / تاریخ تمام ویرانی هاست " .

زینب ممبینی نیز به روزی اشاره کرد که آفتاب آیینه و گلاب عشق را بسراید و به خدا بسپارد .

 شاعران معاصر (محمد بقالان ، کریم خسروی راد و ناصر ندیمی)

غلامرضا کاج از نخل سوخته ای گفت که در رهگذرها مانده است و سعید ترک از بمباران های هوایی و کودکان بی سرپناه و ابراهیم پورجاسم از جانبازی که یک پا نداشت و شیمیایی شده بود .

محمد شریفی از کاشتن گل در بی مرزی عشق و کلام و راه رهروان خبر داد تا با سکوت مدارا نکرده باشد . اما پروانه عزیزی از خاکریز و کوله بار خالی و لحظه لحظه های عشق سرود و احمد رضا کیماسی از نمک زدن بر زخم دلها و شتک زدن بر پلک صنوبر: " حریصانه از ارتفاع سقوط / تیر بر رگان فدک می زنند "

حمیدرضا اکبری شروه که از استقبال خیل شاعران جوان به وجد آمده بود نوبتش را به جوان ترها داد .

عبدالرسول سعادت از فروغ عشق سرود و خورشید عاشورا و از شیوه ی سر باختن از زاده ی زهرا (س) و حبیب اله بهرامی نیز از آمدن یک مرد ز سرزمین دور و از به پرواز درآمدن کبوتری در کوچه و آمدن تابوت شهیدی از کرخه نور و رحمت اله برمکی از آسیمه کردن خون سفید کبوتران و بال کوبان کلاغ ها و هق هق شبانه ی مردی که در جوانی پیر شده است .

داریوش مومنی از باور دختران انار چین گفت ، مهرانگیز عباسی از کسی که صدایش بی قرار است  و صدیقه هاشمی از نشستن پدر به غم و برخاستن پسر که درست شبیه پرنده ها شده بود و رفته بود تا بی بال و پر بلند شود .

حامد عصاره به گل سرخ نگاه کرد و تابوتی که با دسته ای گل گذشت ، مالکی نیز از تکرار و دور تسلسل گفت و شمردن گوسفندها با دست برنده و ریاحی از پهن بودن دام در هر گوشه ی زمین و پر بودن قبر از مفتش و صدام .

وقتی محمود صفارزاده ، کویری پیر و پژمرده را برانداز کرد و بخت خوابیده و چشم های چلچراغی که همیشه در آرزوی او است ، حمداله احمدی  گفت : " آتش کشیدم تا بهارت را بگیرم / باران دویدم تا غبارت را بگیرم " که محمد ایمانی گفت : او هشت جای خود را گرو گذاشت وقتی نگاه دخترش آذر شروع شد .

وحید کیانی که اجرای همایش را بر عهده داشت نام شهرام فروغی مهر را خواند اما فروغی برنخاست . چرا که در سالن حضور نداشت .

اصغر محمدپور که آمد سرود : " می خواهم از بوی شهیدان شاد باشم / شعر شهادت را چو مادر زاد باشم " و امید محمدی در پاسخ گفت : " زخمی شده ام که با تو پرواز کنم / در چشم قفس دریچه ای باز کنم / امشب که دلم دوباره شرجی شده است / باید گذری به سوی اهواز کنم "

غلام رضا شرفی زاده سرود : " از عشق تو ماه و مشتری می رقصد / امشب که ستاره با پری می رقصد " خانمی که نامش را نشنیدم از به خاک افتادن نخل ها گفت و شاعر دیگری نیز از رنگ های پرچم و کوچه ها که از شهیدان خاطره دارند .

سید محمد رضا موسوی از دماوند بلند سرود و از سینه که از دوکوهه یاد می کند و شوق رفتن دارد . علی رضا فروغی از به خون نشستن نخل قامت و استاد هرمز علی پور که با لباس درختان بیرون زد تا در برگ سبزی بمیرد تا به دفترها غریبه نباشد .

درویشی که آمد از دردها و ماجرای نیمه تمام گفت و حجت اله طباییان از ظهور آقا و رسیدن به حساب خیلی ها که سارا نوری پرسید : آیا می شود به لاله سنگ زد ؟ که پیمان سپهری گفت : بهار می شه که شاخه ها بخندند .

الهام فریدونپور به بیان پیراهن نخ نمای ایران که قسمتی از جان اوست پرداخت و منا ثامری از سرزمین خورشید و افسانه ی ستارگان و پلک های آسمان که همزاد کویر می شوند ؛ اما مصطفی اسماعیلی گفت : " رفتیم که مرز بسته آزاد کنیم / بین الحرمین تازه ایجاد کنیم " که سالومه فرهادنژاد پاسخ داد : "وضو می گیرم و تمام خاک سجاده ام ".

ژیلا مددی از تیر و ماه تیر گفت و صورتی دیدن سکوت ، سیروس مختاران از جبهه و جنگ و دشمن و شهید  و چناری از دنیای هاج و واج و رواج غم و طاق شدن طاقت ها و نیاز به ظهور آقا .

حمید فرهادی از شب عریان گفت و میرزایی از مهتابی که شب ها را روشن نمی کند و خواست که خانه اش را بی سقف بسازد و شهناز مقرب نیز از غربت کربلا و سنگر و نارنجک شهید فهمیده .

لیلا دیناروند از شعله کشیدن خراش های باور و لمس نکردن خاک سرود و نرگس میریه از فرزند آب و رودخانه که سهمشان است و در بیابان ریخته شده و مینا ملا اسکندری از زمین گیر شدن شهر مردگان صبور خبر داد و گفت : "کلمه شدم تا جهان را به رقص درآورم ."

زینب محیطی شعری تقدیم جانبازان کرد و گفت : " بگذار در هوای تو یک لحظه دم زنم / در کوچه های چشم تو گاهی قدم زنم " که نسیم قیری زاده پشت تریبون رفت و گفت : " مرا به خاک بسپارید از خاتمه باز گشتم " اما رئوف حسن پور از انتقام سنگ گفت و عدالت و شقایق و ندا جوادی از گشودن آغوش و آغاز شدن از نخست و سنگینی پلک ها که خواب های شبانه نیز آرامش نمی کند .

سید عقیل موسوی به  بی سایبان تر از آفتاب اشاره کرد و گلوگاه زمان و ایستادگی تا مرگ شهر ، لیلا منجزی هم از فریاد زدن فواره های خون بر دیوارهای ویران و گم شدن تکه های صدا و شاعر 16 ساله حسن لم لیکی از سوخته شدن دلش مثل چوب خالی و ماندن جای او میان اتاق .

زها طرفه شاعر 6-7 ساله ، از اویی که پاک و با صفا و زیبا تر از گل ها بود گفت که فرحناز حسین پور خبر داد : " جوانه در جوانه آمده ام / با پالایش خاک روشنی در چشم هایم / نوید فتح می دهد " و کیخا رییس حوزه ی هنری خوزستان در سخنانی حضور شاعران را ارج نهاد .

 ایمان طرفه از با خبر بودن اسرار خبر داد و گفت : " دنبال نخود سیاه مان نفرستید " اما احمد تمیمی که آخرین شاعر این همایش بود سرود :" همیشه از چشم های تو تکبیر می ریزد / ترکش ترجمه ی اذان شد و تکبیر لاله ها را آبیاری کرد "

با این که این جشنواره حاشیه های زیادی داشت اما به پاس گرامی داشت هفته ی دفاع مقدس از ذکر آن ها خودداری می کنم . یا حق.

حبیب اله بهرامی "شهنی"

حبیب اله بهرامی
هم نویسنده ام و شاعر و هم روزنامه نگار (دبیر شورای نویسندگان روزنامه توسعه جنوب و نیز هفته نامه های ندای جنوب و کیمیای ایران در خوزستان) و هم مسوول روابط عمومی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان. به کار روزنامه نگاری و ترویج فرهنگ تعاون عشق می ورزم . این وب به هیچ دستگاه دولتی ، تعاونی و خصوصی و نیز گروه و حزبی وابسته نیست. مطالب و توضیحاتی که در این وب نوشته می شود نظر شخصی این جانب است و لاغیر . این هم تلفن همراه برای ارایه ی پیشنهاد ها و نظرهای شما عزیزان تعاونگر و غیره 09166152178
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :